
@bagheri_moghaddamاین کانال را به هدف اطلاع رسانی و ترویج انسان گرایی ، اصلاح گرایی ، رواداری ، صلح جویی ، واقع گرایی و میهن پرستی اثباتی ایجاد کرده و محتوای آن عمدتا بر سیمای جهان از منظر ایران و ایران از منظر جهان متمرکز است . شروع ششم فرودین ۹۷
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان متوسط · 649 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/17
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 649 پست مشاهدهشده و 2 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-12 تا 2026-08-18
سینا طوسی من هرچه بیشتر متقاعد میشوم که دور سوم جنگ آمریکا-اسرائیل و ایران در راه است. این امر اجتنابناپذیر نیست، اما نشانههایی که از دو طرف و همچنین از کشورهای کلیدی شورای همکاری خلیج فارس، دریافت میکنم، مرا نسبت به آینده بسیار بدبین کرده است.تهران معتقد است که برتری نظامی را در اختیار دارد و آشکارا درباره این موضوع صحبت میکند که بهجای اینکه صرفاً به حملات آمریکا پاسخ دهد، خود دست به حمله و عملیات تهاجمی بزند. در این صورت، ایران نهتنها کنترل دامنه و جغرافیای جنگ را از آمریکا خواهد گرفت، بلکه زمانبندی جنگ را نیز در اختیار خواهد گرفت.در آمریکا، از سوی دیگر، ترامپ روزبهروز ناامیدتر، نهتنها وعده میدهد تنگهای را به خاک خود ضمیمه کند که حتی قادر به باز کردن آن نیست، بلکه عمان را نیز به بمباران تهدید میکند؛ این در حالی است که بنا بر تمام شواهد، مسقط به عاملی بسیار کمککننده به راهبرد گستردهتر آمریکا تبدیل شده است.
دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کردچون بشد دلبر و با یار وفادار چه کردآه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیختآه از آن مست که با مردم هشیار چه کرداشک من رنگ شفق یافت ز بیمهری یارطالع بیشفقت بین که در این کار چه کردبرقی از منزل لیلی بدرخشید سحروه که با خرمن مجنون دل افگار چه کردساقیا جام میام ده که نگارنده غیبنیست معلوم که در پرده اسرار چه کردآن که پرنقش زد این دایره میناییکس ندانست که در گردش پرگار چه کردفکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوختیار دیرینه ببینید که با یار چه کرد
این مقام ایرانی به رویترز گفت:در بازه کوتاه چند هفتهای که ایران تعیین کرده است، تمامی مفاد توافق باید از سوی آمریکا اجرا شود. این پیششرط ادامه مذاکرات با آمریکاست.او افزود که میانجیها جزئیات مهلت تعیینشده از سوی تهران را با واشنگتن و کشورهای منطقه در میان خواهند گذاشت.این مقام گفت:نهادهای ایرانی باید آماده تشدید تنشها در تنگه هرمز و منطقه گستردهتر باشند؛ زیرا ایران آماده است تصمیمگیری کند و درخصوص تصمیمات دشوار دست به اقدام بزند.این مقام ایرانی همچنین گفت که تهران در حال تغییر سیاست خود از حالت دفاعی به حالت تهاجمی است، زیرا اعتمادش به مزایای دیپلماسی با واشنگتن در حال کاهش است.او گفت:این یک واقعیت اثباتشده است که آمریکا در مورد آتشبس جدی نیست و به هیچ آتشبسی متعهد نخواهد شد؛ بنابراین اعمال فشار بر دشمن یا اتکا به میانجیها با این امید که به آتشبس دائمی برسیم، واقعبینانه نیست.
رویترز ایران میگوید اگر آمریکا ظرف چند هفته به توافق فیمابین پایبند نگردد ، به تشدید تنش خواهد پرداخت یک مقام ارشد ایرانی روز دوشنبه به رویترز گفت، اگر آمریکا ظرف چند هفته توافق موقت صلح را بهطور کامل اجرا نکند، ایران تنشها را در تنگه هرمز و فراتر از آن تشدید خواهد کرد و دست به حمله خواهد زد.این مقام افزود، اگر آمریکا این مهلت را رعایت نکند و دیپلماسی به نتیجه نرسد، تهران یک حمله نظامی «بهموقع و دقیق» انجام خواهد داد تا محاصره دریایی آمریکا علیه جمهوری اسلامی را درهم بشکند.
نیویورک تایمز ایران برای درگیری در خارج و مقابله در داخل کشور آماده میشودانتصاب چهرههای وفادار از سوی آیتالله مجتبی خامنهای در سمتهای کلیدی نشان میدهد که او آماده ادامه جنگ در بیرون و مقابله با مخالفان در داخل استایران همچنان آماده دیپلماسی است، اما بهجای پذیرش یک توافق موقت دیگر که آن را آسیبپذیر باقی بگذارد، خود را برای یک درگیری طولانیمدت آماده کرده است
ولی نصرترامپ چند ماه پیش نیز عمان را تهدید کرده بود که به دلیل مذاکره با ایران درباره تنگه هرمز، این کشور را تحریم و بمباران خواهد کرد.این بار، عمان با اطلاع و موافقت آمریکا با تهران مذاکره کرد، اما با این حال او باز هم عمان را به بمباران تهدید کرد!!او از زمانی که وزیر خارجه عمان پیشرفت مذاکرات هستهای ( در قبل از جنگ ) را علنی کرد و سپس در مطلبی در اکونومیست نیز آن را مورد تاکید قرار داد ــ اقدامی که توجیه آمریکا برای جنگ را تضعیف می کرد از عمان کینه به دل گرفته است .
توسعه پتروشیمی از محورهای اساسی توسعه زیرساخت های ایران بوده است .گاز طبیعی ایران عمدتاً از متان و به نسبتهای کمتری از اتان، پروپان، بوتان و سایر هیدروکربنها تشکیل شده است. این ترکیبات، پس از فرآوری و جداسازی، میتوانند به خوراک ارزشمندی برای صنایع پتروشیمی تبدیل شوند.■متان میتواند برای تولید هیدروژن، متانول و آمونیاک استفاده شود و آمونیاک نیز ماده اولیه تولید اوره و سایر کودهای شیمیایی است.■اتان یکی از مهمترین خوراکهای صنعت الفین ( olefin : روغن و با واسطه به صنعت تولید خوراک پتروشیمی عمدتا اتیلن و پروپیلن اطلاق می شود) است و از آن میتوان اتیلن تولید کرد. اتیلن نیز ماده اولیه تولید پلیاتیلن و طیف گستردهای از محصولات پتروشیمی و پلیمری است؛ از جمله لوله و اتصالات، فیلم و کیسههای پلاستیکی، بستهبندی، ظروف، مخازن و قطعات پلاستیکی.■پروپان نیز میتواند در فرایندهای پتروشیمی به پروپیلن تبدیل شود. پروپیلن ماده اولیه تولید پلیپروپیلن است که در تولید قطعات خودرو، الیاف و منسوجات، بستهبندی، لوازم خانگی، تجهیزات پزشکی، لولهها و بسیاری از محصولات پلاستیکی کاربرد دارد.
آپالاشیا مرکز ذغال سنگ آمریکا که روزگاری بواسطه این منبع رونقی داشت و حالا با افول اهمیت زغال سنگ ، به بیماری و بلای منابع از پای درآمده و به فقیرترین منطقه آمریکا تبدیل شده است ببینید :من در یکی از فقیرترین مناطق آمریکا رانندگی میکنم؛ جایی که متوسط درآمد خانوار کمتر از ۳۰ هزار دلار در سال است:دین، مواد مخدر،زغالسنگ همین.اینجا جنوبغربی ویرجینیا است، در قلب منطقه آپالاشیا.شاید این منطقه بیش از هر جای دیگری در آمریکا گرفتار کلیشههای رایج باشد؛ منظورم کوهنشینهای روستایی، خانههای تریلری و صدای بانجو است.مردی با ساز بوقی، با صدایی بم و گرفته، یک مرد بزرگ و سالخورده با آن ساز...اما تقریباً هیچکس به اینجا سفر نمیکند تا بفهمد داستان واقعی این منطقه چیست.بنابراین من بهتنهایی آمدهام، با یک هدف مشخص:دیدار با مردمی که در این کوهها زندگی میکنند و فهمیدن اینکه چه چیزی فرهنگ آنها را تا این حد منحصربهفرد کرده است===برای آنکه فقر این منطقه تجسم شود هزینه کف یک فرد مجرد در ایالات متحده بین ۳۵ هزار تا ۴۰ هزار دلار در سال است و حال آنکه درآمد متوسط این منطقه و نه حداقل درآمد، ۳۰ هزار دلار است
اکسیوس. اختصاصی جزئیات کانال ارتباطی محرمانه ترامپ با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایراندر اواسط ماه مه، مذاکرهکنندگان آمریکایی که تلاش میکردند با ایران به توافقی برای پایان دادن به جنگ برسند، با یک مشکل مواجه شدند: آنها نمیتوانستند مطمئن شوند افرادی که آن سوی میز مذاکره نشستهاند، واقعاً از طرف سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC)، که نهادی قدرتمند در ایران است، صحبت میکنند یا نه.بنابراین، مقامهای دولت ترامپ دست به اقدامی غیرمتعارف زدند: آنها از مذاکرهکنندگان رسمی ایران عبور کردند و مستقیماً با رهبری سپاه پاسداران ارتباط برقرار کردند.فردی که برای ایجاد این کانال پشتپرده انتخاب کردند، نیچروان بارزانی، رئیس اقلیم کردستان عراق، بود؛ کسی که یک ویژگی بسیار نادر داشت: اعتماد همزمان رهبران آمریکا و سپاه پاسداران را جلب کرده بود.
آنچه ایران را منحصربهفرد میکند، تحریمهاست. گستردگی و شدت بیسابقه تأثیر آنهاست که ایران را از دیگر کشورهایی که دچار سوءمدیریت «معمول» اقتصادی هستند متمایز میکند. برخلاف تقریباً هر کشور دیگری که در جهان با رکود و مشکلات اقتصادی مواجه است، نه دولت ایران و نه بخش خصوصی آن نمیتوانند بهطور عادی و آزادانه به تجارت بپردازند. ایران نمیتواند نفت و کالاهای غیرنفتی خود را آزادانه صادر کند و حتی در واردات کارآمد مواد غذایی نیز با مشکل مواجه است. این کشور به دلیل تحریمهای گسترده آمریکا، با یک بحران مداوم و کاملاً مصنوعی در تراز پرداختها مواجه است.چه کسی مسئول این وضعیت است؟ شما میخواهید رهبران ایران را مقصر بدانید و معتقدید این خود آنها بودند که با اتخاذ سیاستهایی باعث شدند ایران هدف تحریمهای ترامپ قرار بگیرد. اینکه تقصیر را صرفاً متوجه یک طرف بدانیم، آشکارا نگاهی تاریخیگریز و تقلیلگرایانه است؛ اما برای بحث، فرض کنیم این دیدگاه درست باشد و تنها ایران را مسئول اعمال تحریمها بدانیم. آیا این امر آمریکا را از مسئولیت در قبال رنج مردم عادی ایران مبرا میکند؟ قطعاً نه. زیرا آمریکا نهتنها خود عامل ایجاد این دشواری اقتصادی است، بلکه همزمان راههایی را که مردم عادی ایران میتوانند از طریق آنها این فشار اقتصادی را کاهش دهند نیز مسدود میکند.بار دیگر میتوانیم به کشورهای دیگر نگاه کنیم. وقتی یک بحران اقتصادی در پاکستان، آرژانتین یا آفریقای جنوبی رخ میدهد، مردم عادی راههایی برای مقابله پیدا میکنند. وقتی شرایط واقعاً بحرانی میشود، یکی از راههای گریز، مهاجرت است. کسانی که مهاجرت میکنند، میتوانند برای خانوادههای خود که در کشورشان ماندهاند پول بفرستند و از این طریق به آنها در تحمل شرایط دشوار کمک کنند. اما ایرانیان عادی چنین امکانی را به شکلی مشابه در اختیار ندارند. آنها بهطور منحصربهفردی زیر بار تحریمهای آمریکا و سیاستهای مرتبط با آن گرفتار شدهاند.اگر اصلاً بتوانند ویزا بگیرند، بسیاری از ایرانیان توان مالی مهاجرت به اغلب کشورها را ندارند و بهطور کلی از ورود به آمریکا نیز منع شدهاند؛ آن هم به موجب سیاستهایی تبعیضآمیز و نژادپرستانه. ایرانیانی که در خارج از کشور زندگی میکنند نیز بهراحتی نمیتوانند پول به ایران بفرستند، زیرا سیاست تحریمهای آمریکا باعث شده بانکها و مؤسسات انتقال پول از پردازش پرداختها به حسابهای بانکی ایران هراس داشته باشند.بنابراین، تحریمها عملاً سه کار انجام دادهاند: بحران ایجاد کردهاند، مردم عادی ایران را درون این بحران گرفتار کردهاند، و در عین حال ابزارهای لازم برای محافظت از خود در برابر پیامدهای بحران را نیز از آنها گرفتهاند.حتی اگر نپذیرید که تحریمهای «فشار حداکثری» ابزاری غیرعادی و غیراخلاقی هستند، یا معتقد نباشید که دولت آمریکا باید مسئولیت اعمال آنها را بپذیرد، باز هم نمیتوانید از این واقعیت بگریزید که تحریمها، در عمل، ایرانیان را از ابتداییترین ابزارهای لازم برای محافظت از خود در برابر پیامدهای اقتصادی تحریمهایی که ظاهراً قرار بوده نخبگان را هدف قرار دهند، محروم میکنند.مردم در کشوری که تا همین اواخر طبقه متوسطی بزرگ و رو به رشد داشت، روزبهروز فقیرتر، گرسنهتر و مستأصلتر میشوند.این شرایط به این دلیل به وجود آمده که هدف تحریمها سالهاست دیگر صرفاً «تغییر رفتار» نیست. هدف، تبدیل ایران به کشوری ضعیف و ناکارآمد است؛ حتی اگر تحقق این هدف به معنای درهم کوبیدن معیشت و آرزوهای ۹۰ میلیون انسان باشد.دولت ترامپ مرتباً از جمهوری اسلامی بهعنوان یک «کشتی در حال غرق شدن» سخن میگوید. اگر مردم عادی واقعاً برایشان اولویت داشتند، دستکم یک طناب نجات به سوی آنها پرتاب میکردند.اما در ایران، همانند کوبا، افغانستان و ونزوئلا، مردم را رها کردهاند تا غرق شوند؛ و کسانی مانند شما که طناب نجات را در دست دارند، همانجا ایستادهاند و حکومت ایران را به خاطر بیعملی اخلاقی خودتان سرزنش میکنید.
اسفندیار باتمانقلیچمیدانید چه چیزی عادی است؟ فساد و سوءمدیریت. بسیاری از کشورهای جهان با حکومتهایی اداره میشوند ــ که اغلب اقتدارگرا هستند ــ و بهطور مستمر اقتصاد خود را بد اداره کردهاند.مصر، پاکستان، نیجریه، آرژانتین، آفریقای جنوبی، ترکیه، هند و غیره، همگی به دلیل شکستهای سیاستگذاری مرتبط با فساد و سیاستهای نخبگان، بسیار پایینتر از ظرفیت واقعی خود عمل میکنند.با وجود فساد و سوءمدیریت داخلی خودش، ایران در واقع تا سال ۲۰۱۲ در تأمین رفاه اقتصادی، از بسیاری از این کشورها عملکرد بهتری داشت. مردم عادی ایران بهطور مستمر ثروتمندتر میشدند تا اینکه تحریمها در آن سال واقعاً شدت گرفتند.
جی دی ونس آمریکاییها تقریباً در هشت دهه گذشته از یکی از بزرگترین امتیازات اقتصاد بینالمللی برخوردار بودهاند: دلار قدرتمندی که، البته، بهعنوان ارز ذخیره جهان عمل میکند.این وضعیت، برای قدرت خرید آمریکاییها بسیار خوب بوده است. ما از واردات ارزانتر بهرهمند میشویم. آمریکاییها وقتی به خارج از کشور سفر میکنند نیز از هزینههای پایینتر برخوردار میشوند.اما این وضعیت برای تولیدکنندگان آمریکایی هزینه دارد.به نظرم از برخی جهات میتوان استدلال کرد که جایگاه دلار بهعنوان ارز ذخیره، یک یارانه عظیم به مصرفکنندگان آمریکایی، اما همزمان یک مالیات سنگین بر تولیدکنندگان آمریکایی است.میدانم که دلار قوی، به نوعی گاو مقدس اجماع واشنگتن محسوب میشود. اما وقتی به اقتصاد آمریکا نگاه میکنم و از یک سو مصرف انبوه کالاهای وارداتی، که عمدتاً هم کالاهای غیرضروری و کمفایده هستند، و از سوی دیگر پایه صنعتی تحلیلرفته و تضعیفشده آمریکا را میبینم، با خودم فکر میکنم که آیا جایگاه دلار بهعنوان ارز ذخیره، علاوه بر مزایایی که دارد، معایبی هم نداشته است؟====مهاجرت صنعت و اشتغال و یک تریلیون دلار کسری تجارت و....
جی دی ونس شاید این دیدگاه کاملاً نامتعارف و خلاف جریان رایج باشد، اما من مطمئن نیستم که اساساً داشتن ارز ذخیره بینالمللی به نفع ایالات متحده باشد.به نظر من، استدلال قابلتوجهی وجود دارد که جایگاه ارز ذخیره بینالمللی برای آمریکا شبیه زغالسنگ در آپالاشیا است؛ یعنی نوعی نفرین منابع.این وضعیت به مصرفکنندگان آمریکایی اجازه میدهد با هزینه بسیار پایین مصرف کنند. داستان اقتصاد آمریکا در حدود ۱۵ سال گذشته، و حتی پیش از آن، همین بوده است: ما میتوانیم تقریباً به شکلی نامحدود وام بگیریم، چون ارز ذخیره بینالمللی در اختیار داریم.=====زغالسنگ آپالاشیا نمونهای کلاسیک از نفرین منابع Resource curse است. معادن گسترده و غنی زغالسنگ در کمربند رشتهکوه آپالاشیا در ایالات شرقی و جنوبشرقی آمریکا، اقتصاد و اشتغال این مناطق را بهشدت به زغالسنگ وابسته کرد. با ظهور گاز طبیعی و افول جایگاه اقتصادی زغالسنگ، اقتصاد و اشتغال این مناطق دستخوش بحران و رکود گردید؛ درست همان نگونبختیای که غالب کشورهای دارای منابع طبیعی به آن مبتلا میشوند.===پست مرتبط 👇👇t.me/MBagheriM/36747
دارون عجماوغلو، سایمون جانسون و جیمز رابینسون، نویسندگان کتاب «چرا ملتها شکست میخورند»، با طرح نظریهای درباره نقش نهادهای فراگیر ( نهادهایی که زمینهساز تکثر و مشارکت اقتصادی، سیاسی و اجتماعیاند) در برابر نهادهای استخراجی(نهادهایی مبتنی بر تمرکز قدرت سیاسی و اقتصادی و استخراج منابع از جامعه به سود گروهی محدود) به یکی از مهمترین نظریهپردازان رابطه میان نهادها و توسعه اقتصادی تبدیل شدند و جایزه نوبل اقتصاد سال ۲۰۲۴ را به خود اختصاص دادند.عجماوغلو اخیراً در کتاب جدید خود، «چه بر سر دموکراسی لیبرال آمد؟»، با استناد به روند صنعتزدایی، زوال و تضعیف طبقه کارگر، فاصله گرفتن نخبگان تحصیلکرده از مسائل اقتصادی و طبقاتی و چرخش آنان به سوی سیاستهای هویتی و سرانجام ظهور و گسترش پوپولیسم راست و چپ، نسبت به قرار گرفتن دموکراسی لیبرال در معرض خطری جدی هشدار میدهد و نخبگان سیاسی و اقتصادی را به بازسازی پیوند میان آزادی، رفاه مشترک و طبقات فرودست جامعه فرامیخواند.مارتین ولف، در حالی که با عجماوغلو در تشخیص بحران دموکراسی لیبرال، نقش صنعتزدایی و فناوریهای جدید و بهویژه هوش مصنوعی در تشدید این بحران و ظهور پوپولیسم راست همدل و همنظر است، برخلاف او نسبت به امکان نجات دموکراسی لیبرال بدبینتر است. پرسش اساسی ولف این است که اگر ساختارهای اقتصادی و تکنولوژیکِ امروزین دیگر همان شرایطی را فراهم نکنند که در گذشته امکان شکلگیری و فعالیت نهادهای فراگیر و ظهور طبقه کارگر قدرتمند را فراهم میکرد، آیا صرفاً با اصلاح سیاستها و فراخواندن نخبگان میتوان دموکراسی لیبرال را نجات داد؟به بیان دیگر، عجماوغلو بیشتر میپرسد: چگونه میتوان دموکراسی لیبرال را نجات داد؟؛ در حالی که ولف پرسش بنیادیتری مطرح میکند: آیا شرایط اقتصادی، اجتماعی و تکنولوژیکیای که دموکراسی لیبرال را در گذشته امکانپذیر کرد، هنوز وجود دارد که بتوان آن را دوباره احیا کرد؟====یکی از چالشهای مهم در برابر ایدههای عجماوغلو، توضیح تجربه چین است. عجماوغلو خود پیشاپیش میپذیرد که نهادهای استخراجی میتوانند در کوتاهمدت موجب رشد اقتصادی شوند، اما معتقد است در بلندمدت و در فقدان نهادهای فراگیر، قادر به حفظ رشد و پویایی اقتصادی نخواهند بود.تجربه چین از این منظر بسیار قابل تأمل است. اقتصاد چین، بهویژه پس از اصلاحات دنگ شیائوپینگ، از بسیاری از ویژگیهای نهادهای اقتصادی فراگیر، از جمله گسترش مالکیت خصوصی، رقابت، انگیزههای بازار، سرمایهگذاری و مشارکت گسترده در فعالیت اقتصادی بهرهمند شده است؛ اما در چارچوب تحلیلی عجماوغو، ساختار سیاسی حاکم بر چین همچنان عمدتاً در زمره نهادهای استخراجی قرار میگیرد.با این حال، تداوم رشد و توسعه اقتصادی چین برای بیش از سه دهه، با سرعتی کمسابقه و همراه با تحول عظیم صنعتی، فناورانه و افزایش سطح زندگی، چالشی جدی برای این مدل توضیحی ایجاد میکند. این تجربه نشان میدهد که شاید رابطه میان نهادهای سیاسی و اقتصادی، از آنچه در دوگانه «فراگیر ـ استخراجی» تصور میشود، پیچیدهتر باشد.======●دارون عجماوغلو (اقتصاددان ترکتبار-آمریکایی، استاد MIT و نظریهپرداز نهادها)●سایمون جانسون (اقتصاددان بریتانیایی-آمریکایی، استاد MIT و پژوهشگر نظامهای مالی)●جیمز رابینسون (اقتصاددان و علوم سیاسیدان بریتانیایی-آمریکایی، استاد دانشگاه شیکاگو و پژوهشگر نهادهای سیاسی)●مارتین ولف (اقتصاددان و روزنامهنگار اقتصادی بریتانیایی، مفسر ارشد و ستوننویس فایننشال تایمز)
فرید زکریا در واشنگتن پست جنگ ایران یک دوره آموزشی پیشرفته برای فراگیری به باد دادن اعتبار ابرقدرتی استشرح در پست قبلی 👇t.me/MBagheriM/45167
اسماعیل بقایی سخنگوی وزارت خارجه این قطعه از رمان «برادران کارامازوف» اثر فئودور داستایفسکی، بهخوبی وضعیتی را توصیف میکند که نظام حکمرانی و سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران و منطقه، بهدلیل اتکای افراطی خود بر «دروغ» در آن گرفتار شده است: «آدمی که به خودش دروغ میگوید و به دروغ خودش گوش میدهد، سرانجام به جایی میرسد که دیگر نمیتواند حقیقت را، نه در درون خود و نه در پیرامونش، از دروغ تشخیص دهد؛ و در نتیجه، احترامش را هم به خودش و هم به دیگران از دست میدهد.»برادران کارامازوف — فئودور داستایفسکی
خیلیها واقعاً چین را از نزدیک ندیدهاند. مطمئنم نصف افراد حاضر در اینجا هم تا به حال به چین نرفتهاند. اما وقتی به چین بروید، میبینید کیفیت چیزهایی که تولید میکنند واقعاً شگفتانگیز است.حتی همین امروز اگر بروید و BYD را ببینید... بله، منظورم BYD است.من نمیخواهم قضاوت کنم، اما BYD و تسلا تفاوت بزرگی دارند.نمیخواهم بگویم کدام بهتر است، چون نمیخواهم از من شکایت شود!مجری : فکر نمیکنم بخواهید ایلان ماسک را هم ناراحت کنید.دانگوت : نه، نه، نه! من چیزی نمیگویم.بنابراین، وقتی به این موضوع نگاه میکنید، مردم واقعاً چین و برخی از توانمندیهای آن را دستکم میگیرند.اگر من همین حالا به آمریکا بروم و بگویم میخواهم ۱۰ هزار کامیون بخرم، ممکن است یک سال و نیم یا چیزی در همین حدود طول بکشد تا مثلاً یک شرکت آمریکایی بتواند این کامیونها را تحویل دهد.اما وقتی ما بهعنوان یک شرکت تصمیم گرفتیم ــ با اینکه خودمان گازوئیل تولید میکنیم ــ از گازوئیل فاصله بگیریم، انگار میدانستیم چنین بحرانی قرار است پیش بیاید.بنابراین برنامهریزی کردیم که به سمت CNG (گاز طبیعی فشرده) برویم؛ چون ما گاز زیادی مصرف میکنیم و خودمان هم گاز داریم. زیرساخت CNG را هم ایجاد کردیم.ما در چین، ظرف چند ماه، ۱۰ هزار و ۲۵۰ دستگاه کامیون سفارش دادیم و آنها را برای ما تأمین کردند.بنابراین، فقط در چین است که میتوانید چنین مقیاسی از تولید و تحویل را به دست آورید.مجری : پس سرمایهگذاری و فعالیت چینیها در زمینه زیرساختهای آفریقا هم از نظر کیفیت خوب است؟دانگوت : بگذارید به شما بگویم.بله، کیفیت بسیار خوب است. اما اجازه بدهید یک مشکل را هم که من بهعنوان یک آفریقایی با آن مواجه هستم مطرح کنم.بله، بخش بزرگی از فعالیتهای آنها دولت با دولت است. و دقیقاً همینجاست که مسئلهای به وجود میآید.یکی از انتقادهایی که آمریکا مرتب مطرح میکند این است که:«فرایند مناقصه رقابتی وجود ندارد.»چینیها خودشان طراحی پروژه را انجام میدهند، بعد با یک بسته کامل پیشنهادی میآیند و میگویند:ما این مجموعه را به شما ارائه میکنیم و حتی ممکن است ترتیبی بدهند که هزینه آن را طی پنج یا شش سال پرداخت کنید.این همان چیزی است که حضور اقتصادی چین در آفریقا را برای بسیاری از دولتهای آفریقایی جذاب میکند: تأمین مالی، سرعت اجرا، تحویل در مقیاس بزرگ و قراردادهای دولتبهدولت؛ هرچند همین مدل، از نگاه آمریکا و برخی منتقدان، مشکل شفافیت و نبود مناقصه رقابتی ایجاد میکند.
اریک دانگوت غول سرمایه گذار و کارآفرین آفریقایی است و پالایشگاه دانگوت در نیجریه بزرگترین پالایشگاه قاره آفریقاست. پاسخ او در مورد چین و آمریکا شنیدنی است :مجری : برداشت شما از حضور چین در آفریقا چیست؟ و آیا آمریکا باید نگران این موضوع باشد؟دانگوت : ببینید، ماجرای آفریقا و چین در واقع داستان جایی است که تقریباً همه شما را رها کردهاند و حالا یک نفر میآید و میگوید: «بسیار خوب، میدانید چیست؟ بیایید با هم شریک شویم. ما میخواهیم این و آن و چیزهای دیگر را به شما پیشنهاد کنیم.»ما از چین خطوط اعتباری و تسهیلات مالی دریافت میکنیم. و انصافاً باید گفت که آنها بهموقع تحویل میدهند.اگر بدانید دقیقاً چه میخواهید و چه چیزی میخرید، چینیها کیفیت را هم تحویل میدهند.
نمایش دیدنی یک نیروگاه حرارتیسوخت (زغالسنگ، گاز، مازوت و...) در بویلر، آب را تحت دما و فشار بسیار بالا به بخار تبدیل و بخار پرفشار، توربینها را به حرکت درمیآورد و انرژی مکانیکی حاصل از چرخش توربین، از طریق ژنراتور به انرژی الکتریکی تبدیل میشود.بخار پس از عبور از توربین وارد کندانسور و با از دست دادن حرارت خود دوباره به آب تبدیل و برای دفع این حرارت باقیمانده به برجهای خنککننده منتقل و پس از خنکشدن، مجدداً به چرخه بازمیگردد. به این ترتیب، آب در یک چرخه تقریباً بسته، بارها و بارها مورد استفاده قرار میگیرد.این فرایند را میتوان بهصورت ساده، شبیه یک دیگ زودپز بسیار بزرگ و پیچیده تصور کرد: حرارت، آب را به بخار پرفشار تبدیل میکند؛ بخارِ پرفشار توربین را میچرخاند و توربین نیز ژنراتور را به حرکت درمیآورد تا برق تولید شود. تفاوت این است که در نیروگاه، این چرخه در مقیاسی عظیم، پیوسته و با فشار و دمای بسیار بالاتر انجام میشود.
این موضوع بهوضوح از مجوز عمومی U (GL-U) که در ۲۰ مارس صادر شد، مشخص است. GL-U حدود ۱۲۰ تا ۱۴۰ میلیون بشکه نفت ایران را از تحریم خارج کرد و به ایران اجازه داد از محل فروش نفت خود، حدود ۱۰ دلار بیشتر به ازای هر بشکه درآمد کسب کند.همان زمان به واشنگتن پست گفتم: این اقدام مستقیماً با اظهارات خود ترامپ مبنی بر اینکه آمریکا در حال بررسی پایان دادن به این درگیری است، تناقض دارد. اگر قصد پایان دادن به جنگ را دارید، نفت ایران را از تحریم خارج نمیکنید. این اقدام دولتِی است که هیچ راه خروجی ندارد و خودش هم این را میداند. کلمهای که این وضعیت را توصیف میکند، درماندگی است.سپس، تنها یک ماه بعد، دولت ترامپ محاصره ایران را تصویب کرد؛ بعد محاصره را برداشت؛ و سپس دوباره آن را برقرار کرد.کاملاً روشن است که ما اینجا بدون نقشه و لحظهای، واکنشی تصمیم میگیریم.2⃣و این نکته بسیار مهم است...واقعاً دیگر چیز زیادی باقی نمانده که آمریکا بتواند برای فشار آوردن بر ایران انجام دهد.ما مجموعاً نزدیک به ۱۰۰ روز محاصره را اعمال کردهایم؛ ایران همین حالا یکی از بیشترین کشورهای تحت تحریم در جهان است و در چارچوب عملیات موسوم به خشم اقتصادی بیش از ۲۰۰ تحریم جدید علیه ایران وضع کردهایم.البته وزارت خزانهداری هنوز چند گزینه از منظر تحریم در اختیار دارد؛ مهمترین آنها احتمالاً تحریم بانکهای چینی و پالایشگاههای کوچک موسوم به «تیپات ریفاینری» است که به حکومت ایران کمک میکنند و جریان درآمد قابل استفاده را برای آن حفظ میکنند.اما چنین اقدامی با چیزی که ترامپ تا این مرحله حاضر به انجام آن بوده، تعارض جدی دارد.در چند هفته گذشته، بحثهای زیادی هم درباره احتمال محاصره زمینی ایران مطرح شده است. اما با توجه به اینکه چنین اقدامی از نظر عملیاتی تا چه اندازه غیرمنطقی و غیرعملی است، اثربخشی آن در بهترین حالت چیزی جز نمایش و جنگ روانی نخواهد بود.3⃣و در نهایت، مسئله «زمان»رقابت دو جنگ اقتصادی میان ایران و آمریکا، از ابتدا یک مسابقه اقتصادی برای رسیدن به قعر بوده است.سؤال این است: کدامیک زودتر فرو میپاشد؟ اقتصاد ایران یا اقتصاد جهانی؟بر اساس تمام نشانهها ــ ین ژاپن، بازارهای کره جنوبی، اوراق قرضه آمریکا، قیمت نفت، فرآوردههای پالایشی و کودهای شیمیایی ــ به نظر میرسد کاملاً روشن است که اقتصاد جهانی زودتر آسیب جدی خواهد دید.و حتی اگر اقتصاد ایران زودتر فروبپاشد، این به هیچوجه تضمین نمیکند که چنین فروپاشیای باعث تسلیم ایران یا سقوط حکومت ایران شود.بحث بالا به هیچوجه فهرست کاملی از اقداماتی که او میتواند انجام دهد نیست. من دستکم دوازده گزینه دیگر به ذهنم میرسد که در شرایط کنونی میتواند به کار بگیرد.اما همه آنها اقدامات ناامیدانه یک دولت ناامید هستند.اگر اینها راهبردهای محکم و قابل اتکایی بودند، ترامپ در ورسای «تفاهمنامه تسلیم» را امضا نمیکرد.بسنت بار دیگر دارد یک Hail Mary pass پرتاب میکند؛ یعنی آخرین پاس بلند و ناامیدانه در واپسین لحظات بازی، با امید به یک معجزه.
آخرین پرتاب نومیدانه در آخرین لحظه بازی شکست خورده !!! برت اریکسونبا اظهارات اخیر اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، مبنی بر اینکه ایالات متحده «انزوای اقتصادیای را بر ایران تحمیل خواهد کرد که جهان هرگز نمونه آن را ندیده است»، روشن است که تنها مسیری که آمریکا برای دستیابی به پیروزی میبیند، جنگ اقتصادی است.اما مشکل این رویکرد چندوجهی است.1⃣بیایید با فیل بزرگی که وسط اتاق است روبهرو شویم:اگر چنین مسیر عملی و مؤثری برای فشار وجود داشت، چرا تقریباً شش ماه صبر کردیم تا اصلاً آن را به کار بگیریم؟ و علاوه بر آن، چرا بسنت روز پنجشنبه آن را اعلام میکند و میگوید قرار است «هفته آینده» اجرا شود؟واقعیت این است که ایالات متحده اساساً برای هیچکدام از این اقدامات برنامهریزی نکرده بود. محاصره هرگز «طرح A» ما نبود؛ «طرح B» هم نبود.
اما همین هفته یک منبع ایرانی به رویترز گفته مذاکرات «هیچ پیشرفت مطلقاً» نداشته است. بنابراین جهان یاد گرفته است که اعلامیههای ترامپ در Truth Social را ترکیبی از واقعیت و خیال تلقی کند. نویسنده میگوید همین الگو در اروپا نیز دیده میشود. ترامپ در ماه مه اعلام کرد ۵۰۰۰ سرباز آمریکایی از آلمان خارج خواهند شد و احتمال کاهشهای بیشتر را مطرح کرد. سپس پنتاگون اعزام حدود ۴۰۰۰ سرباز به لهستان را لغو کرد؛ اما چند روز بعد ترامپ اعلام کرد ۵۰۰۰ نیروی دیگر به لهستان اعزام خواهند شد. گاهی ترامپ تهدید میکند که از اروپا در برابر روسیه دفاع نخواهد کرد و گاهی درست عکس آن را میگوید.یک وزیر دفاع اروپایی چگونه میتواند با چنین شرایطی یک برنامه نظامی دهساله تنظیم کند؟ او سپس به تنگه هرمز اشاره میکند: ترامپ این هفته اعلام کرده آمریکا «کنترل کامل» تنگه هرمز را در اختیار دارد، اما دادههای ردیابی کشتیها نشان میدهد اخیراً تنها ۱۴ کشتی در یک روز از تنگه عبور کردهاند، در حالی که پیش از جنگ این رقم بیش از ۱۳۰ کشتی در روز بود. مسئله فقط لحن ترامپ نیستاز نظر زکریا، موضوع بسیار عمیقتر از سبک سخن گفتن یا لفاظیهای رئیسجمهور است. مسئله به قلب قدرت آمریکا مربوط میشود.آمریکا طی هشت دهه گذشته چیزی به قدرت ناوهای هواپیمابر و جنگندههای F-35 افزوده بود: اعتبار.متحدان آمریکا باور داشتند تعهدات واشنگتن از یک دولت به دولت بعدی ادامه خواهد یافت. دشمنان نیز میدانستند تهدیدهای آمریکا، حتی اگر گاهی اغراقآمیز باشند، وزن واقعی دارند. سیستم کامل نبود و واشنگتن نیز وعدههایی را نقض کرده و اشتباهاتی مرتکب شده بود؛ اما یک فرض کلی وجود داشت: آمریکا بازیگری قابل پیشبینی است و سخن رئیسجمهور آمریکا معنا دارد. اما ترامپ با وعدهها و تهدیدها مانند یک بلوف بزرگ رفتار میکند. آنهم در یک ائتلاف، غیرقابلپیشبینی بودن با یک معامله ملکی فرق دارد.اگر متحدان ندانند نیروهای آمریکایی فردا اعزام میشوند یا خارج میشوند، تعرفهها افزایش مییابند یا کاهش، یا توافقی که امروز امضا شده فردا پابرجا خواهد بود یا نه، نتیجه این نیست که مطیعتر شوند؛ بلکه مستقلتر میشوند.کشورها در حال خرید «بیمه» هستنددانمارک سامانه پدافندی اروپایی SAMP/T فرانسه-ایتالیا را به جای Patriot آمریکایی انتخاب کرده است.کانادا در حال بازنگری در خرید F-35 است.دولتهای اروپایی سرمایهگذاری سنگینی در صنایع تسلیحاتی خود میکنند.کره جنوبی به دومین فروشنده بزرگ سلاح به کشورهای اروپایی عضو ناتو تبدیل شده و به تأمین پدافند هوایی کشورهای خلیج فارس نیز کمک میکند.بانک مرکزی هلند خدمات ابری حساس خود را به یک ارائهدهنده اروپایی منتقل کرده تا وابستگی به فناوری آمریکا را کاهش دهد و اکنون عربستان، ترکیه و پاکستان در حال ساختن یک معماری امنیتی مستقل منطقهای هستند. هیچیک از این اقدامات بهتنهایی به معنای قطع رابطه با واشنگتن نیست؛ اما مجموع آنها نشاندهنده کاهش عمیق اعتماد به وعده آمریکا است.حتی تهدیدهای اقتصادی آمریکا نیز همین نتیجه را ایجاد میکنند: اگر واشنگتن مرتباً کشورها را با تعرفه تهدید کند، امتیاز بگیرد و دوباره تهدید به تعرفه کند، دولتها به این نتیجه میرسند که سازش با آمریکا الزاماً امنیت ایجاد نمیکند. بنابراین پاسخ منطقی آنها ساختن گزینههای جایگزین است. حتی نتانیاهو هم اعتماد نمیکند حتی بنیامین نتانیاهو نیز پیشنهادهای ترامپ را چندان جدی نگرفته و این هفته طرح ۱۵ مادهای آمریکا برای غزه را بهسرعت رد کرده است.از نگاه نتانیاهو، طرحهای ترامپ با سر و صدای زیاد اعلام میشوند و سپس بهسرعت فراموش میشوند؛ نویسنده به طرح معروف «ریویِرا غزه» اشاره میکند. قدرتهای بزرگ لزوماً با یک شکست بزرگ سقوط نمیکنند؛ گاهی زمانی افول میکنند که دیگران آرامآرام دست از سازمان دادن جهان خود حول محور آنها بردارند.آمریکا همچنان قدرت عظیمی دارد: قویترین نیروی نظامی جهان، فناوریهای پیشرفته، بازارهای سرمایه عظیم، ائتلافهای قدرتمند و دلار.اما اعتبار نیز یک دارایی است؛ داراییای که طی نسلها ساخته میشود و میتوان آن را با شتابی شگفتانگیز خرج و نابود کرد. در بحران موشکی کوبا جان اف. کندی، وزیر خارجه سابق آمریکا دین آچسون را نزد شارل دوگل فرستاد تا وجود موشکهای هستهای شوروی در کوبا را توضیح دهد. آچسون عکسهای شناسایی را نیز با خود برده بود، اما دوگل حتی نیازی به دیدن مدارک نداشت. او به سخن رئیسجمهور آمریکا اعتماد داشت.چنین صحنهای امروز دیگر قابل تصور نیست.
فرید زکریا در واشنگتن پستچگونه اعتبار یک ابرقدرت را بر باد بدهیمهفته گذشته یک زلزله ژئوپلیتیکی کوچک اما مهم خاورمیانه را تکان داد. عربستان سعودی و ترکیه ــ دو کشوری که در بخش بزرگی از یک دهه گذشته آشکارا با یکدیگر خصومت داشتهاند ــ متعهد شدند در صورت حمله به دیگری، وارد جنگ در دفاع از آن شوند. آنها همراه با پاکستان «توافق دفاعی مشترک مکه» را امضا کردند؛ توافقی شبیه تعهد دفاع جمعی ناتو که حمله به یک کشور را حمله به همه تلقی میکند. اما چه چیزی عربستان و ترکیه را به یکدیگر نزدیک کرد؟ دونالد ترامپ؛ یا دقیقتر بگوییم، کاهش اعتماد این دو کشور به ترامپ و اعتبار وعدههای او. جنگ ایران نمونهای بسیار روشن از چگونگی از دست رفتن اعتبار آمریکاست. عربستان و قطر تنها سال گذشته از ترامپ تعهدات امنیتی دریافت کرده بودند. با این حال ترامپ بارها اعلام کرد توافق با تهران تنها چند روز فاصله دارد. تا اواسط ژوئن، دستکم ۳۸ اظهارنظر ثبت شده بود که در آنها گفته شده بود توافق نزدیک است یا ایران بهشدت خواهان توافق است.
اکسیوس فاصله گرفتن ترامپ از نتانیاهو به موازات کاهش شانس پیروزی او در انتخاباتائتلاف فعلی حاکم بر اسرائیل دارای ۶۸ کرسی و تعداد کرسی مورد نیاز برای تشکیل دولت ۶۱ کرسی است و حال آنکه پیش بینی های جاری در مورد نتایج انتخابات اکتبر اسرائیل آنست که ائتلاف حاکم فعلی بیش از ۴۹ الی ۵۳ کرسی بدست نخواهد آورد و سقوط،خواهد کرد .
این همان تناقض تفکر صفر یا صدی است . خوب می توانی بگویی جمهوری اسلامی کارنامه اش مثبت و منفی هست اما قائل باشی که منفی اش بیشتر است... اما وقتیکه اصلا همه ستون کارنامه را منفی بدانی شاید داشته های نرم و مجازی را بتوانی انکار کنی اما در بیرون اتوبان و پل و نیروگاه و.... تو را گرفتار تناقض می کند . تناقض فقط این هم نیست . این پنجاه سال بخش مهمی از عمر این کشور است،. عرصه فعالیت جمعیت عظیمی از نیروی انسانی این کشور بخصوص متخصصان این کشور است و شما برای اصرار بر یک فرضیه غلط و غیرواقعی باید همه آنها را نبینی و ..... این تناقض فقط ناظر بر نظام بعد از انقلاب نیست نسبت به قبل از آن نیز صادق است. این شیوه تفکر از هرنوع و رنگی باشد غلط است . جامعه پدیده ای روان است و حکومت بخشی از آن البته بخشی مهم از آنست اما حکومت نه همه جامعه است و نه همه اعمال حکومت منفی است و شما با یکی دانستن عملکرد آن دو و نفی مطلق عملکرد حکومت اینچنین از وادی واقعیت به وادی وهم پرت می شوید تا جاییکه حتی قادر به توجیه و توضیح خودت هم نمی شوی
باز هم در خلاف جریان بسیارند کسانی که به کاربرد کلمات و عبارات عربی در زبان و ادبیات حقوقی ما بهشدت معترضاند و جالب آنکه تردیدی هم در حقانیت اعتراض خود ندارند!!!در عصر جوانی و در ابتدای کار اجرایی، در پاسخ به ارجاع مدیری فرنگخوانده و البته بسیار ارزشمند، نوشتم: «این متن و عبارات جنابعالی حصری نیست.» حضوری برآشفت و گفت: «شما حقوقیها مریض هستید؛ اینهمه کلمه عربی به کار میبرید!»پاسخ دادم: «جملات متن شما Exhaustive نیست.»یکباره به فکر فرو رفت و متوجه شد چه میگویم. با شگفتی پرسید: «پس منظورتان این است؟». زار و نزار گفتم: «بله؛ حالا شما بفرمایید آن مفهوم را چه بنامم؟! چه کلمه ای در زبان قراردادی ما هست که چنان مفهومی را برساند ؟»این همان گمانه سادهانگارانهای بود که تصور میکرد میتوان کد ناپلئون را عیناً ترجمه کرد و بهعنوان قانون مدنی ایران به اجرا گذاشت؛ غافل از آنکه حقوق، همچون هر دانش ریشهدار دیگری، با ریشههای عمیق و رشتههای بلندی به تاریخ، مذهب، زبان، معارف و مقتضیات بومی هر جامعه متصل است.زبان ابزار تفکر و معرفت است و دقت زبان، یکی از بنیادیترین پایههای شکلگیری و تداوم هر دانش است. کلمات صرفاً وسیله بیان اندیشه نیستند؛ در بسیاری موارد، خودِ صورتبندی و مرزبندی اندیشه را نیز تعیین میکنند.همه علوم، برای بیان دقیق مفاهیم خود، به کلمات و تعابیر دقیق و اصطلاحات تثبیتشده نیاز دارند. بسیاری از این اصطلاحات در طول سالیان، بهتدریج شکل گرفته و در میان اهل علم به یک قرارداد زبانی و مفهومی تبدیل شدهاند. تغییر این قراردادها نیز، لزوما امری بطئی و تدریجی است، نه فرمانی و دفعی در غیراینصورت موجب اختلال و قطع ارتباط با ذخیره و عقبه و انتقال مفاهیم در عرض خواهد شد و همه چیز را بهم خواهد ریخت .حقوق، صرفاً مجموعهای از قواعد نوشتهشده نیست؛ دانشی است که بخش مهمی از مفاهیم آن در طول تاریخ ساخته، آزموده، تفکیک، تعریف، صیقل و تثبیت یافته اند و سادانگارانه تر از این نیست که گمان کنیم می توان به جای کلمانی چون استصحاب/ اعراض / ایقاع/اقاله و...... کلمات دیگری برای همه جایگزین کرد . آنها خشت های آین ساختمان اند و با کشیدن آنها مشکلات بزرگی ایجاد می کنید حالا همه کسانی که کلافگیشان از کلمات عربی، گاه رنگ و بوی فرنگمآبی دارد، بد نیست بدانند که در ادبیات علمی اروپا نیز شمار قابلتوجهی از اصطلاحات تخصصی، بهویژه در حقوق، پزشکی، فلسفه و علوم دانشگاهی، از لاتین و یونانی به ارث رسیده و قرنهاست در زبان علمی تثبیت شدهاند.برای نمونه در حقوق اروپایی شمار چنین کلمات و عبارات لاتین فراوان است :Pacta sunt servanda — اوفو بالعهودPer se — فینفسه / به خودی خودDe facto — بالفعل / در عالم واقعDe jure — قانوناً / از حیث حقوقیAd hoc — برای مورد خاصو دهها و ده ها اصطلاح دیگر، هنوز در ادبیات حقوقی جهان بطور گسترده استفاده می شود . همین امروز کلمه لاتین status quo را که در ادبیات سیاسی اروپا بسیار رایج است دیدم. می شود گفت وضعیت فعلی و جاری اما آن بسیار دقیق تر است و به ریشه بیشتر وضعیت جاری در گذشته هم اشاره دارد پس مسئله، عربی بودن یا لاتین بودن یک واژه نیست. مسئله این است که آیا آن واژه در یک دانش، معنایی دقیق و تثبیتشده یافته است یا نه.اگر واژهای عربی است اما یک مفهوم حقوقی دقیق را با یک کلمه بیان میکند، حذف آن فقط به دلیل عربی بودن، نه نشانه پیشرفت زبان است و نه نشانه سادهنویسی؛ ممکن است حتی موجب از دست رفتن بخشی از دقت مفهومی شود.همانگونه که اگر کسی در یک متن حقوقی انگلیسی به pacta sunt servanda یا prima facie برخورد کند، صرف لاتین بودن آن را دلیل بر بیماری زبان حقوقی نمیداند، عربی بودن «اقاله»، «ابراء»، «ضمان»، «تسبیب»، «اتلاف» یا «استصحاب» نیز بهخودیخود هیچ ایراد علمی ندارد.و سرانجام آنگونه که گفته شد زبان تخصصی هر علم، محصول تاریخیِ فکر کردن، تجربه کردن، اختلاف کردن، تعریف کردن و در نهایت قرارداد کردن است. اصلاح آن نیز ممکن است و گاه ضروری است؛ اما اصلاح زبان علم، مانند اصلاح خود علم، تدریجی، دقیق و از درون همان سنت معرفتی صورت میگیرد، نه با پاک کردن واژهها به جرم آنکه از زبان دیگری آمدهاند؛ این شیوه نگرش نه علمی بلکه ناشی از تعصبی کور و یا غفلت بزرگی است .همه ما برای معقول بودن باید کمی کوتاه بیاییم . تفکرهای صفر یا صدی واقعا در شان انسان امروزی و آموزش دیده نیست
بر خلاف جریان لایه ای کمابیش از ایرانیان فراتر از تحسین دستاوردهای غرب ، از دیرباز به ذهنیتی خود ناچیزپندار مبتلایند و لایه دیگر از هم از نارضایی و کلافگی از اوضاع و .. به آنها اضافه شده اند و بی اطلاعی و.... مزید بر آنها جریانی ایجاد کرده که گاه بدیهیات مرئی را هم انکار می کنندبه یک پزشک قوی می گویی نظام درمان ایران چگونه است می گوید قوی است اما قبول ندارد که مثلا مهندس متالورژ یا پتروشیمی یا برق یا الکترونیک ایران هم دست کمی از پزشک اش ندارد .نه اینکه همه چیز خوب است نه ابدا فقط اینکه اینها جزئی اساسی از محاسبات و بنای سیاست ها و راه حل های ملی ماست و بدون آگاهی و وقوف و اعتراف به اینها امکان گزینش مصلحت ملی نیست. یکی از مزیت های کشورما حتی در بالاترین استانداردها ، بهداشت عمومی و وجهی از آن نظافت عمومی است . کامل نیست اما آنها که دیده اند و مقایسه می کنند نمی توانند بگویند استاندارد نظافت عمومی در ایران پایین است . شگفتی گردشگر عراقی را ببینید.برای حل مشکلات و معضلات فراوان مان باید داشته های بزرگ مان را در محاسبات مان بپذیریم .آن تصویر ذهنی نابود از کشور، راهگشا که نه، بلکه بسیار گمراهکننده است
فکر میکنم در تهران یک ذهنیت دیگر هم شکل گرفته که «حالا یا هیچوقت» است. آنها دیگر هیچگاه چنین موقعیت برتریای نخواهند داشت.اگر نتوانند در همین مقطع، پیروزیهایی را که در این جنگ به دست آوردهاند ــ پیروزیهایی که حاصل اشتباهات و محاسبات غلط آمریکا و همچنین احتمالاً محاسبات درست خودشان درباره نحوه کنترل تنگه هرمز و بقا در جنگ بوده ــ به دستاوردهای واقعی راهبردی تبدیل کنند، دیگر چنین فرصتی نصیبشان نخواهد شد.آنها برای اینکه چیزی نخواهند و تلاش نکنند، هیچ پاداشی دریافت نخواهند کرد. و اگر در مذاکرات خواستههای کمتری مطرح کنند و همانطور که غرب انتظار دارد، رفتاری معقول و مصالحهجویانه داشته باشند، قرار نیست به خاطر این رویکرد پاداشی بگیرند.بنابراین، آنها بسیار سخت و تهاجمی فشار میآورند و خواستههای خود را با جدیت دنبال میکنند.اگر حتی نیمی از خواستههایی را که مطرح کردهاند به دست بیاورند، باز هم برای آنها یک پیروزی بزرگ محسوب خواهد شد.
فایننشالتایمز تحلیل گر ارشد فارین افیرز : به نظر من، بهعنوان یک فرد غیرمتخصص که از بیرون به ماجرا نگاه میکند، شاید ایرانیها حتی از تعداد کارتهایی که در اختیار دارند بهطور خوشایندی غافلگیر شدهاند؛ اینکه توانستهاند مسیرهای جنگ مستقیم را مسدود کنند و همین موضوع آنها را تشویق کرده که اهداف بلندپروازانهتری را دنبال کنند.آنها دیگر صرفاً به دنبال زنده ماندن و دوام آوردن در جنگ نیستند؛ بلکه واقعاً فکر میکنند فرصتی دارند تا وضعیت راهبردی خودشان را بهطور اساسی تغییر دهند و آمریکا را به عقب برانند.ولی نصر : من مرتب میگویم که خواستههای آنها بسیار پرریسک است و ممکن است در حال زیادهروی و بیشازحد بازی کردن با کارتهای خود باشند. اما در نهایت، آنها از زمانی که این جنگ شروع شده، آن را نسبتاً مؤثر مدیریت کردهاند. آنها آمریکا را در تمام مراحل در موضع تدافعی قرار دادهاند و این کار را با پذیرش ریسک و فشار آوردن به آمریکا، قدمبهقدم انجام دادهاند.
کارشناس انرژی بلومبرگ هرچه قیمت نفت مدت طولانیتری زیر ۱۰۰ دلار در هر بشکه باقی بماند و فشارهای تورمی، بهویژه در آمریکا، همچنان تا حد زیادی مهار شده باشد، معاملهگران کلان اقتصادی انگیزه کمتری برای خرید قراردادهای آتی نفت بهعنوان پوشش ریسک خواهند داشت.هرچه آنها کمتر خرید کنند، افزایش قیمت نفت دشوارتر خواهد شد.این موضوع خیلی زود اهمیت پیدا میکند.
جروزالم پست:مقامهای اسرائیلی از بازسازی سریع توان نظامی ایران پس از جنگ ۲۰۲۶ شوکه شدهاند — گزارش اختصاصیمقامهای ارتش اسرائیل (IDF) و موساد برای دومین بار طی دو سال گذشته از سرعت بازسازی توان نظامی ایران پس از جنگ شگفتزده شدهاند.• ارتش اسرائیل شاهد بازگشت خیرهکننده و بسیار سریع تهدید موشکهای بالستیک ایران است.
عراقچی آمریکا مدتهاست بهدلیل شکستهای اطلاعاتی دچار محاسبات اشتباه شده است. نمونه روشن آن، جنگ با ایران است. اکنون نیز شاهد یک محاسبه اشتباه حتی بزرگتر درباره تنگه هرمز هستیم.بدتر از «اخبار جعلی»، اطلاعات جعلی است. مراقب باشید.الله اکبر؛ خداوند از هر قدرتی بر روی زمین بزرگتر و برتر است. ما به خدا توکل داریم.
با اعلام کاهش ۰٫۱ واحد درصدی تورم آمریکا (از ۳.۵ درصد به ۳.۴ درصد) از ژوئن به ژوئیه و کاهش انتظارات برای افزایش نرخ بهره، قیمت جهانی طلا به بالای ۴۴۰۰ دلار صعود کرد.با وجود فشار ناشی از افزایش قیمت نفت، اقتصاد آمریکا بهدلیل کاهش تقاضا و کند شدن بازار کار، ظرفیت محدودی برای جذب قیمت بالای نفت در سطح عمومی قیمتها دارد. افزون بر این، اثر افزایش قیمت نفت بر تورم با وقفه و در چرخهای کندتر منتقل میشود و در صورت وجود قدرت جذب در تقاضا، ابتدا از مسیر مصرف، حملونقل و هزینه تولید به سطح عمومی قیمتها انعکاس مییابد.
ایرج خواجهامیری، خواننده قدیمی و پرآوازه ایران، در ۹۴ سالگی درگذشت.ایرج نماینده نسلی از خوانندگان بود که موسیقی سنتی ایرانی را در قالب ترانههایی با مضامین عاشقانه، لطیف و ساده، از رادیو و سینما به میان طبقه جدید شهری ایران برد. صدایش، اگرچه از نظر رنگ و طنین به پای بنان و از نظر ظرافت تکنیکی به شجریان نمیرسید، اما در قدرت و اوج از بسیاری از قلههای موسیقی سنتی فراتر میرفت. قدرت و توانایی ادای واضح الفاظ اشعار در اوج صدا و اجرای تصانیف ساده و قابلفهم، او را به خواننده لایه وسیعی از طبقه میانی جامعه شهری در دهههای ۴۰ و ۵۰ تبدیل کرد.نام، صدا و ترانههای ایرج، فراتر از یک کارنامه هنری، بیان موسیقایی بخشی از عواطف، احساسات و حالوهوای مقطعی حساس از گذار جامعه ایرانی و بخشی از حافظه فرهنگی و عاطفی ایران معاصر است.
۲۹ درصد کاهش ارزش سهام تسلا ظرف سال جاریسهام تسلا از ابتدای سال جاری تاکنون حدود ۲۹ درصد کاهش یافته است. این افت در شرایطی رخ داده که بازار خودروهای برقی چین همچنان در حال گسترش است و فشار رقابتی خودروسازان چینی، بهویژه BYD و سایر تولیدکنندگان، بهطور فزایندهای بر تسلا وارد میشود.مشکل تسلا فقط کاهش فروش نیست؛ بلکه رشد فروش آن از رشد بازار عقب مانده و فشار قیمتی و رقابت شدید، حاشیه سود شرکت را نيز تحت فشار قرار داده است. حاشیه سود ناخالص تسلا در سهماهه دوم ۲۰۲۶ از ۲۱ درصد در سال قبل به ۱۶.۸ درصد رسید. نمونه چین بسیار گویاست: در سال ۲۰۲۵، فروش تسلا در چین ۴.۸ درصد کاهش یافت و سهم آن از بازار خودروهای انرژی نو چین از ۶ درصد به ۴.۹ درصد رسید؛ در حالی که رقبای چینی، بهخصوص Geely، رشد بسیار بالاتری داشتند. این روند در ژوئیه ۲۰۲۶ حتی آشکارتر شد: فروش داخلی تسلا در چین ۳۲ درصد کاهش یافت، در حالی که فروش خودروهای تمامبرقی (BEV) در بازار چین ۶ درصد افزایش یافت. همزمان، خودروسازان چینی در حال افزایش حضور خود در بازارهای خارجی، بهویژه اروپا و بازارهای نوظهور، هستند.
دستهای نامرئی قرن آمریکا پادکست بی بی سیاین داستانِ چگونگی سرنگونی یک رهبر محبوب و منتخب دموکراتیک توسط سازمان سیا آمریکا است.در سال ۱۹۵۳، نخستوزیر ایران یکی از مشهورترین سیاستمداران جهان بود.نام او محمد مصدق بود و مجله تایم او را بهعنوان «مرد سال» انتخاب کرده بود.اما بعد، تقریباً یکشبه، دولت او سقوط کرد و خود مصدق نیز ناپدید شد.برای دههها تصور میشد که این ماجرا صرفاً یک بحران سیاسی داخلی در ایران بوده است.اما در پشت پرده، اتفاق دیگری در جریان بود: رئیس یک سازمان سری و قدرتمند آمریکایی که تازه تأسیس شده بود، یعنی سیا، مردی به نام آلن دالساو معتقد بود آمریکا باید علیه کمونیسم و دشمنانش مقابله کند نه با ارتشها، بلکه از طریق اقدامات مخفیانه؛ عملیاتهای محرمانهای که برای تغییر مسیر تاریخ طراحی شده بودند، بدون اینکه کسی از نقش آمریکا باخبر شود.این روش به آمریکا اجازه میداد در ظاهر، طرف خوب ماجرا به نظر برسد، در حالی که در واقع، برای دستیابی به اهدافش در خارج از کشور دست به مداخله و اعمال نفوذ میزدپیامدهای آنچه در ایران اتفاق افتاد، نسلها بر خاورمیانه تأثیر گذاشت؛ تا همین امروز
دونالد جی. ترامپایالات متحده آمریکا کنترل کامل بر تنگه هرمز دارد. فکر میکنم آن را حفظ خواهیم کرد! محاصره دریایی ما از سوی همه با عنوان «دیوار فولادی» نامیده میشود و ایران هیچ کاری از دستش برنمیآید.آنها دیگر نیروی دریایی ندارند، نیروی هوایی ندارند، سربازان باقیماندهشان حقوق نگرفتهاند، سپاه پاسداران نابود شده و در حال فرار است و وضعیت رهبریشان، در بهترین حالت، نامشخص است!آنها هیچ پولی ندارند؛ کشورشان «به خاک سیاه نشسته است». تمام چیزی که دارند اخبار جعلی و تورم ۳۰۰ درصدی است که همچنان بدتر میشود!ایران فقط حرف میزند و هیچ اقدامی نمیکند؛ دیگر آن قلدر خاورمیانه نیست.الحمدلله!رئیسجمهور، دونالد جی. ترامپ
ترامپ من به ایران اعتماد ندارم. چرا؟ یعنی شما میگویید من به ایران اعتماد دارم؟ من...من آخرین کسی هستم که به ایران اعتماد کند.آنها دائماً به من دروغ گفتهاند.ما همین الان کنترل کامل تنگه هرمز را در اختیار داریم.آنها کنترلش را ندارند. ما کنترل کامل را داریم. ما صاحب آن هستیم و شاید در مقطعی آنها دست به کاری بزنند و آن وقت کاملاً نابود شوند.اما در حال حاضر، ما در موقعیت بسیار خوبی قرار داریم.ما با کشوری روبهرو هستیم که...۵۰ سال است قلدرِ خاورمیانه بوده است.البته اگر فکرش را بکنید، واقعاً ۵۱ سال میشود، درست است؟ما چهار سال است که میگوییم ۴۷ سال و آنها دیگر قلدر خاورمیانه نیستند.خیلی ممنون از همه.
برت اریکسون پس از صحبت با چند تن از همکاران حرفهایام که کاملاً به آنها اعتماد دارم، هیچ مدرکی، مطلقاً هیچ مدرکی، وجود ندارد که نشان دهد روزانه ۸ میلیون بشکه نفت از مسیر عمان عبور میکند؛ و هیچ مدرکی هم وجود ندارد که نشان دهد روزانه ۹ میلیون بشکه نفت از تنگه هرمز خارج میشود.هیچ مدرکی. نه اینکه «شاید»، نه اینکه «احتمالاً».هیچ مدرکی وجود ندارد و حتی بدتر از آن، شواهدی وجود دارد که مستقیماً خلاف این ادعا را نشان میدهد.
ترامپ تایید کرد که بواسطه تهدید ایران هواپیمایش را عوض کرده است :.خبرنگار : ببینید، اصلاً چرا لازم بود این کار را انجام بدهید؟ترامپ : خب، این فقط به سرویس مخفی (Secret Service) مربوط میشود.من فقط کاری را انجام میدهم که آنها میخواهند.بنابراین من از دستورات سرویس مخفی و ارتش پیروی میکنم.آنها میخواستند من با یک پرواز دیگر، با یک هواپیمای دیگر بروم؛ هواپیمایی که از نظر ایمنی کاملاً مشابه بود.اما آنها خواستند این کار را انجام بدهم، پس من هم انجام دادم.من کاری را که آنها میگویند انجام میدهم.خبرنگار : چرا میخواستند این کار را بکنید؟ترامپ : فکر میکنم تهدیدی در آنجا وجود داشت.راستش خیلی دربارهاش سؤال نکردم.من تهدیدهای زیادی دریافت میکنم.
نیویورکتایمزایران چگونه حملات خود را با کاهش مهمات جنگی آمریکا تطبیق دادحملات ایران که به کشتهشدن سه سرباز آمریکایی در اردن منجر شد، نشان میدهد که تواناییهای ایران در جنگافزار و شیوههای جنگی با چه سرعتی تکامل یافته است؛ آن هم در شرایطی که پنتاگون با کاهش ذخایر موشکهای رهگیر خود مواجه شده است.
باشاک کوزاکچی دانشیار تاریخ دانشگاه استانبول:ایران یک هویت قومی نژادی نیست ایران یک هویت تمدنی تاریخی است
اوضاع خراب اسرائیل و اسرائیلیان و عاقبت آن بدمستی ها و آن جنایت ها!!!!ترامپ :بزرگترین تغییری که در ۱۰ تا ۱۵ سال گذشته دیدهام، اتفاقی است که برای اسرائیل و یهودیان افتاده است.آنها لابی بسیار قدرتمندی داشتند. اگر به ۲۰ یا ۲۵ سال پیش برگردید، قدرتمندترین لابی در واشنگتن را داشتند.اما حالا اوضاع عوض شده است. اگر به مجلس نمایندگان نگاه کنید، مخصوصاً دموکراتها، میبینید تعداد زیادی از آنها دیگر مثل گذشته نیستند.به افرادی مثل شومر نگاه کنید. او عملاً تبدیل به یک فلسطینی شده. اتفاقی که افتاده واقعاً شگفتآور است. من تا حالا چیزی شبیه این ندیده بودم.
گریگوری بریونگرشها در داخل دولت ترامپ و در میان حامیان آن، از تشدید تنش و افزایش سطح درگیری فاصله گرفته است؛ چرا که، به نظر من، آنها به این درک رسیدهاند که تشدید حملات نظامی فقط آثار و پیامدهای جنگ را بدتر خواهد کرد، بدون اینکه تأثیر چندانی در تغییر موضع ایران در مذاکرات داشته باشد.گزینه جایگزین، ادامه فشار است؛ با این درک ضمنی که مذاکرات با ایران تا زمانی که بر سر شرایط مناسب و قابل قبول توافق حاصل شود، ادامه خواهد یافت.
ولی نصررهبری کنونی در تهران بسیار ریسکپذیرتر شده و بر این باور است که پاسخ "ضعیف" ایران به ترور قاسم سلیمانی یکی از دلایلی بود که ترامپ در دوره دوم ریاستجمهوری خود فشارها را تشدید کرد و در نهایت به جنگ با ایران روی آورد.رضایی، مشاور جدید امنیت ملی ایران، در روزهای ابتدایی جنگ گفته بود که این بار پاسخ ایران صرفاً چشم در برابر چشم نخواهد بود؛ بلکه در برابر یک چشم، یک سر و حتی بیشتر خواهد بود.
رابرت پیپ آیا ایران در ترامپ بازدارندگی ایجاد کرده است؟از زمانی که آمریکا آخرین بار در ۳۰ ژوئیه به ایران حمله کرد، ترامپ تهدید کرده، حمله را به تعویق انداخته، موضوع را به سمتوسوی دیگری برده و حالا میگوید که دارد موضوع را «با سر و صدای کمتری دنبال میکند» .این صرفاً یک حرف و لفاظی نیست. بازدارندگی معنای مشخصی دارد: شما با وادار کردن طرف مقابل به این نتیجه که هزینه اقدام تلافیجویانه بیش از حد سنگین خواهد بود، رفتار او را تغییر میدهید. این خودش یعنی بازدارندگی
اما جنگ باید پایان یابد، زیرا هر روزی که جنگ ادامه پیدا کند، آمریکا ضعیفتر میشود، ایران قویتر میشود، و مردم اینجا در ایالات متحده آسیب میبینند؛ چون قیمتها مدام بالاتر و بالاتر و بالاتر میرود.