#حضرت_زینب#اربعین_حسینیبالم شكسته، از پرم چيزی نگويماز كوچ پُر دردسرم چيزی نگويمطوفان سختی باغمان ر…
انتشار: 2026/08/04 11:57 UTCدریافت: 2026/08/07 10:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 10:25 UTC
#حضرت_زینب#اربعین_حسینیبالم شكسته، از پرم چيزی نگويماز كوچ پُر دردسرم چيزی نگويمطوفان سختی باغمان را زير و رو كرداز لاله های پرپرم چیزی نگويمحق می دهم نشناسی ام؛ اما برادراز آنچه آمد بر سرم، چيزی نگويموقت وداعِ آخرت، عالم به هم ريختاز شيون اهل حرم چيزی نگويمآتش گرفتن گرچه رسم و سنت ماستاز دامن شعله ورم چيزی نگويمبگذار سر بسته بماند روضه هايماز ماجرای معجرم چيزی نگويمكم سوتر از چشمان من، چشمان زهراستاز گريه هایِ مادرم چيزی نگويمآن صحنه هایِ سهمگين يادم نرفتهافتادنت از رویِ زين يادم نرفتهاز نعل اسب و بوريا چيزی نگويماز آن غروب پُر بلا چيزی نگويمدر عصر عاشورا النگوهام گم شداز غارت خلخال ها چيزی نگويمگفتم به تو انگشترت را در بياور!از ساربانِ بی حيا چيزی نگويمدر كوچه های كوفه ناموست زمين خورداصلاً شبيه مجتبی؛ چيزی نگويمشهر علی نشناخت بانوی خودش رااز جامه هایِ نخ نما چيزی نگويمشاگردهايم سنگ بارانم نمودنداز چهره هایِ آشنا چيزی نگويمبی آبروها! چادرم را پس ندادنداز اين به بعد روضه را... چيزی نگويمای خيزران خورده، لبم بی حس تر از توستاز خاك برخيز و بگو كه اين سر از توست؟از خاطراتم همسفر چيزی نگويمحتی كمی هم مختصر! چيزی نگويممنزل به منزل، محملم در تيررس بوداز سنگهایِ خيره سر چيزی نگويمحتماً خبر داری مرا بازار بردند!آن هم منی كه…!؟ بيشتر چيزی نگويماز درد پهلو لحظه ای خوابم نمی برداز گريه هايم تا سحر چيزی نگويممن در مدينه طشت ديدم، سر نديدم!از كاخ شام و طشت زر چيزی نگويمطفلی سكينه داشت جان می داد از ترسدق می كنم اين بار اگر چيزی نگويمديدم كه ملعون تر از آن شامی، يزيد استاز جمله ی -باشد ببر- چيزی نگويمشرمنده ام كه درد و دل كردم برادربی تو چگونه خانه برگردم برادر!؟...وحید قاسمی🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴.۰،کانال مکتب زینب (س)@maktabezeynab🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀



