من در فروپاشیهایم اشکی نریختم و حالا برای گیر کردنِ لباسم به دستگیرهٔ در، زار میزنم؛ طوری که انگار هیچ راهی برای بیرون آمدن نیست.این، حاصلِ نادیده گرفتنِ رنجی است که باید در آغوش میگرفتمش.@Man1Zanam
اون سنی که باید دنبال رابطهی کوتاه مدت میبودم ، خودمو حروم کسایی کردم که ادعای رابطهی بلندمدت داشتنحالا که تو سن و شرایطیم که باید به رابطهی جدی فکر کنم ، نه از کسی خوشم میاد ، نه حوصلهی آشنایی دارم.فصل جدید زندگیم : فرسودگیِ عاطفی@Man1Zanam