پارهای از یک کتاب(۱۸۴): هویت و بیهویتی شهری#ناصر_فکوهی، تهران، مرکز مطالعات و برنامهریزی شهر تهر…
انتشار: 2026/07/25 13:33 UTCدریافت: 2026/08/01 10:32 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 10:32 UTC
پارهای از یک کتاب(۱۸۴): هویت و بیهویتی شهری#ناصر_فکوهی، تهران، مرکز مطالعات و برنامهریزی شهر تهران، 1399، وزیری، 304 صفحهt.me/nasserfakouhi/15213%D8%AA%D8%B5%D9%8… پل لافارگنشستن، آرام گرفتن و نگریستن بر حرکت آرام بادها، ابرها، سایهها، آبهایی که بر پهنههای خاک رواناند و آدمهایی که بار یک زندگی پرشتاب را بر دوشهای خسته خود کشیدهاند و حال تصمیم گرفتهاند این بار را ولو برای چند لحظه بر زمین بگذرانند و از حیات برای حیات و نه برای چیزی دیگر لذت ببرند، شاید راهی معنوی برای آغاز تفکری جدید باشد که باید برای آن ساعتی واژگون بسازد: ساعتی که عقربههایش در جهتی معکوس حرکت کنند و ثانیههایش تداوم زمانی را در معنای برگسونی آن احیا کنند و در پیشرویشان در زمان، بهپای ساعتها، سالها و قرنهایی برسند آکنده از آرامش و کندی و… شتابی برای هیچ…در سال ۱۸۸۳، پل لافارگ ، سوسیالیست فرانسوی، داماد کارل مارکس (همسر لورا مارکس)، کتاب معروف خود را که به یک اثر کلاسیک در تاریخ اندیشه سیاسی تبدیل شد، منتشر کرد: «حق تنبلی» . لافارگ، بر آن بود که در اوج انقلاب صنعتی به جنگ یک باور عمیق مسیحیت کاتولیک پیش از تومیسم برود، باوری که بنا بر آن انسان زاده میشود تا به جرم گناه نخستین (خوردن میوه ممنوعه) در باغ بهشتی، از آن اخراج شده و به زمین سقوط کند جایی که عذابی بزرگ در انتظارش بود تا آخرتش تأمین کند؛ و این یک واقعیت است که هرچند سن توما، ایدئولوژی کلیسایی دراینباره را تغییر داد و سعادت زمینی را وارد اندیشه مسیحی قرن نوزدهمی کرد، اما بازماندههای اندیشه پیشین همچنان از کار و سختی آن، ایدهای میساختند که به یک «درد مشروع» و «نجاتبخش» شباهت داشت. ادامه در وبگاه

