
چگونه مدیریت کنیم؟ مدیرنیوز در تلگرام (مدیرباشی در ایتا) آموزه های مهم مدیریت را به زبان ساده برای عموم مردم بازگو می کند. دکتر ناصر خانی؛ دانشیار استراتژی، مدرس و مشاور مدیریت
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 0 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/24 تا 2026/07/09
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
هنوز مشاهدهٔ کافی برای امتیازدهی به این کانال وجود ندارد. هر امتیاز دستکم به ۱۴ روز پوشش و ۵ پست مشاهدهشده نیاز دارد؛ کمتر از آن حدس است، نه اندازهگیری.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-12 تا 2026-08-18
از شمع تا برق تا هوشواره هادهه ها پیشتر، استاد فلسفه، وقتی ماشینحساب را دید، عینک تهاستکانیاش را بالا زد و گفت: «ذهن را تنبل میکند.» استاد ادبیات، با دیدن تلفن، جوهردان را محکم بست و زیرلب زمزمه کرد: «کلام را میمیراند.» استاد منطق، هنگام تماشای اتومبیل، لگام اسب را چنان کشید و فریاد زد: «تأمل را نابود میکند.» امروز، همان استادان (اگر زنده بودند) با برق مینوشتند، با تلفن درس میدادند و با ماشین به محل کار میرفتند. گذر زمان نشان داد آنچه روزی تهدید میپنداشتند، بعدها بخشی از زندگی روزمرهشان شد. در پژوهش امروز، جستجوی دستیِ ۵۰ منبع، فرمتبندیِ ۲۰۰ رفرنس، و ویرایشِ سهبارهٔ پاراگرافها را به هوش مصنوعی بسپار، تا تمرکزَت را بگذاری روی مسئلهی اصلی یعنی نقدِ یافتههای دیگران، و ساختنِ راه حل و استدلالِ نو. در کارگاه مقالهنویسی، با تمرین روی موضوعِ مدنظر خودت، یاد میگیری چه چیز را به ماشین بسپاری و چه چیز را برای اندیشهات محفوظ نگه داری. برای همه رشته ها.شروع: هفته آیندهلینک گروه: ble.ir/join/Gjsqvv3AJ9تماس ثبت نام: ۰۹۳۰۶۱۶۱۴۳۶#مدیریت_برای_همه#پژوهش_با_هوشواره_ها
قوانین طلایی را اشتباه نگیریم؛ تفکیک علم، تجربه و حکمت کهنگاهی مدیران، «حکمتِ کهن» را با «قانونِ علمی» یکی می گیرند و بعد از نتیجه نگرفتن، غافلگیر میشوند. بعد از در ۱۵ سال تدریس و مواجهه با این چالش ها در کلاسهای مختلف، این سه دسته را دقیقاً برایتان تفکیک کرده ام:۱. قوانین علمی (قابل آزمون، با پشتوانهٔ داده):· آنتروپی: انرژیِ مفید برای حفظِ نظم همواره تحلیل میرود. برای مثال، تیمی که جلسهٔ همراستاییِ هفتگی نداشته باشد، به مرور در سردرگمیِ ارتباطی غرق می شود. (توجه: این تمایل به پراکندگی است، نه صرفاً «نیاز به انرژی»).· پارتو (۸۰/۲۰): یک الگوی آماریِ رایج است، نه عددی خدشه ناپذیر. مثلاً حدوداً ۲۰٪ مشتریان ۸۰٪ درآمد را ایجاد می کنند، اما در برخی صنایع این نسبت ۷۰/۳۰ است. از آن برای اولویت بندی استفاده کنید، نه محاسبهٔ دقیق.· دانینگ-کروگر: الگوی شناختیِ پرکاربردی است (هرچند اخیرا" نقدهای آماری نیز بر آن وارد شده است)؛ یعنی کم دانشها دچار اعتماد به نفسِ کاذب و خبره ها دچار تردید می'شوند.۲. قاعده های تجربیِ مدیریتی (کاربردی، با استثنا):· پارکینسون و هافستاتر: کارها به اندازهٔ زمانِ داده شده کش می آیند و معمولاً دیرتر از برآورد تمام می شوند. راهکار: همواره ۲۰٪ بافرِ زمانی به پروژه ها اضافه کنید.· مورفی: طنزی هوشمندانه برای یادآوریِ احتیاط؛ اگر احتمال خرابی هست، آن را پیش بینی کنید. همیشه «پلن ب» داشته باشید.۳. حکمتهای کهن (چراغِ مسیر، نه پیشبینی علمی):· تلاش معکوس: در مذاکره، هرچه بیشتر چنگ بزنید، طرف مقابل بیشتر فرار میکند.· ایکاروس: موفقیت آسیبپذیر است؛ هشداری برای مدیری که تازه به اوج رسیده.· وابستگی به مسیر: انتخابهای اولیه، سرنوشت سازند؛ در شروع پروژه ها وسواس به خرج دهید. · کارما و جذب از بیرون فرهنگ ما می آیند. در فرهنگ ایرانی، نه به صورت جادویی، بلکه به معنای «نیتِ پاک، خوشبینیِ فعال و تلاشِ خردمندانه» تعبیر میشوند؛ باورهایی اخلاقی و روانشناختی، نه قوانین طبیعی.👌دفعهٔ بعد که با «قانون طلایی» مواجه شدید، بپرسید: «این را دانشمند اثبات کرده، یا فیلسوف گفته، یا حکیمی کهن؟» هر سه ارزشمندند، اما اشتباه گرفتن سطحشان، هزینه ساز است.#مدیریت_برای_همه#قانون_علمی#قاعده_تجربی#حکمت_کهن#دکتر_ناصر_خانی
اثر ماتئو/قانون متیواربابی ثروتمند پیش از سفر، به سه غلام خود اعتماد کرد و به هر کدام وزنه هایی طلا سپرد؛ ۵، ۲ و ۱ قنطار (واحد آن روزها). غلام اول و دوم بی درنگ به تجارت پرداختند و سود دوچندان کردند. اما غلام ترسو، طلا را در زمین پنهان کرد تا هیچ خطری نکند. پس از بازگشت، ارباب از دو غلام اول تمجید کرد و به آنها پاداش داد، اما از غلام سوم خشمگین شد و حتی همان یک قنطار را هم از او گرفت و به غلام اول بخشید.قانون متیو«به هر که دارد، داده میشود و فراوان خواهد داشت؛ اما از آنکه ندارد، حتی همانچه دارد نیز گرفته میشود.» این قانون میگوید موفقیت، موفقیت می آورد و رخوت، داشته ها را می بلعد.کاربرد در زندگی امروزاین اصل در اقتصاد، آموزش و حتی روابط اجتماعی دیده میشود. کسانی که استعدادشان را به کار می گیرند، فرصتهای بیشتری جذب میکنند. برعکس، ترس و تنبلی، حتی سرمایه ی اولیه را هم نابود میکند. پیام مَثَل این است: از داشته هایت استفاده کن، نه اینکه آنها را دفن کنی!قانون متیو در جامعه شناسی به «اثر ماتئو» معروف است و پژوهشهایی دارد، اما باز هم یک «قانونِ ریاضی» نیست؛ یک الگویِ اجتماعی است.👌چه قوانین دیگری از این دست می شناسیم؟در پست بعدی تعدادی دیگر هم داریم.#قانون_متیو #استعدادهای_پنهان #موفقیت_در_زندگی
سایه هادر طبقهٔ پنجم برجِ سایه، جلسهٔ استراتژیِ سالانه برگزار میشد. تیم ما به عنوان مشاورِ همراه، سه ماه پیش کارِ میدانی را آغاز کرده بود: مصاحبه با ۲۴ مدیر، تحلیلِ ۴۵۰ دادهٔ عملکردی، و مهمتر از همه، شناساییِ الگوهایِ پنهانی که تیمها را فرسوده کرده بود.مدیرعاملِ تازه نفس، به پنجره خیره شد و به یاد آورد که یک سال پیش، همین جلسه با منوی جذاب و ارائه هایِ رنگارنگ به پایان رسیده بود؛ بدون آنکه حتی یک سؤال از ترازنامه پرسیده شود. در گزارشِ ما، ۷۳٪ از مدیران اعتراف کرده بودند که در جلسات، «حرفِ واقعی» را نمیزنند. این نقطهٔ شروع بود.امروز، او دفترچهٔ جدیدی در دست داشت: «نقشهٔ آیین هایِ شفافیت». جلسه با یک دقیقه سکوت آغاز شد. هر مدیر، سیاهه ای از سه پروژهٔ ناموفقِ خود را بدون نام، روی میز گذاشت. این نخستین آیینِ نوین بود: «جلسهٔ شکستهایِ صادقانه». در جلساتِ پیشِ کارگاهیِ با تیم، ۹۰٪ از مدیران گفته بودند که ترس از خطا، بزرگترین مانعِ ابتکارِ آنهاست.دستیار، تابلوی هوشمند را روشن کرد. به جای نمودارهایِ همیشگی، یک «تپهٔ یادگیری» نمایان شد؛ شیبی که خطاها را به عنوان پله هایِ صعود رسم می کرد. گزارشِ فاجعهٔ سالانه را که ۵۰ صفحه بود، به یک داستانِ ۳صفحه ای از فرصتهایِ ازدست رفته و درسهایِ آن تبدیل کرده بودیم. این تغییرِ ساده، در نظرسنجیِ بعدی، ۴۲٪ افزایشِ احساسِ امنیتِ روانی را به همراه داشت.کم کم زمزمه ها هم شروع شد، برخی مخالفت کردند و می گفتند این رویکرد سازمان را تضعیف می کند و البته پیش بینی لازم هم انجام شده بود: انتقاد بی نام روی کاغذ و تحلیل بی طرفانه سر فرصت. مدیرعامل به جای بیانیه، فقط گفت: «امروز، به حرفهایِ ناگفته گوش دهیم.» هر مدیر، سه تابویِ سازمانی را روی کاغذ نوشت و در صندوقِ شیشه ای انداخت. بعدازظهر که صندوق توسط کارشناسان تحلیل شده بود، الگوهایِ تکراری نمایان شد: «ترس از تصمیم گیریِ اشتباه»، «رقابتِ مخربِ واحدها»، و «بی اعتمادی به گزارشهایِ مالی». در جلساتِ بعدیِ تیم ما با مدیران، این تابوها را با هم تحلیل کردیم و برای هرکدام، راهکاری عملی تدوین نمودیم.کارشناسِ منابع انسانی، تقویمِ جدیدی ارائه کرد: «روزهایِ گفتوگویِ باز» در آخرین چهارشنبهٔ هر ماه؛ روزی که مدیران بدونِ توجه به جایگاه، پای حرفهایِ صریحِ تیمها می نشینند. همچنین «کارگاهِ سلامتِ عاطفیِ سازمان» جایگزینِ دوره هایِ کلیشه ایِ رهبری شد؛ جایی که به جای متقاعدسازی، به شنیدنِ الگوهایِ اضطرابِ جمعی می پرداختیم. در سه ماهِ اولِ اجرا، استعفاهایِ زنجیرهای ۵۶٪ کاهش یافت.در پایان، همهٔ مدیران منشورِ رشد را امضا کردند؛ تعهدی برای پذیرشِ خطا به عنوانِ بخشی از مسیر. ما هم امضا کردم؛ چون باور داریم که ما، باید خود نیز در این مسیر، یادگیرنده باشیم.مدیرعامل رو به تیم کرد: «ما دیگر نمیخواهیم قهرمانِ بی نقص باشیم؛ میخواهیم سازمانی باشیم که از سایه هایِ خود روشنایی می سازد.» تابلوی هوشمند، عبارتِ نهایی را نشان داد: "راه روشنایی از میان تاریکی ها می گذرد."آخر جلسه گفتند: «از فردا، این تابلوی "برجِ سایه" هم بشود "برجِ آفتاب".» امروز، ۶ ماه از آن روز میگذرد؛ هولدینگ مستقر در برج آفتاب در شاخص های عملکردی و سلامت سازمانی سرآمد شده است.پایان💡کلیه اسامی در کانال مستعار است. 👌آیا سازمانِ شما هم آمادهٔ این سفر است؟ طرحی مختص سازمان خودتان می خواهید؟#آیین_نوین_سازمانی#سایه_های_سازمانی#تحول_فرهنگی_استراتژیک#دکتر_ناصر_خانی#دکتر_سیدمحمدرضا_میراحمدی#مشاوره_استراتژی