
Mahdi Nakhl Ahmadiتماس با ادمین:@nakhlahmadimahdi
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 18 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/19
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 20 پست مشاهدهشده و 2 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-18 تا 2026-08-24
استقلال نهاد دین از حکومت؛ نقطه اشتراک سیستانی و عبدالحمیدآیتالله علی سیستانی و مولوی عبدالحمید، با وجود تفاوتهای مذهبی و سیاسی، درباره ضرورت استقلال مالی روحانیان و مراکز دینی از حکومت دیدگاهی نزدیک دارند: دریافت حقوق و بودجه دولتی میتواند آزادی موضعگیری عالمان دینی را محدود کند.دفتر آیتالله سیستانی در استفتایی که ۲۹ نوامبر ۲۰۲۵ بازتاب یافت، درباره امامان جماعت حقوقبگیر دولت نوشت: «به مؤمنان توصیه میکنیم پشت سر کسی که حقوق دولتی دریافت میکند نماز نخوانند.» در پاسخ تأکید شده بود که این توصیه بهمعنای خدشه در عدالت امام جماعت نیست، بلکه هدف آن است که «این جایگاهها و مواضع صاحبانشان از هرگونه دخالت احتمالی دولت، حتی در آینده، کاملاً دور بماند.»این موضع با رویکرد پیشین سیستانی نیز سازگار است. او در سال ۲۰۱۰ با پرداخت حقوق دولتی به طلاب حوزههای عراق مخالفت کرد تا استقلال حوزه و مرجعیت حفظ شود.مولوی عبدالحمید نیز در خطبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۲ گفت: «حوزههای علمیه و مساجد و علما نباید از دولت حقوق و بودجه بگیرند» و «مساجد و حوزههای علمیه و بخش دینی و مذهبی را باید مردم اداره کنند.»وی همچنین این موضع را در ۱۱ آبان ۱۴۰۳ / ۱ نوامبر ۲۰۲۴ دوباره تکرار کرد:«حتی یک ریال از پول بیتالمال را برای مذهب خرج نکنید. علما هم چنین پولهایی را تحویل نگیرند.»او پیامد این وابستگی را صریحتر توضیح داد: «وقتی علما حقوق بگیرند وابسته میشوند و نمیتوانند به وظیفه خودشان عمل کنند.»سیستانی بیشتر بر جلوگیری از دخالت احتمالی حکومت تأکید دارد؛ عبدالحمید بر سکوت و کاهش قدرت نقد علما. نقطه مشترک هر دو روشن است: عالم دینی برای دفاع از مردم و نقد قدرت، نباید معاش و بقای نهاد خود را به دولت گره بزند.@mahdinakhlahmadi
کاسبان تحریم@mahdinakhlahmadi
✅آشنايي با آلفردو های درون حاکمیت امروز اگر ترامپ بیاید در مقابل ایران زانو بزند و بگوید: "من تمامی تحریم ها را برمی دارم و از این به بعد کاری با موشکی و هستهای شما ندارم" ،می دونین چی میشه ؟ " آلفردو" هرگزنخواهد پذیرفت و کاری خواهد کرد که ترامپ مجبور به ادامه تحریم شود زیرا که "آلفردو"ها نفعشان در ادامه تحریم است.*حالا ببینید " آلفردو " کیه و چکاره است و چه قدرتی داره :در ایتالیا جوانی به نام آلفردو دکه کوچکی داشت که در آن عرق سگی میفروخت.هر بطرى را به قیمت دو لیره میفروخت، هزینه تولید 1.8 لیره بود، هر روز 200 بطری میفروخت و درآمدش روزانه 40 لیره بود و با این 40 لیره با مادرش به دشواری زندگی میكرد.روزی دولت موسولینی قانونی امضا کرد که فروش عرق سگی ممنوع شد و پلیس عرقفروشىها را پلمپ کرد.آلفردو در پاركى سرگردان و بسيار غمگين بود، ناگهان یک نفر از پشت سرش گفت:هی آلفردو! خوب شد پیدات کردم امروز تمام عرق فروشیهای شهر رو تعطیل کردند چیزی تو خونه داری به من بدی؟ به جای دو لیره، بهت 10 لیره ميدم.آلفردو سريع به خانه رفت یک بطرى در کیسه مشکی گذاشت و یواشکی دست مشتری داد و ده لیره گرفت و به مشتری گفت:اگه باز هم خواستی بیا و به دوستان قابل اعتمادت هم بگو، اسم رمز اينه:*"آقا ببخشید! دیروز بازی اینتر و یونتوس رو دیدید؟*روزهای بعد هم آلفردو به پارک میرفت هر روز تعداد مشترى بیشتر میشد در آمد او کم کم روزانه به 200 لیره رسیده بود او خانه خرید و برای مادرش خدمتکار گرفت و با ویتوریا نامزد کرد و دوستان جدیدی پیدا کرد!آلفردو کمکم شهرتش فزونی گرفت طوری که پلیس از افزایش ثروت او مشکوک شد که نکند که او به صورت مخفیانه عرق سگی میفروشد ماموری را برای تحقیق فرستادند، مامور فردایش برگشت و گفت نه قربان آلفردو هیچ قانونشکنیای انجام نداده است! مامور دیگری را فرستادند و او هم همین را گفت! مامور دیگر هم همین را گفت و اینگونه بود که خیال رئیس پلیس راحت شد که مشکلی در کار نیست! *ماموران برای حقالسکوت روزانه 5 لیره میگرفتند!!!*کمکم خود رئیس پلیس هم شروع به رشوه گرفتن کرد.تا اینکه موسولینی به گسترش یک باند مافیايى مشکوک شد و اختیارات سازمان جاسوسی را برای نفوذ در مافیا افزایش داد اما افسوس که دیگر دیر شده بود!آلفردو مقاماتى را خریده بود که از قضا یکی از آنها رئیس اطلاعات بود و برای آلفردو اطلاعات میآورد و مرتب موسولینی را در مورد مافیا گیج میکرد.آلفردو با متفقین متحد شد و زمینه سقوط موسولینی را فراهم کرد در نظام جدید، نخستوزیران توسط آلفردو نصب و عزل میشد در واقع همه سیاستمداران فهمیده بودند که *"پدر خوانده"* کیست.هر سیاستمدارى تلاش کرد که فروش عرقسگی را آزاد كند به شکل فجیعی ترور شد.عموم تصور میکنند که مافیا در فقدان قانون رشد میکند حال آنکه دقیقاً جریان برعکس است مافیا از قانون تغذیه میکند منتهی از یک قانون اضافی يا نامناسب!*هر جا قانون اضافه اى باشد مافیا آنجاست!*ما گرفتار، آلفردوها هستیمآلفردو فیلترینگآلفردو ارز آلفردو خودروآلفردو داروآلفردو نفت و گاز و پتروشیمیآلفردو ارز دیجیتالآلفردو آلومینیومآلفردو طلاآلفردو پستهای مدیریتی مادامالعمر و دهها و صدها آلفردو دیگه ....@mahdinakhlahmadi
برنامه تحلیلروز بههمراه آقای رضا طالبی، روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی آیا جنگ ۱۲روزه، ناخواسته به جمهوریاسلامی فرصت داد تا برای جنگ ۴۰روزه آمادهتر شود؟ علی فتحیان، جانشین فرمانده سپاه اصفهان، میگوید نیروهای نظامی از شیوه حمله دشمن درس گرفتند، تجربهها را در نبرد بعدی بهکار بستند و میزان آسیبها را کاهش دادند. در گفتوگو با رضا طالبی بررسی کردیم این ادعا چقدر با واقعیتهای میدانی همخوانی دارد؛ جمهوریاسلامی دقیقاً چه ضعفهایی را شناسایی و اصلاح کرد، کدام تاکتیکها تغییر کرد و آیا هزینههای جنگ اول به یک مزیت عملیاتی در جنگ دوم تبدیل شد؟ همچنین پرسیدیم این آمادگی بیشتر، حاصل یادگیری بود یا تغییر شرایط، اهداف و شیوه عملیات طرف مقابل؟youtube.com/live/d7CZlpupjl8?is=mtXYkS0L8…
کشتهشدن خامنهای در حملات فوریه ۲۰۲۶، جمهوری اسلامی را به تغییر راهبرد واداشت. جانشینان او به این جمعبندی رسیدهاند که احتیاط خامنهای نهتنها جلوی جنگ را نگرفت، بلکه اسرائیل و آمریکا را برای حملات بیشتر جسور کرد. راهبرد تازه این است: «بهترین دفاع، حمله است.»دلایل این تغییر:حملات محدود ایران در سال ۲۰۲۴ نتوانست هزینه سنگینی به اسرائیل تحمیل کند.اسرائیل پدافند و ظرفیت موشکی ایران را تضعیف کرد.حزبالله ضربه خورد و با سقوط اسد، مسیر تدارکاتی ایران در سوریه از بین رفت.جنگ ژوئن ۲۰۲۵ و ورود مستقیم آمریکا نشان داد خویشتنداری مانع گسترش جنگ نمیشود.ازسرگیری حملات و کشتهشدن خامنهای در فوریه ۲۰۲۶، شکست کامل سیاست قبلی تلقی شد.پس از خامنهای، رهبری جمعی متشکل از سران قوا و نمایندگان سپاه و ارتش شکل گرفته است. این مجموعه اسرائیل را متهم میکند که علاوه بر تغییر حکومت، قصد دارد از شکافهای قومی و اعتراضات برای ایجاد جنگ داخلی و تجزیه ایران استفاده کند.راهبرد جدید چند بخش دارد:- حمله به زیرساختهای انرژی کشورهای خلیج فارس برای افزایش هزینه حمایت آنها از آمریکا و اسرائیل-محدودکردن کشتیرانی در هرمز و گسترش فشار به بابالمندب با کمک حوثیها- حفظ قیمت بالای نفت برای تضعیف ترامپ در انتخابات میاندورهای آمریکا- پاسخ مستقیم به حملات اسرائیل علیه حزبالله، نه فقط حملات به خاک ایران- اجرای حملات پیشدستانه، مانند حمله به نیروهای آمریکایی در اردن- سرکوب شدیدتر اعتراضات داخلی با این ادعا که اعتراض، نفوذ اطلاعاتی و حمله خارجی بخشهای یک طرح واحدندبازسازی بسیج، شبکههای اطلاعاتی و ساختارهای امنیتی داخلیجمهوری اسلامی دیگر نمیخواهد فقط پس از حمله واکنش نشان دهد. میخواهد زمان، مکان و شدت درگیری را خودش تعیین کند و هزینه جنگ را به کل منطقه و اقتصاد جهانی منتقل سازد.این سیاست لزوماً نشانه قدرت نیست. ایران همچنان ضعف نظامی، اقتصاد شکننده و شبکه منطقهای آسیبدیده دارد. راهبرد تهاجمی ممکن است بهجای بازگرداندن بازدارندگی، آمریکا، اسرائیل و کشورهای عربی را بیشتر علیه تهران متحد کند و جنگی گستردهتر به راه بیندازد.@mahdinakhlahmadi
مثلث دفاعی تازهحضور همزمان رهبران ترکیه و پاکستان در عربستان را نباید صرفاً یک دیدار دیپلماتیک دید. احتمال امضای توافق دفاعی میان سه کشور نشان میدهد آنکارا و اسلامآباد، حفظ ثبات عربستان را بخشی از ملاحظات امنیتی خود میدانند.هر دو کشور برای حل تنش ایران و آمریکا بر مذاکره تأکید دارند؛ بااینحال، نمیخواهند دامنه این درگیری به عربستان کشیده شود. ترکیه با توان نظامی و عضویت در ناتو و پاکستان با ارتش قدرتمند و سلاح هستهای، پشتوانه مهمی برای ریاض به حساب میآیند.جزئیات پیمان هنوز روشن نیست، اما پیام سیاسی آن را میتوان دید: اگر امنیت عربستان با تهدید جدی روبهرو شود، تهران و دیگر بازیگران منطقه باید احتمال حمایت عملی آنکارا و اسلامآباد از ریاض را در محاسبات خود لحاظ کنند.@mahdinakhlahmadi
نخلاحمدی: کردها و بلوچهای سنی در ایران با تبعیض مضاعف قومی و مذهبی مواجهاند
مهدی نخلاحمدی، روزنامهنگار و فعال سیاسی، به ایراناینترنشنال گفت بیانیه تازه سازمان ملل درباره افزایش سرکوبها تنها درباره افزایش اعدامها نیست، بلکه از روندی سازمانیافته شامل بازداشتهای خودسرانه، ناپدیدسازی اجباری، شکنجه، اعترافات اجباری و صدور احکام سنگین هشدار میدهد.@iranintltv
✅قسمت دوم گزیده صحبت های پشت پرده محمد باقر خرازی برادر همسر مسعود خامنه ای: دفتر آقا (علی خامنه ای )خیلی فاسد بوداصغر حجازی سید مجتبی را به مدت سه سال از بیت پدرش طرد کرده بود! پزشکیان یک فرد الدنگی است کههیچ فهمی نداره و توسط مرندی خبیث و ملعون که پزشک اقا بود واسطه تایید صلاحیت شدخدا شورای نگهبان را لعنت کند که اینچنین فرد آشغالی را تایید صلاحیت کرداصلاح طلبان جریان فاسد هستن. قالیباف از اسلام هیچ فهمی نداره و یه مشت آشغال دورش را گرفتند@mahdinakhlahmadi
تله نعمت؛ وقتی قدرت به وابستگی تبدیل میشود💠 یکی از پیچیدهترین آفتهای قدرت، پدیدهای است که به آن تله نعمت یا Privilege Trap گفته میشود؛ به وضعیتی که در آن، صاحب منصب بهتدریج چنان با مزایا، امکانات، نفوذ، احترام ظاهری و شبکه ارتباطات ناشی از جایگاه خود عادت میکند که دل کندن از آن بسیار سخت مینماید. در این وضعیت، مسئولیت دیگر یک امانت نیست، بلکه به دارایی شخصی تبدیل میشود. فرد نه برای انجام خدمت، بلکه برای حفظ موقعیت میکوشد؛ زیرا از دست دادن مقام را مساوی از دست دادن هویت، اعتبار و امتیازات خود میپندارد.💠 تله نعمت، قدرت را به اعتیاد تبدیل میکند. هرچه مدت حضور در جایگاه بیشتر باشد، وابستگی روانی نیز عمیقتر میشود. از همین رو، برخی افراد چنان به کرسی ریاست یا مدیریت میچسبند که کنارهگیری، جابجایی یا حتی بازنشستگی را نه یک روند طبیعی، بلکه نوعی محرومیت و شکست تلقی میکنند. گاهی حتی تصور روزی که دیگر در رأس قدرت نباشند، برایشان آزاردهنده است.💠 پیامد این تله، فراتر از یک مسئله فردی است. هنگامی که حفظ قدرت به هدف اصلی تبدیل شود، تصمیمها نیز بهجای آنکه در راستای منافع عمومی باشند، در جهت رضایت بالا دستی ها و حفظ جایگاه اتخاذ میشوند. در چنین شرایطی، شایسته سالاری تضعیف، گردش نخبگان متوقف و نوآوری قربانی حفظ وضع موجود میشود.💠 تاریخ نشان داده است که ماندگاری یک مدیر یا سیاستمدار، نه به طول مدت حضور او در قدرت، بلکه به توانایی او در ترک به موقع قدرت وابسته است. کسی که بتواند در اوجِ قدرت، مسئولیت را به دیگری بسپارد، ثابت میکند که به رسالت خود وفادار بوده است، نه به مزایای مقام.@mahdinakhlahmadi
یک بمب عمل نکرده در ایران ! جعفر بخشی بینیاز بسیاری از تحلیلگران ؛ آیندهی این سرزمین را در ترازوی محاسباتِ عددی میسنجند. یکی از بحرانِ آب میگوید؛ آن دیگری از فروپاشیِ اقتصادی؛ بیکاری و تورمِ افسارگسیخته. یکی از جنگ، دیگری از توافق. یکی هم از امید و برخی دیگر از انتقام و کشتن ترامپ. اما حقیقتِ عریانِ امروز بسیار فراتر از این کاتالوگِ کلیشهایست. بزرگترین چالش ایران در سالهای پیش رو بیگمان نه نان خواهد بود و نه آب که حتما خشونت خواهد بود. جامعهی امروزِ ایران دیگر یک پیکرهی اجتماعیِ زنده نیست. ما به مجموعهای از بمبهای عمل نشده تبدیل شدهایم که در کنار هم راه میرویم. کافیست جرقهای در میانهی یک ترافیکِ شلوغ؛ یک صف طولانی در نانوایی یا یک گفتوگوی ساده در مترو که منجر به عصبانیت ناخواسته شود انباشتِ خشم را به ناگاه بیرون بریزد و همه چیز را به خاکستر بکشاند. این خشونت یک پدیدهی تصادفی یا هیجانیِ گذرا نیست. @mahdinakhlahmadi
حسین یکتا: انتقام علی خامنهای باید گرفته شود.گفتگو با مهدی نخلاحمدی، روزنامهنگار و فعالسیاسی در برنامه ۲۴بافردادفرحزاد@FardadFarahzad
گفتوگو با تلویزیون بیبیسی فارسی @mahdinakhlahmadi
فرماندهی انتظامی سیستان و بلوچستان از وقوع دو حمله مسلحانه در ایرانشهر خبر داد. به گفته فراجا، در تیراندازی افراد مسلح به یک ایست بازرسی، یک مامور انتظامی کشته شد و در حملهای جداگانه نیز یک افسر پلیس جان باخت.مهدی نخلاحمدی، روزنامهنگار و فعال سیاسی، درباره جزییات این حمله به ایراناینترنشنال توضیح میدهد@iranintltv
روایت عمادالدین باقی فعال حقوق بشر از اعدامهای جمهوریاسلامی@mahdinakhlahmadi
صفحه رو پایین میکشم. چیز تازهای نیست. فقط عدد کشتهشدهها بیشتر شده. نمیدونم چند نفر. عدد قبلی یادم نیست.برمیگردم به پیام. کجایی حاجی؟ بیخبریم ازت. مینویسم: هستم.نگاهش میکنم و پاکش میکنم. مینویسم: نمیدونم. چند لحظه نگاهش میکنم. بعد میفرستم.@mahdinakhlahmadi
چند لحظه بعد صفحه عوض میشه. مجری سلام میکنه و سؤال میکنه. از جنگ، از اعدام، از لجستیک، از اهداف، از فقر، از غیرت. جواب میدم. آهسته. سعی میکنم شمردهشمرده حرف بزنم. هم میدونم چی بگم و هم نمیدونم. نمیدونم چون دلیل این همه اتفاق رقتانگیز برام روشن نیست. دلیل جنگ. دلیل فقر. دلیل غیرتهای بهستوهآمده. دلیل اهداف جنونآمیز. و هم میدونم چون همیشه میخونمشون. اغلب روی تخت دراز کشیدهام و همینها رو میخونم. بدون هیچ حسی. بدون هیچ باوری. فقط میخونمشون و میگذرم. از توازن قوا حرف میزنم. از هزینههای سیاسی. از فشار افکار عمومی و اهداف نظامی. کلمهها رو یکییکی کنار هم میذارم. جاهایی مکث میکنم. جاهایی سرم رو کمی پایین میارم که انگار دارم دقیق فکر میکنم. اما بیشتر جملهها رو قبلاً گفتهام. شاید توی برنامهای دیگه. شاید برای کسی دیگه. شاید هم فقط توی سرم. مجری سؤال بعدی رو میپرسه. بخشی از حرفهاش رو نفهمیدم. شنیدهام، اما نفهمیدهام. هرچه توی سرم جستوجو میکنم پیداشون نمیکنم. انگار آمدهاند و جایی برای نگه داشتنشون نبوده. چند لحظه چرخیدهاند و گم شدهاند و دیگه نمیتونم پیداشون کنم. به کلمات آخر سؤال دقت میکنم. فقط میتونم حدس بزنم سؤالش دربارهی چیه. شروع میکنم به جواب دادن. همیشه جوابهای آمادهای برای سؤالهای آماده هست. جوابهایی که نه جنگ رو تمام میکنند و نه فقر رو. نه استراتژیای رو عوض میکنند و نه از رقتانگیزی این دنیا کم میکنند. وسط حرف خودم رو گم میکنم. اصلا چرا اینجا نشستهام؟ چرا فکر کردهام که باید حرف بزنم؟ شاید چون لذت داره. اینکه بنشینی و حرفی رو بزنی و وانمود کنی که میفهمی. وانمود کنی که سر در میاری. طوری مسائل را کنار هم بذاری که انگار هدفی هست. انگار این دنیا و آدمیزاد دوپایش اصلا میفهمند. حساب و کتابی در کارشون و خلقتشون هست. مجری میگه: صدای من رو دارید؟ میگم: بله، بله. ببخشید. ارتباط برای یک لحظه قطع شد. ارتباط قطع نشده بود. فقط دیگه نمیفهمیدم چی باید بگم. چی میتونم بگم. برنامه تمام میشه. هنوز روی صندلی نشستهام. روبهروی لپتاپ. با کادری که خودم و دیوار و ۵ نقاشی بدون قاب توش پیداست. هیچ حسی ندارم. انگار قبل از این لحظه هیچچیزی نبوده و بعد از این هم قرار نیست هیچ اتفاقی بیفته. فقط نشستهام و زل زدهام به قاب توی لپتاپ. زل زدهام به کسی که توی این قاب نشسته و باید باور کنم خود من هست.گوشی رو از روی میز برمیدارم. نگاهی به اخبار میکنم. عکس ساختمونی میبینم که نصفش خراب شده. پایینتر صحبتهای چندین رئیس دولت که همگی پیروز جنگ بودند. بعد عدد کشته شدهها بود. عدد از صبح بیشتر شده. نمیدونم عدد قبلی چند بود. فقط میدونم کمتر بود. بلند میشم. زانوی راستم تیر میکشه. دستم رو به لبهی میز میگیرم و صبر میکنم تا دردش کمتر بشه.میرم آشپزخونه. در یخچال رو باز میکنم. ظرف غذای دیشب اونجاست. یک تکه نون توی کیسه مونده. ظرف غذا رو بیرون میارم. باید گرماش کنم. اما منصرف میشم. چند قاشق میخورم و میزارمش روی سینک و برمیگردم اتاق.گوشی روی میز میلرزه. کسی نوشته: کجایی حاجی؟ بیخبریم ازت.چند لحظه به پیام خیره میمونم. مینویسم: هستم. پاکش میکنم. مینویسم: درگیرم. اون رو هم پاک میکنم. چیزی نمینویسم.گوشی رو روی میز میذارم. بعد دوباره برش میدارم و روی لبهی تخت میشینم. اونقدر لبهی این تخت نشستهام که حالت تشک عوض شده. فرو رفته و دیگه برنگشته به حالت عادی. دراز میکشم. به نقاشیهای پشت لپتاپ نگاه میکنم. بدون عینک واضح نیستند. فقط چند لکهی روشن و تیرهاند روی دیوار.یادم میاد پنجتاشون رو از شنبهبازار خریدم. آخر وقت بود و فروشندهها داشتند بساطشون رو جمع میکردند. زنی میانسال این نقاشیها رو روی زمین چیده بود. چند لحظه ایستادم و نگاهشون کردم. گفت کار دستند. پرسیدم چند؟ گفت پنجتاش ۲۰ یورو. تشکر کردم و راه افتادم. چند قدم نرفته بودم که صدام کرد و پرسید پنجتاش رو چند میخوام. گفتم چند میدی؟ گفت یک یورو. دوباره پرسیدم. گفت یک یورو. یادم افتاد چند نفر گفته بودند دیوار پشت سرم توی برنامهها خالیه. برگشتم و نقاشیها رو برداشتم. چند هفته کنار میز موندند. بعد یک روز، چند دقیقه قبل از برنامه، با چسب نواری چسبوندمشون به دیوار. نه فاصلههاشون رو اندازه گرفتم و نه زیاد نگاه کردم ببینم کدوم باید کجا باشه. فقط طوری چسبوندم که توی تصویر پخش باشند و دیوار خالی دیده نشه.عینکم کنارم روی تخته. برش میدارم. لکهای که قبل از برنامه روی شیشهاش بود هنوز همونجاست. با گوشهی لباسم پاکش میکنم، اما فقط بیشتر پخش میشه. دوباره میذارمش کنار و گوشی رو برمیدارم.
یهو به خودت میای و میبینی شدی ۴۷ سال. ۴۷ سالی که یک چیزهای جستهوگریختهای از تمام اون فقط توی ذهنات باقی مونده. ۴۷ سالی که انگار هنوز فرصت نکردی حتی به خودت بیای. فرصت نکردی بفهمی کی هستی؟ چی هستی؟ کجا هستی؟ یادت نمیاد کی اولین موی سرت سفید شد. آخرین شادی واقعیات رو یادت نمیاد. نفهمیدی کی این همه چیز مثل خوردهشیشه توی ذهن و قلبت تلنبار شد که هر روز روانت رو خراش میدن. دنبال عینکم میگردم. چند دقیقهی دیگه باید در برنامهای شرکت کنم. کنار لپتاپه و شیشههاش مثل همیشه کثیفه. اعتنایی نمیکنم. روی صورتم میذارمش و دوربین رو جابهجا میکنم تا ۵ تا نقاشی پشت سرم بیایند وسط کادر.نقاشیها قاب ندارند. با چسب نواری به دیوار چسبوندهامشون. یکیشون کجه. دوربین رو کمی به سمت چپ میچرخونم تا کجی نقاشی کمتر معلوم باشه. لینک برنامه رو باز میکنم. صورتم وسط صفحه ظاهر میشه. موهام نامرتبه. دست میکشم روشون. بدتر میشه. بیخیالش میشم. روی صفحه نوشته منتظر بمانید تا میزبان شما را بپذیرد. منتظر میمونم.👇@mahdinakhlahmadi