♦️تاریخ جامعهشناختی، رویکردی بدیل در تاریخنگاری: پاسخی به دکتر عیسی عبدی /۱✍️حسن محدثیی گیلوایی…
انتشار: 2026/07/28 15:55 UTCویرایش: 2026/08/01 00:11 UTCدریافت: 2026/08/02 10:32 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/02 10:32 UTC
♦️تاریخ جامعهشناختی، رویکردی بدیل در تاریخنگاری: پاسخی به دکتر عیسی عبدی /۱✍️حسن محدثیی گیلوایی۶ مرداد ۱۴۰۵دوست عزیز ارجمند ام متخصّص رشتهی تاریخ بر من منّت نهادند و سخنرانی ام را در توضیح و معرفیی کتاب در دست نگارش ام گوش کردند و بیان کردند که «با توجه به معرفیای که از کتاب در حال تکمیل خود داشتید، فکر کنم تاریخ جامعهشناختی را به جای جامعهشناسی تاریخی به کار بردید». من از ایشان بسیار قدردانی میکنم که به این بحث توجه کردند! اکنون مجالی یافتم به این موضوع بپردازم و امیدوار ام همچنان از نظرات ایشان و دیگر صاحبنظران حوزهی تاریخ بهرهمند شوم و بیشتر بیاموزم و نقدها و نظراتشان مرا در نگارش این اثر بهکار آید!t.me/NewHasanMohaddesi/14438%D8%AF%D8%B1 اینجا بخشی از فصل یک کتاب ام را که رویکرد تاریخ جامعهشناختی را توضیح داده است، تقدیم میکنم:تاریخ جامعهشناختی (sociological history) میگوید درست است که مورّخ امور متنوّعی از جمله کنشهای کنشگران تاریخی را مطالعه میکند، امّا کنشهای این کنشگران پیوند وثیقی با حیات اجتماعیشان دارد. «واقعیات تاریخ مربوط است به روابط افراد با یکدیگر در جامعه، و نیروهای اجتماعی، که از اعمال افراد، نتایجی غالباً متباین، و گاه متضاد، با نتایج منظور بهبار میآورند» (کار، ۲۵۳۶: ۷۸). این نگاه به کنش کنشگران تاریخی، ما را به پیوند غیرقابل چشمپوشیی تاریخ و جامعهشناسی متوجّه میسازد. کار بهدرستی مینویسد: «پادشاهان و شورشیان به یکسان نتیجة شرایط ویژة دوران و کشور خود بودند» (همان: ۷۹). این قاعده در بارهی فرمانروایان و پیامبران نیز صادق است. نگارش تاریخ آنان بدون توجّه به جامعه و عصری که در آن میزیستند، چهگونه ممکن تواند بود؟ من کاملاً با سخن ادوارد هالت کار موافق ام که: «هر چه تاریخ بیشتر جامعهشناختی شود[1] و هر چه جامعهشناسی بیشتر تاریخی شود، برای هر دو بهتر است- بگذارید مرز آنها برای آمد و رفت متقابل کاملا باز باشد» (کار، ۲۵۳۶: ۹۸؛ با تغییراتی در ترجمه). امروزه برخی بر آن اند که رابطهی دو رشتهی تاریخ و جامعهشناسی «همچنان یکی از پربارترین روابط در علوم اجتماعی است» (Kendrick, Straw, and McCorn, 1990: 4). تاریخنگاریی جامعهشناختی، تاریخ را جامعهشناختی مینگارد. تاریخ جامعهشناختی در ایران شناخته شده نیست و چه بسا بحث از چنین رویکردی در تاریخنگاری با مقاومت روبهرو شود. سینتیا هی در بارهی مورّخان جامعهشناختی آورده است:«مورّخان جامعهشناختی، اغلب، به نظر میرسد که نه ماهی هستند و نه ماکیان، به موضوعاتی فراتر از بازههای زمانی که اکثر جامعهشناسان با آنها سروکار دارند، میپردازند و از رویکردها و مفاهیمی استفاده میکنند که برای بسیاری از مورخان بیگانه اند» (Hay, 1990: 35 qouted in Kendrick, Straw, and McCorn, 1990: 35). با این، حال، اگر چنین رویکردی ثمربخش باشد، خواهی نخواهی جایگاه خود را بهدست خواهد آورد و تثبیت خواهد نمود. در تاریخنگاریی جامعهشناختی مورّخ چند اصل را مدّ نظر میگیرد:۱) نظریهها و بینشهای جامعهشناختی بهمنزلهی دانشی الهامبخش و پرسشآفرین برای مورّخ: در تاریخنگاریی جامعهشناختی نظریهها و بینشهای جامعهشناختی به مدد مورّخ میآیند و این نظریهها به مورّخ کمک میکنند تا هر بار چشماندازهای خود را بهنحو تجربی بررسی کند. دانشجامعهشناسی در اینجا بهمنزلهی مددکار مطالعات تاریخی عمل میکند. نه جایگزین نگاه تاریخی میشود و نه برای مورّخ تعیین تکلیف میکند. نظریههای و بینشهای جامعهشناختی پرسشهای جدیدی برای مورّخ مطرح میکنند تا او در کار تاریخنگاریی خود فرضیههای متعدّدی را دنبال کند و استنباطها و تفسیرهای خود را از رویدادهای تاریخی مستدل سازد. برخی از مدافعان تاریخ جامعهشناختی پا را از این فراتر میگذارند و نظریههای جامعهشناختی را بهمنزلهی اصول راهنمای کار تاریخنگاری میبینند: «تاریخ میتواند و باید جامعهشناختیتر شود، به این معنا که مورّخان باید شواهد تاریخی و مسائل تاریخی را در پرتو نظریههای توسعهیافته در علوم اجتماعی جستجو و تحلیل کنند. این نظریهها باید اصول راهنمایی باشند که برداشتهای آنها باید حول آنها سازماندهی شود» (Hay, 1990: 28 qouted in Kendrick, Straw, and McCorn, 1990: 28). ؛ امّا این را قدری افراطی میدانم زیرا دست و پای مورّخ را میبندد؛ادامه👇👇👇#کورش#عیسی_عبدی#تاریخ_جامعهشناختی@NewHasanMohaddesi


