🍃بیا به جانب دارالشفای خالق خویشکز آن طبیب ندارد گریز بیماریجهان مثال تن بیسرست بیآن شاهبپیچ گرد…
انتشار: 2026/08/12 06:18 UTCدریافت: 2026/08/15 02:09 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:09 UTC
🍃بیا به جانب دارالشفای خالق خویشکز آن طبیب ندارد گریز بیماریجهان مثال تن بیسرست بیآن شاهبپیچ گرد چنان سر مثال دستاریمولانا
پستهای تلگرام — روانشناسی و ادبیات*دکتر مشایخی*
🍃اشخاصی که در اطراف ما هستند به صورت اتفاقی در کنار ما قرار نگرفته اند بلکه به دلیل تشابه یا نقطه اشتراک خاصی جذب ما شده اند، اگر کسی بگوید من از ارتباطاتم راضی نیستم، پاسخ ساده است: تغییر کنید تا اطرافیان شما هم افراد دیگری گردند!ایرنه کلارمونتمرد وارونه
کلاس های حضوری نقاشی و نقاشیخط✨ توسط: خانم سپیده مشایخیلطفا جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام ، کلمه (نقاشی یا نقاشیخط) را به شماره 09309899140 ، در واتساپ ارسال فرمایید🌹instagram.com/sepideh_mashayekhi?igsh=bTE… فرهنگی هنری آفاق
🍃یار، خوش چیزیست، زیرا که یار از خیالِ یار قوّت میگیرد و میبالد و حیات میگیرد چه عجب میآید؟ مجنون را خیال لیلی قوّت میداد و غذا شد. جایی که خیال معشوق مجازی را این قوت و تأثیر باشد که یار او را قوّت بخشد، یار حقیقی را چه عجب میداری که قوّتش بخشد خیال او در صورت و غیبت، چه جای خیال است؟ آن خود جان حقیقتهاست، آن را خیال نگویند.مولانا فیه_ما_فیه
💠 خلاصه ای از جلسه اول معرفتکده جدید حافظ• چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۵ •✨ اگر هنوز با این جمع همدل همراه نشدهاید و علاقه دارید در کنار این گروه که از سراسر جهان گردهم هستند، از کلام حافظ رازگشایی کنید و به معنای جانتان بیافزایید ، با ما از طریق راه های ارتباطی زیر در تماس باشید🌹⬛️ آیدی تلگرام: @afagh_amoozesh◾️شماره تماس: 09369259569واحد آموزشموسسه فرهنگی هنری آفاق
🍃جز یاد دوست هر چه کنی، عمر ضایع استجز سِر عشق، هر چه بگویی بطالت استما را دگر معامله با هیچ کس نمانْدبیعی که بیحضور تو کردم، اِقالت استاقالت:فسخ کردنسعدی
🍃بیدار شو بیدار شو هین رفت شب بیدار شوبیزار شو بیزار شو وز خویش هم بیزار شودر مصر ما یک احمقی نک میفروشد یوسفیباور نمیداری مرا اینک سوی بازار شوبیچون تو را بیچون کند روی تو را گلگون کندخار از کفت بیرون کند وآنگه سوی گلزار شومشنو تو هر مکر و فسون خون را چرا شویی به خونهمچون قدح شو سرنگون و آن گاه دردی خوار شودر گردش چوگان او چون گوی شو چون گوی شووز بهر نقل کرکسش مردار شو مردار شوآمد ندای آسمان آمد طبیب عاشقانخواهی که آید پیش تو بیمار شو بیمار شواین سینه را چون غار دان خلوتگه آن یار دانگر یار غاری هین بیا در غار شو در غار شوتو مرد نیک سادهای زر را به دزدان دادهایخواهی بدانی دزد را طرار شو طرار شوخاموش وصف بحر و دُرّ، کم گوی در دریای اوخواهی که غواصی کنی دم دار شو دم دار شومولانا
