در مهماني خونه پدري؛ اقوام دور را ديدم، سالها نديده بودم و خب، همه فرزند داشتند. حياط با بچه هاشون…
انتشار: 2026/08/15 20:45 UTCدریافت: 2026/08/16 05:53 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 05:53 UTC
در مهماني خونه پدري؛ اقوام دور را ديدم، سالها نديده بودم و خب، همه فرزند داشتند. حياط با بچه هاشون بازي كردم، اسم گذاشتيم روي تيم ها:راسوهاي جرزَن، سنجاب ها، لاكپشت ها و ...خلاصه كلي بازي كرديم و خوش گذشت. فرداي آن روز در يك جلسه مهم بودم،خيلي مهم. تلفنم ناشناس…بابام یکی دو روزی برای تعمیرات میرفت پارکینگ و پسربچه ۴ ساله همسایه هم همراهیش میکرد، کلی بهشون خوش گذشته بود، پسفرداش ساعت ۳ عصر پسره زنگ خونمون رو زد و به مامانم گفت به شوهرتون میگین بیاد بازی؟ :)))》پوکوهانتس《@OfficialPersiaTwiter


