با دختره بیرون بودم اینقدر حوصلش سر رفته بود یه خمیازه کشید از چشماش اب میومد، گفتم یه شوخی دهه شصت…
انتشار: 2026/08/15 20:27 UTCدریافت: 2026/08/16 05:53 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 05:53 UTC
با دختره بیرون بودم اینقدر حوصلش سر رفته بود یه خمیازه کشید از چشماش اب میومد، گفتم یه شوخی دهه شصتی کنم حالشو ببره، با اعتماد به نفس گفتم وای چشمات اب ریزش بینی داره همونجا گفت بزن بغل میخوام پیاده شم. لامصب خیلی باحال بود که شوخیم چرا رفتی و بلاکم کردی😭😭😭…دیروز تو کافه ویترس داشت میگفت دندهام درد میکنه، منم نمک دهه شصتی بودنم زد بالا گفتم: اتومات نیستی مگه؟!یه نگاه عاقل اندر سفیه کرد گفت مشتری ثابتی دیگه مجبورم بخندم به شوخیت ولی جون مادرت دیگه به کسی نگو😭😭》شاعرِ برنامهنویس《@OfficialPersiaTwiter


