#قسمت_دویست_و_هفتاد_و_نهم #شاهنامه_خوانی_به_نثر ▪️آغاز جلد سوم▫️قسمت اول: از داستان بیژن و منیژه تا…
انتشار: 2026/08/22 18:30 UTCدریافت: 2026/08/22 19:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 19:20 UTC
#قسمت_دویست_و_هفتاد_و_نهم #شاهنامه_خوانی_به_نثر ▪️آغاز جلد سوم▫️قسمت اول: از داستان بیژن و منیژه تا پایان جنگ دوازده رخ▫️داستان بیژن و منیژه▪️دادخواهی ارمانیان از خسروبه نام خداوند گردان سپهرخداوند تیر و خداوند مهرچو کیخسرو آمد به کین خواستنجهان ساز نو ساخت آراستنز توران زمین گم شد آن تخت و گاهبیامد به خورشید بر، تخت شاهبپیوست با شاه ایران سپهربر آزادگان بر، بگسترد مهرزمانه چنان شد که بود از نخستبه آب وفا روی خسرو بشستبه جویی که بگذشت یک روز آبنسازد خردمند ازو جای خوابز گیتی دو بهره برو گشت راستکه کین سیاوش همی باز خواستبه بگماز بنشست یک روز شادز گردان لشکر همی کرد یادبه دیبا، بیاراسته گاه شاهنهاده به سر بر، زگوهر کلاهیکی جام یاقوت پر می به چنگدل و گوش داده بر آوای چنگبه رامش نشسته بزرگان به همفریبرز کاووس با گستهمچو گودرز کشواد و فرهاد و گیوچو گرگین میلاد و شاپور نیوشه نوذر آن توس لشکر شکنچو رهام و چون بیژن رزم زنهمه باده ی خسروانی به دستهمه پهلوانان خسرو پرستمی اندر قدح چون عقیق یمنبه پیش اندرون لاله و نسترنپریچهرگان پیش خسرو بپایسر زلفشان بر سمن مشک سایهمه بزمگه پر ز رنگ و نگارکمر بسته در پیش سالار باردر همین موقع حاجبی وارد شد و نزد سالار بار رفت و گفت: "ارمانیان از مرز ایران و توران بر در بارگاه ایستاده اند و به دادخواهی آمده، بار می خواهند." وقتی سالار بار چنین شنید با شتاب وارد بارگاه خسرو شد و آنچه شنیده بود، گفت و اجازه گرفت و ارمانیان را آن چنان که سزاوار بود، وارد بارگاه کرد. همه با زاری و گریان و دادخواه با اجازه ی شاه وارد شدند و دست و روی برزمین گذاشتند و گفتند: "ای شاه! پیروز و جاوید زندگی کن که زندگی جاوید سزاوار توست. از سرزمین دوری به دادخواهی آمدیم که ایران در یک طرف و توران زمین در طرف دیگرش است. نام آنجا ارمان است و ما از ارمانیان برای شاه پیام آوردیم. شاه همیشه تا ابد زندگی کند و در هر سرزمین بر بدان دست یابد. تو پادشاه هفت کشور هستی و هر بلایی که بر هر شهری برسد، تو یار آنها خواهی بود. مرز توران در شهر ماست و همیشه از تورانیان برما بلا می رسد. طرف ایران زمین بیشه ای بود که ما همیشه به فکر آن بیشه بودیم. چه قدر در آن بیشه کشت و کار کردیم تا درخت هایی همه میوه دار برآورد. آنجا چراگاه و بنیاد ما بود. ای شاه ایران زمین! داد ما را بده. حال گرازان بی شماری به آنجا آمده، بیشه و جویبارش را تسخیر کرده اند. دندان های آنها مانند عاج پیل و همه کوه پیکرند و شهر ارمان از دست آنها به ستوه آمده است. آنها بر چارپایان و کشتزارهای ما بسیار زیان می رسانند. درختانی را که ما کِشته بودیم، با دندان هایشان به دو نیم کرده اند. سنگ سخت بر دندان های آنها کارگر نیست. گویی به یک باره بخت از ما برگشته است."وقتی کیخسرو حرف های مردم دادخواه را شنید، از غصه برخود پیچید. آنها را با دلی دردمند نواخت و به پهلوانان سرافراز خود گفت: "ای نامداران و پهلوانان من! چه کسی در این میان طالب نام است؟ به آن بیشه برود و با نام آوری بجنگد و سر آن گرازها را با شمشیر ببرد که در آن صورت من از بخشیدن گنج و گوهر به او دریغ نمی کنم."برگردان به نثر: #سیدعلی_شاهری@MER30TV 👈💯
