سوم دبیرستان یه دفتر زیست خیلی مرتب داشتماخرای اسفند متوجه شدم نیستگفتم شاید تو خونه تکونی گم شدهام…
انتشار: 2026/08/24 19:07 UTCدریافت: 2026/08/24 19:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/24 19:40 UTC
سوم دبیرستان یه دفتر زیست خیلی مرتب داشتماخرای اسفند متوجه شدم نیستگفتم شاید تو خونه تکونی گم شدهاما نبوداز دوستام پرسیدمهمشون گفتن باشه نگاه میکنیم، بعدش خبر دادن که نبوداین وسط یکی لحنش فرق میکردشک نداشتم اون برداشتشفردای سیزده به در جمعه بود، تصمیم گرفتم سرزده برم خونشون فقط اسم شهرک و اینکه سر کوچشون مهد کودکه میدونستمیه مهدکودک پیدا کردم، کوچه بزرگ با بیشتر از 20 تا خونه بود، حس ششمم گفت خونشون اینهزنگو زدم و درست بودگفتم اومدم عید دیدنیاونام شوکه و متعچبرفتم تو اتاق دختره، همون اول دفترمو دیدمنشستم میوه و شیرینی و چاییمو خوردمبعد با ارامش پاشدم از تو کتابخونش دفترمو برداشتم و اومدم بیروناز اون به بعد بابام بهم میگه خانوم مارپل :)))))》آویشن《@OfficialPersiaTwiter


