در پرسش های میلندا، کتاب بودایی قرن اول عصر ما به زبان پالی، ناگاسنا به پرسش های شاه میلندا جواب می…
انتشار: 2026/08/06 13:06 UTCدریافت: 2026/08/10 14:18 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 14:18 UTC
در پرسش های میلندا، کتاب بودایی قرن اول عصر ما به زبان پالی، ناگاسنا به پرسش های شاه میلندا جواب میدهد و وجود خود به مثابه یک باشنده را انکار میکند:شاه میلندا به ناگاسنای فرزانه میگوید: نامت چیست، استاد؟آموزگار جواب میدهد، مرا ناگاسنا نامند، شاه بزرگوار، ناگاسنا چیزی بیش از یک نام، عنوان ، عبارت یا یک واژه ساده نیست: اینجا کسی نیست.شاه از این تاکید مبالغه امیز تعجب میکند:اگر کسی نیست، پس او که جامه و معاش دارد کیست؟ او که طبق فضیلت ها رفتار میکند؟ او که میکشد، میدزدد، از لذت ها بهره میبرد و دروغ میگوید؟ اگر بازیگری نیست، پس خیر و شری هم نخواهند بود.و استدلال میکند سوژه باید موجود مستقلی باشد که به اجزای سازنده اش فروکاستنی نیست:آیا این موها ناگاسناست؟ آیا ناخن ها یا دندان ها یا گوشت و استخوان هاست؟ نام است؟ استاد حواس است، ادراک است، آگاهی است؟ یا هیچ یک از این ها نیست؟مرد فرزانه پاسخ میدهد، در حقیقت ناگاسنا هیچ یک از اینها نیست، و شاه به ظاهر پیروز میدان : اگر ناگاسنا هیچ یک از این ها نیست، پس او چیست_ و آن چیز دیگر که ناگاسنا است، پس وجود دارد.اما فرد فرزانه استدلال خود را رو میکند و میپرسد اجزای ارابه چیست:آیا ارابه چرخ هاست؟ محور است؟ یا بدنه؟ یا ارابه مجموع این هاست؟شاه هوشیارانه جواب میدهد به یقین منظور از ارابه تنها رابطه بین مجموع چرخ ها، محور، بدنه و کارکرد انها با یکدیگر و در رابطه با ماست_ و فراتر از این روابط و رویدادها، موجودی چون ارابه وجود ندارد. ناگاسنا پیروز میشود: اسم ناگاسنا نیز مانند ارابه به چیزی بیش از مجموع روابط و رویدادها برنمیگردد. ما نیز فرآیندها، رویدادها و هم نهاده هاییم و به فضا و زمان محدود شده ایم. اما اگر یک وجود واحد نیستیم، هویت و یکپارچگی ما بر چه اساسی است؟ چگونه چنین است که من و موهایم، ناخن هایم، پاهایم جزیی از من هستند و نیز خشم ها و رویاهایم، چگونه است که خود را همان کسی میدانم که دیروز بود و فردا خواهد بود، همانکه می اندیشد، رنج میکشد، درک میکند؟هیوم نیز در فلسفه قرن ۱۸ میگوید: هرگاه عمیقا در انچه خود مینامم، فرو میروم، فقط به ادراک جزیی مانند گرمی یا سردی، روشنی یا تاریکی، عشق یا نفرت، درد یا شادی میرسم. من هیچ گاه نمیتوانم خود را بدون این ادراکات دریابم و هیچ چیزی جز ادراکات را مشاهده کنم.بدین وسیله بودیسم و فلسفه وجود یک من، خود، ذهن یکپارچه، نفس یا ایگو را رد میکنند و انسان را مجموعه از فرآیندهای خوشایند و ناخوشایند که می آیند و میروند، میدانند.sasan y.st.me/marzockacademy
