دو حسابرس بانک ایرانی با برابر خود در ژاپن و یا کانادا حساب فیمابین را چک میکنند، و پاتولوژیست مصر…
انتشار: 2026/08/18 05:09 UTCدریافت: 2026/08/22 01:26 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 01:26 UTC
دو حسابرس بانک ایرانی با برابر خود در ژاپن و یا کانادا حساب فیمابین را چک میکنند، و پاتولوژیست مصری با برابر خود در سوئد با نامه وتلفن در مورد مریضی تبادل نظر میکنند، و دانشمندان کهنی همه روز در تبادل اطلاعات و معلومات، و همینطور در هر بخش علمی و هر گوشهای از دانش بشری، اختلاف در نژاد، ملیّت، جامعه، سنّ، طبقه و... کمتر تأثیری در اختلافات علمی نداشته و ذرّهای تأثیر در به هم زدن وحدت انظار دانشمندان بجای نگذاشته و نمیگذارد.ولی هرگز نشنیده و نمیشنویم یک عالم متدیّن و مسلمان در جهت کشف یک مسئلۀ دینی از یک روحانی مسیحی نظر بخواهد، و یا یک روحانی یهودی در مورد یک امر دینی از یک روحانی زرتشتی یا بودائی کمک بگیرد، هیچیک در حرکت علمی (اگر علمی در کار باشد!) بجائی نمیرسند که آن دیگری بدان رسیده است، بلکه هر یک بگمان خود بجائی رسیدهاند که آن دیگر به ضدّ آن رسیده، و هر یک مدّعی آن هستند که تمام گفتههای طرف برابر خودش (آنچه گفته و خواهد گفت) جز دروغ و باطل چیز دیگری نیست، و در تمام این موارد هر یک مدّعی علم و دانش بوده، و همۀ گفتههای خود را با دلائل علمی منطبق میداند، پزشکان یهودی، مسیحی، مسلمان، بودائی، همدیگر را قبول دارند، و از هم در نظرات علمی کمک میگیرند، ولی علمای دینی هر یک از ادیان به تکذیب همدیگر بلکه به اتّهام کفر و زندقه یکدیگر کمر بسته، هر یک هر یک را تا حدّ کشتن و سوختن نفی میکنند.ادامه👇
پستهای تلگرام — کانال رسمی سید مرتضی جزایری
و با توجّه به آنچه در مورد وجود علامت قطعی وجود و عدم وجود متدلوژی صحیح گفته شد که وحدت و اختلاف در استنتاجات پژوهشگران دلیل قطعی وجود و عدم وجود متدلوژی صحیح علمی است باید تعیین کنم تمام بحثهای دینی تا امروز فاقد متدلوژی صحیح علمی بوده، و بنابراین این هیچ وجه نتائج آنها هر چه باشد دارای ارزش نبوده، و کسی از آن بحثها به جائی نخواهد رسید.جنگ هفتاد و دو ملّت همه را عذر بنهچون ندیدند حقیقت را افسانه زدندو در یک مطالعۀ نزدیکتر خواهیم دید این اختلاف و نابسامانی مخصوص ادیان مختلف نبوده، و تنها دین اسلام و یهودیت نیست که با هم اختلاف دارند، تنها دین بودائی و زرتشتی نیست که با هم نمیسازند؛ بلکه داخل هر یک از این ادیان، و در بین پیروانشان چندان اختلاف و دوگانگی است که گاهی کمتر از اختلاف دو دین مختلف نمیباشد، و نقص فقدان یک متدلوژی تفکّر امکان بوجود آمدن یک فکر واحده و حتّی در یک دین از بین برده است، و بالاخره نه تنها با هم میسازند، و نه فرقههای مذهبی داخل یک دین، و یا کمی دقّت خواهید دید حرف از این درجه هم گذشته اعضاء یک فرقه و مذهب هم به گروههای متضادی تقسیم شده، و بالاخره به عدد ستارههای آسمان دین داریم، و مذهب داریم، و فرقه داریم، و آنچه اخیراً از رشد این تفرّق جلوگیری کرده بی اعتنائی مردم جهان به اصل دین داری است نه پیدایش یک راه علمی وحدت آفرین، که خانه نشینی بیبی از بیچادری است.به هر حال مردم عاقل نه در ریاضی و نه در فیزیک و نه در شیمی و نه و نه... هرگز با هم جنگ و ستیزی بر پا نمیکنند، ولی ادیان و مذاهب و فرقههای مختلف هر مذهب چه قتل عامها از هم نکرده؟! و چه خانمانها که از هم نسوخته؟! ویران نکردهاند؟! خدا سایۀ لا مذهبی را از سر من و شما کم نکند، والّا با امکانات جنگی موجود لابد با بمب اتمی بیجان هم میافتادند! جنگهای تاریخی مسیحیت و یهود، اسلام و هندو، کاتولیک و پروتستان، شیعه و سنّی، اسلام و یهود و قتل عامهایی که از هم کردهاند سیاهترین صفحۀ تاریخ بشر را تشکیل میدهد، از این بدتر هرگز کسی نشنیده که در عالم جنگی بین ریاضیدانها و فیزیکدانها بر قرار شود، و یا روزی شیمیدانها با علمای کهن در جنگ و ستیز قرار گیرند، ولی هنوز تاریخ نمایانگر محاکمات علمای قرن ۱۷ و ۱۸ وسیلۀ کلیسا در ممالک مختلف اروپای بوده، و هنوز ضجّه و نالۀ شکنجه شوندگان بجرم دانش از لابلاى درزهای تاریخ بگوش میرسد.گرچه تکرار است باز میگویم: همه و همۀ این اختلاف و جنگ و خونریزی زائیدۀ نبودن یک متدلوژی علمی در جهت اثبات بنام دین ادعا شده و میشود باشد، هیچکس نمیتواند در مقابل نتائج علوم مقاومتی از خود نشان دهد، کسی در حاصل ضرب دو عدد فرضی به انکار نمینشیند، و نتائج فنل فرمول شیمیائی؛ مورد ردّ و طعن احدی قرار نمیگیرد، کسی از نتائج معادلات جبری در فیزیک انکار نمیکند، بلکه عالمی در تلاش تطبیق دادن خود با حاصل و نتائج بررسیهای علمی است، کسی را بزور نمیگیرند و نمیآوردند پای میز اقرار که به نتائج فلان معادلۀ جبری اقرار کنند ، ولی حالا تماشا کنید که متولّیان دین در طول تاریخ چه به سر مردم آورده تا آنها را بزور شمشیر و قتل عام ، و هتک حرمتهای ناموسی ، و مصادره اموال و مالیاتهای بنام جزیه و... مجبور به قبول دعاوی خود کرده ، و در همه جای عالم درست بر عکس آنچه نسبت به علوم و نتائج آنها دیده میشود، عموماً از قبول این مجموعه دعاوی گریزان بوده ، و به هر شکلی از سر راه متولّیان راه زن آن فرار کردهاند.و چه شگفت حکایتها که تاریخ از این فرارها باز گو نمیکند؟ که فرار بوعلی به همدان از غزنین از دربار پادشاه سنّی مذهب آن، و فرار شیدایۀ فردوسی به طوس قطرهای از این دریای موّاج و پر ظلام است ، که : سرها بریده بینی؛ بیجرم و بی جنایت.و باز تکرار میکنم: این همه اختلاف و جنگ و ستیز بدون شک در اثر آن است که دین در هر نمودی از نمودهای مختلف آن ( اسلام ، مسیحیت ، یهودیت ) فاقد متدلوژی تفکّر علمی بوده ، و از مجموعه باورهای بدون دلیل هر چند معتقد نیش آن را مستدلّاً انگارند تشکیل میگردد ، باز اگر کاری به کار یکدیگر نداشتند مشکلی ایجاد نمیکرد و صورت فرهنگهای گوناگون اقوام مختلف جهانی را در مورد غذا خوردن داشت؛ که هر قومی به غذائی خو دارند و با آن غذا سر میکنند، و یا قوم دیگر که غذای دیگری را خورده جنگی بر پا نمیکنند، ولی ادیان چون هر یک نفی دیگران و پیروانشان را میکنند در حقیقت خود ادیان عامل ستیزه جوئی و به خاک و خون کشیدن پیروان همدیگرند.ادامه👇
اینک مائیم و این سه حجاب فراگیر که با تمام قدرت مانع دیدن هر حقیقت معنوی میشود:۱- ذهنیت اساطیری که در هرچه در باور دارد باورهای است.افسانهای که در دوران کودکی به او خوانده شده است.۲- غیر قابل عمل بودن مجموعۀ آنچه در شکل قراردادهای دینی عرضه شده میشود، بگونهای که دین در آنها شناسائی شده، و حاصل آن مجموعه را جز دین نمیشناسد.۳- حجاب تلقّهای دروغین که با آن همه چیز و همه کس کار را بگونهای که خواسته در آورده، و عین آن را به حضرت رسول (ص) یا امام (ع) نسبت داده، و با این عمل راه کشف هر حقیقتی را از طریق نقل حدیث برای همیشه مسدود کرده است.حالا ببین که شعر حافظ چقدر گویائی دارد:شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایلکجا دانند حال ما سبکباران ساحلهاقبلاً چنین تصوّر میشد که میتوان دین را در باورهای مردم متدیّن یافت، و از درون آن باورها دین واقعی را شناسائی کرد، ولی میبینیم این باورها همراه باورهای است افسانهای و افسانهای که ذهنیّت خرافی مخصوص به خود را همراه دارد، البتّه آثار مفید و اخلاقی آن را انکار نداریم، ولی در یک پژوهش علمی نمیتواند زیر بنای فکری یک محقق باشد، و ناچار به طرف قراردادهای دینی (احکام اسلامی) رانده میشویم، و متأسّفانه در برخورد با آنها نیز نقطه ضعفهایی مشاهده میشود که نمیتواند جوابگوی احساسات تکامل یافته باشد. وقتی از این راه هم باز میگردیم آخرین راه باقی مانده مطالعۀ احادیث و نقلّیات دینی است که آنهم در چنان انبوهی از دروغ و کژراههگوئی، افسانه بافی، و مصلحت روز سخن پردازی غرق میباشد که به ظاهر راهی برای نشاندادن حقیقت نخواهد بود.اینک من میخواهم آن سؤال که به روشنی از خود میکردیم: دین چیست و تعریف آن چه میتواند باشد؟آنچه موجب تضمین صحّت و درستی نتایج علوم میباشد متدلوژی علوم است، که در هر علمی شیوۀ خاص تفکّر در آن علم را بما میآموزد.مثلاً: در هندسه، ریاضی، فیزیک، شیمی، پِیو شیمی و...، هر یک با مُبدَأ تفکّری همراهند، که همان مُبدَأ تفکّر راه گشای حلّ مسائل آن علم بوده، و در اوّل؛ قدم به قدم ما را راهبری میکند، در حقیقت آنچه در میدان دانش مهمترین ارزش را دارد همان ( متدلوژی ) علوم است که اگر از هر علمی مُبدَأ این تفکّر در آن علم گرفته شود علم از علم بودن افتاده، و خاصیت واقع نمائی خود را از دست میدهد، و با نداشتن یک مُتدلوژی تفکّر، تضمینی برای یکسان بودن نتائج نظری در هیچ علمی باقی نمیماند.به عبارت دیگر: دانشجوی رشتۀ ریاضی در ایران در حلّ یک مسئلۀ خاص ریاضی؛ به همان نتیجه میرسد که در دانشجوی مشابه همان رشته در آمریکا، و هر دو به همان میرسند که دانشجوی سوم در هند این وحدت نظر و نتیجه حاصل وحدت در روش تفکّر صحیح مربوط به علم ریاضی است یکی از علائم قطعی برای پی بردن یک فرد خارج از میدان تفکّر یک دانش خاص بوجود یک مُتدلوژی در یک رشتۀ علمی مشاهده و استنتاجات علمی در متخصّصین آن رشته میباشد که با فرض هر اختلافی در مکان و زمان و افراد.پژوهشگر نتیجه یکی بوده، و کمترین احتمال اختلافی راه ندارد. حلّ یک مسئلۀ جبری در ایران به همان نتیجه میرسد که فرضاً این مسأله در آمریکا، یا آلمان حلّ میشد، و نتایج تحقیق در علائم آزمایشگاهی همان یکسانی را در اختلافات مکانی و زمانی همراه دارد، و چنانچه به فرض از هر علمی متدلوژی خاص تفکّر در آن علم گرفته شود بحثها هر قدر طولانی و حجیم فرض شوند نه تضمینی برای واقع نمائی داشته، و نه دیگر دلیلی برای وحدت در نتایج بحث.اگر خوب فکر کنیم تمام ارزش از آن مُتدلوژی تفکّر است که علم را علم کرده، و نتایج بحث را یکسان میسازد، و علامت قطعی برای وجود و عدم وجود متدلوژی صحیح وحدت و اختلاف، و استنتاجات پژوهشگران میباشد، هر کجا نتیجهگیریها یکی است متدلوژی صحیح موجود است، و هر کجا تضمینی برای یکی بودن نتیجه نیست مُتدلوژی لازم مفقود بوده، و این قافلۀ بحث تا به حشر لنگ است.و اینک در همۀ عالم کس نیست انکار دانش فیزیک، شیمی، پِیو شیمی، طبّ، ریاضی، هندسه را بکند و همۀ بحثها از هر یک در هر جا که باشد به یک نتیجه رسیده همه کس خود را در این باور میبیند که: فقط آن علوم است که جواب سؤال را میدهد، نه شخص مدّعی و بحث کننده و یا هر کس دیگر، ریاضیدانهای کانادائی همان را میدانند که ریاضیدانهای فرانسوی و مصری، و فیزیک دان ایرانی همان را میداند که فیزیک دان آلمانی، اگر تفاوتی هست در زیاد و کمّ دانش افراد است نه در دانش افراد نسبت به یک مسئلۀ ریاضی و فیزیکی.این وحدت در بُعد وحدت در علم را بدنبال خود آورده، و وحدت در علم وحدت در نتائج علمی را ایجاب میکند، نه اختلاف در زمان و نه مکان و نه طبقات، و نه جامعه کمتر تأثیری در به هم زدن این وحدت ندارند.ادامه👇
از همه بدتر و مخزّنتر که ریشۀ اعتقادات مردم صاحب نظر سست میکند گزارشهائی است که از زندگی شخصی حضرت رسول ( و در حقیقت به معنی زمامداران بعدی ودر جهت توجیه زشتکاریهای قرنها ) داده ، ویا صد آب و نبات نقل میکند، تصویری از حضرت رسول میسازد که آب و رنگ آن را زن بارگی ، عشق به زنان خوش صورت ، تفصیل و شرحها در علائم زیبائی، علاقۀ مفرط به بوی خوش و عطر، تا آنجا که زن را، گی را نشانۀ پیبری دانسته، و کار را بدانجا کشانده، که نه تنها قلم بلکه خیال نیز از تصوّرش احساس شرم میکند.در کنار این چهرۀ ناپسند خشونت بیش از حدّ بیرحمی و قساوت را ضمیمه کرده، پدر را میکشد، برادر و عمو و دائی و تمام قبیله را قتل عام میکند، و همان شب با دختر پدر کشته زیر یک خیمۀ سرخ رنگ؛ عروسی میکند.این حدیثها را برای آن میسازد تا خلیفۀ وقت اگر به جایش نشست کار خود را از نوع کار پیغمبر و مانند آن به حساب آورده، و اگر به خونریزی و قساوت بی حدّ دست زد باز خود را همانند پیغمبر معرّفی نماید.این صورت سازی با حدیث و نقل تا آنجا کار میکند که نه تنها معاویه بلکه یزید هم به جانشینی چنین پیغمبری شایسته مینماید .خواسته باشم حتّی به شکل بسیار خلاصه ، تصویر جامعی از این دروغ پردازیها که به نام احادیث و تلقّهای نسبت داده شده به خدا و پیغمبر بسازم شاید بیش از پنجاه صفحه را باید سیاه کنم ، و حاصل جمع همه این است که: یک کتاب لغت را در نظر بگیرید و از حرف «آ» تا آخر حرف «ی» هرچه به صورت موضوع خارجی ویا عمل وکار نامگذاری شده ، وبه صورت در شکل مثبت یا منفی مورد نظر خلیفه ویا قائم مقام ، ویا قاضی القضات و تا آخرین درجه ، حتّی اگر مورد نظر شخص جعل کنندۀ حدیث بوده در شکل ( پیغمبر فرمود ) نظر خود را در قالب آن نقل جاسازی کرده و آن را به حضرت رسول، و در قرن سوم و چهارم به حضرات ائمّۀ معصومین منتسب کرده است، در این میان افسانههای قومی را تبدیل به احادیث نبوی کرده، و چهرۀ اساطیری قهرمانان اسطورههای ملّی ملّت خود را جایگزین چهرههای معنوی و رجال الهی و دینی میسازد، کاری و عملی از انسان باقی نیست مگر آنکه در جهت میل خود دستوری از حضرت برای آن ساخته، و موضوعی باقی نگذاشته مگر آنکه در همان شکل که دوست داشته گفته، و تناسب آن را به حضرتش منتسب کرده است.مثلاً: اگر در قومی ستارهها میخهای نقره گونی هستند که به طاق آسمان کوبیده شدهاند به همین مضمون حدیث ساخته، و اگر در قوم دیگر سوراخهائی به داخل آسمان معرفی شدهاند باز بهمان مضمون حدیث جعل کرده و به پیغمبر و امام نسبت داده است.بیشرمانه ترین کار آنکه: در این دریای موّاج و خروشان اساطیری و دروغهای تأمین کنندۀ اغراض مقامات و اشخاص مهمّ و غیر مهمّ جامعه، علم رجال را (علمی که به وسیلۀ آن افراد گذشته را شناسائی میکنند تا بدانند آیا آنان مردم راستگوئی بودهاند، و در نقل خود صحیح یا غیر صحیح نقل کردهاند) ساخته، و باز با همان شیوه و در سایۀ تصحیح اسانید مربوط به این احادیث دروغترین متنها را در قالب روایات صحیحه و گفتههای واقعی حضرت رسول و ائمّه ثبت و ضبط میکنند.ادامه👇
ادامه👆 ۲۱ـ فرزند حاصل از ازدواج دو اسیر نیز بنده شناخته شده، و در اختیار مالک آن زن و شوهر است. ۲۲ـ مالک زن و شوهر اسیر میتواند هر وقت خواسته آنها را از هم و از فرزندانشان جدا کند. ۲۳ـ قاضی نه بر اساس علم و یقین خود بلکه فقط بر اساس شهادت باید حکم کند. ۲۴ـ…ومن در این نامه در صدد توضیح این ضرر و زیانها نیستم، ولی خوانندۀ باهوش من اگر هر یک روز خود را منحصراً در یک یا دو، وحدّ اکثر در سه مورد این قراردادها بتأمّل بگذراند، حتّی بدون مراجعه به رسالهها و مقالات مستدل و مفصّلی که احیاناً در این موارد طبع و نشر گردیده، نقاط ضعف وزیانها و آثار ناشی از این زیانها را درک خواهد کرد، ویا در هم شکستن ارزش موارد ذکر شده ( تقریباً و بلکه تحقیقاً ) بنیاد فقه موجود نزد او از ریشه متزلزل خواهد شد، زیرا اگر شما وجود خط را در خارج انکار کردید جائی برای اشکال هندسی باقی نمیماند، زیرا تمام اشکال هندسی در فرضی وجود میتوانند پیدا کرد که خط وجود داشته باشد، والّا بدون فرض وجود خط دیگر چه امکانی برای وجود این اشکال تصوّر میشود؟!و با فرض تزلزل مبانی فقه و تمام قراردادهای فردی و اجتماعی دینی چه تصوری از دین و چه راهی برای قبول این تصور خواهیم داشت ؟تعریف دین چیست ؟ولی هنوز تا نقطۀ مقصود حجابهاست ، در این راه دیواری میبینیم که قطر آن از تلقّها چهارده قرن ساخته شده ، و ارتفاع آن تا آخرین حدّ خیال بشر بیعلم ، در اوج گیری و پروازش میباشد ، که در آن به نفع همۀ دست اندرکارها، و به نفع همۀ کارهائی که روزی به نفع یا به ضرر دسته و گروهی بوده ، از مسجد و پیشنماز ، و صف اوّل ، و مؤذّن و قاری ، ومحدّث، و مفسّر، ومحضّل و مدرّس ، و سپاهی و مرزدار و جنگ آور ، و سلاح و ساب ، تا گوشت و پنیر و سیب و انار هر چه خواسته از قول پیغمبر حدیث ساخته و نقل کرده ، و در دائرۀ المعارفهای حدیثی با صد گونه آب و نبات نقل کرده است ، دیگر چه رسد بدانچه در مورد قبر و شب اوّل قبر ، و عالم برزخ و کیفیّت روز رستاخیز ، و نوع حساب و کتاب ، و عرش و کرسی و ملائکه مقرّب و مقامات انبیا ، کیفیّت خلقّت ، کیفیّت عرش و کرسی ، و ثواب و عقاب که دیگر جائی برای دروغگوئی دوّم باقی نگذاشته.مثلاً: برای آنکه اهمیّت معنوی کعبه را نشان دهد حدیث ساخته که: اوّلاً نقطه که از زمین خلق شده زمین کعبه است ، مجدّداً حدیث ساخته که: زمین از زیر کعبه گسترش پیدا کرده، مجدّداً روزی را در ماه ذی قعده بنام روز ( دحو الارض ) ( روزیکه زمین را پهن کردهاند ) تعیین کرده ، و در آخر برای آن روزاعمال عبادی خاصّی را جعل و نقل کرده است ، به این همه دروغ بسنده نکرده میگوید : جده ( بندر معروف حجاز ) به این دلیل به نام ( جدّه ) یعنی : مادر بزرگ نامگذاری شده ، حدیثی ساخته که حضرت فرمودند: حوّا جدّه بنی آدم به هنگام رانده شدن از بهشت و فرود آمدن به زمین در سرزمین ( جدّه ) فرو آمده است ، و برای تکمیل مقصود با جعل افرونتری آدم و حوّا را راهی حج کرده ( و این دو را در عرفات به هم میرساند ، و میگوید : حضرت فرموده : عرفات ( زمینی است نزدیک مکه که حاج در آن یک شب توقّف میکنند ) را از آن نظر عرفات گفتهاند که این زن و شوهر یعنی آدم و حوّاء به هم رسیده و همدیگر را شناسائی کردند .در مقابل، چون جامعۀ زرتشتی به خورشید به دیدۀ تقدیس نگاه میکرده و لحظۀ طلوع آن را برای نیایش مخصوص کردهاند حدیثها ساخته که: خورشید قطعهای از جهنّم است ، و برای لحظۀ طلوع آن حدیثها ساخته که در آن لحظه کسی نماز نخواند چون خورشید در لحظۀ طلوع وسط دو شاخ شیطان نشسته و از افق سر بر میکشد .ویراستی در طول تاریخ موضوع و عملی باقی نمانده مگر آنکه در جهت میل و تأمین غرض لازم هرچه خواسته حدیث جعل و نقل کرده است.ادامه👇
«وَرای این مشایخِ ظاهر، که میان خلق مشهورند و بر منبرها و محفلها ذکر ایشان میرود، بندگاناند پنهانی، از مشهورانْ تمامتر!»📎 (مقالات شمس [تصحیح محمّدعلی موحّد، نشر خوارزمی]، ص۱٥٥ - ۱٥٦)@rahi_be_rahaei
🔅علم در ساحت قیامت به مثابه ی اوصاف..×اتحاد وصف و واصف و موصوف×علم و جهل در احادیث همان صفات خوب و بد است×علم در احادیث از سنخ مفهوم[ ِ ذهنی و عقلی] نیست از سنخِ وصف و صفتِ درونی ست #ماه_رمضان_سال_١٣٥٤🕰 ۷ دقیقه#اصالت_صفت🔸برشی از گفتارهای #مرحوم_سید_مرتضی_جزایری@loversfaith
