«اگر یک دعوا شما را به دو غریبه تبدیل کرد، یعنی هیچوقت واقعاً به هم نزدیک و صمیمی نبودید.»— ضربال…
انتشار: 2026/08/20 13:50 UTCدریافت: 2026/08/20 15:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 15:00 UTC
«اگر یک دعوا شما را به دو غریبه تبدیل کرد، یعنی هیچوقت واقعاً به هم نزدیک و صمیمی نبودید.»— ضربالمثل عربی@meyguon
نخستین مشاهده و پستهای مشابه
این برچسبها فقط زمان نخستین مشاهده متن عمومیِ همسان در این فهرست را نشان میدهند و اثباتکننده نویسنده اصلی نیستند.
- مجله هنرى ژوان🕊 · تطابق نزدیکِ متصل به نمونه مبنا — ۲۹ مرداد ۱۴۰۵، ۱۳:۰۵
- 🌺میگون در گذر زمان🌺 · تطابق دقیق — ۲۹ مرداد ۱۴۰۵، ۱۵:۰۰
اثر انگشت فشرده دقیق و تطابق نزدیکِ متصل به یک نمونه مبنا · زمان ناشناخته، ناموجود باقی میماند
پستهای تلگرام — 🌺میگون در گذر زمان🌺
در این عصر دلپذیردیدگانت ازهمیشه شادترشهر قلبت زنده و آبادترغصههایت دم به دم ای مهرباندر گذرگاه زمان بر بادتر.عشق و مهربانیت سرشارترزندگیت هر آن زیبـاتر"عصرتون بخیر و شادی"🍃💐🍃@meyguon
اگه چیزی رو که یه آدم واقعاً لازم داره بهش بدی، خیلی زود براش عادی میشه و بیشتر میخواد.زندگیش رو راحت کنی، دنبال راحتیِ بیشتری میگرده.به تجمل و رفاه برسه، دلش چیزای خاصتر و کمیابتر میخواد.به چیزای خاص برسه، باز دنبال یه چیز عجیبتر و متفاوتتر میره.و حتی اگه هرچی میخواد بهش بدی، آخرش باز یه چیزی پیدا میکنه که ازش ناراضی باشه و میگه:«نه... من یه چیز دیگه انتظار داشتم.»@meyguon
_هشدار به کسانی که بدون رسید به دیگران پول قرض میدهندپرداخت وجه به افراد، قانونا به معنای ادای دین است نه قرض دادن.در این خصوص باید بیان داشت #ماده_۲۶۵_قانون_مدنی اشعار میدارد: هر کس مالی به دیگری بدهد ظاهر در عدم تبرع است؛ بنابراین هر کس مالی به دیگری میپردازد، فرض این است که دِین خویش را اداء میکند. پس اگر ثابت شود دِینی نداشته است، میتواند آن را پس بگیرد. هر گاه پرداختکننده مدعی شود که به گیرنده وام داده یا وکالت در انجام کاری مطرح بوده یا مالی را به امانت سپرده است، باید وجود آن عناوین را ثابت کند تا در دعوی استرداد موفق شود؛ بویژه که ادعای وجود قرض یا وکالت یا ودیعه با اصل عدم برخورد میکند و نیاز به اثبات دارد.@meyguon
مردی که به جهان خندید و تکهای از «هندوانه»اش در تاریخ وب ایران ماند @meyguonمردی که به جهان خندید و تکهای از «هندوانه»اش در تاریخ وب ایران ماندهمه ما او را دیدهایم؛ همان مردی که در حاشیه یک جاده خاکی و برهوت، با پای برهنه و پیراهنی خاکی، چنان با ولع و لذت به دلِ سرخ یک هندوانه میزند که گویی پادشاه تمام عالم است. مردی که خندهاش، بیوقفه، بیاختیار و همراه با پاشیده شدن تکه های هندوانه، حالا به «امضای قطعی» ویدئوهای طنز اینستاگرام فارسی تبدیل شده است؛ یک صدای خنده پسزمینه زنده و تماماً انسانی که جایگزینِ خندههای کلیشهای و ساختگی سریالهای نود شبی شده. اما او کیست و چرا نگاه کردن به این چند ثانیه کوتاه، آمیزهای غریب از خنده، حیرت و تأمل را در ما زنده میکند؟اگر به این تصویرِ ارتقایافته دقیقتر نگاه کنیم، جزئیات خیرهکنندهای را میبینیم که در گذرِ سریع ویدئوها از چشم پنهان میماند. مردی میانسال، با خطوط عمیق بر پیشانی و ریشی جوگندمی، چهارزانو روی زمین سنگی و سنگریزههای خشک کنار جاده نشسته است.او پیراهنی به تن دارد که آستینهایش را بالا زده؛ لکههای عرق و خاک روی لباسش، حکایت از یک روز کاری سخت در زیر آفتابِ بیامان دارد. اما تمام این خستگی، در لحظه مواجهه با «هندوانه» دود شده و به هوا رفته است. او با دستهایی پینهبسته، قلبِ هندوانه را نه با چاقو، که به روشی غریزی و بدوی شکافته است. تکهی قرمزی که در دست چپ دارد، شبیه به قلبی تپنده است که از دلِ پوسته سبز و سرد بیرون کشیده شده. این همان لحظهی خالصِ برخوردِ «فقر» با «ثروتِ لحظهای» است؛ ثروتی که فقط با چند هزار تومان (در آن زمان!) خریده شده اما لذتی همتراز با گرانترین ضیافتها فراهم آورده است.کسی چه میداند او کیست؟ شاید اولین باری که آن کلیپ چند ثانیهای وارد اینستاگرام شد، نام و نشانی داشت. اما در چرخدندههای بیرحم فضای مجازی، هویت فردی او له شد و تنها «کارکردِ میمیکِ صورتش» باقی ماند. او حالا یک «تیپ» است؛ نماد کسی که وقتی از حماقت دیگران به وجد میآید، تکههای هندوانه از دهانش به بیرون پرتاب میشود.اما این شهرتِ مجازی، چه دردی از او دوا کرده؟ آیا او میداند که میلیونها نفر در خلوت خود با خنده او خندیدهاند؟ آیا از این «وایرال شدنِ ناخواسته» حتی یک ریال سهم به سفرهاش رسیده یا فقط لایکها و بازدیدهایش به جیب ادمینهای پیجهای میلیونی رفته است؟ تصور کنید او امروز در روستایی دورافتاده یا حاشیه شهری شلوغ، در حال گذراندن زندگی است، در حالی که تصویرِ خندهاش، هزاران کیلومتر آنطرفتر، مایه انبساط خاطرِ یک کاربر در پنتهاوسی در تهران یا آپارتمانی در استانبول است.در تردمیلِ بیامان اقتصاد؛ خنده یا حسرت؟سوال تلخی است که ذهن را رها نمیکند: وضعیت معیشت و سلامت او در سال 1405 چطور است؟ در این سالهایی که «تردمیل اقتصادی» ایران با سرعتی سرسامآور دویده و بسیاری را از نفس انداخته، او کجاست؟ آیا هنوز هم میتواند در یک روز داغ مرداد، یک هندوانه کامل بخرد و با همان فراغبال در سایه یک دیوار یا زیر خنکای کولری که شاید ندارد، بنشیند و بخندد؟نکند در این سالها، دستِ تقدیر بازیِ دیگری راه انداخته باشد؟ شاید ارثی به او رسیده یا در مسیر زندگی به جایی متصل شده و حالا او از منظری کاملاً متفاوت – این بار با ثروتی واقعی – به تلاشهای مذبوحانه من و شما برای «خوشبختی» میخندد؟ و یا نکند چنان در چاله فقر فرو رفته باشد که حالا حتی تماشای هندوانه در دکههای کنار خیابان هم برایش به یک «نوستالژی» بدل شده باشد؟چرا این تصویر هرگز کهنه نمیشود؟راز ماندگاری این میم، در «شادیِ کنترلنشده» است. ما در دنیای مدرن، یاد گرفتهایم حتی خندههایمان را هم مدیریت کنیم؛ در استوریها با زاویهای میخندیم که چروکهای دور چشممان معلوم نشود. اما این مرد، با دهانی که از تکههای هندوانه پر شده و صورتی که از شدت خنده درهمشکسته، به ما یادآوری میکند که «شادی» لزوماً شیک نیست.او کجایی است؟ شاید از اهالی نجیب استانهای مرکزی، یا از مردمان سختکوش کویر؟ فرقی نمیکند. او حالا شهروندِ افتخاریِ تمامِ گوشیهای هوشمند ماست. تماشای او در یک روز گرم تابستانی، وقتی زیر باد کولر نشستهایم، نوعی «حسادتِ پنهان» را در ما برمیانگیزد؛ حسادت به کسی که در اوجِ نداشتن، چنان «داشتنی» را تجربه میکند که ما با تمام امکاناتمان، فرسنگها از آن دوریم. امیدواریم هر جا که هست، آن خنده، هنوز هم روی لبانش زنده باشد و زندگی، قاچِ شیرینش را از او دریغ نکرده باشد.دکتر علیرضا مجیدیوبسایت یک پزشک@meyguon
مردی که به جهان خندید و تکهای از «هندوانه»اش در تاریخ وب ایران ماند@meyguon




