👈 تخت صخره ها خواب های کوله ام در پیچِ فکرمی روند آرام، تا پندار ِ سنگمی غُلند از لابلای صخره هاهمچو نبض خیسِ و نرمِ چشمه ها گاه خیزان تا فراز ِ رفتناگاه اُفتان، چون به شیب ِ دره ها سنگ، آنجا پهنه دار ِ سبزه استهر گوَن سجاده اینقش ِ پاکوبه چو محرابی بلندبر تن بیدار کوه افتاده است ساق های خواب من در شوق ِ راهتا به قاف م می برنددست های کوله ام چون شاخ ِ ترفکر من را سوی رویِش می برند آه، این خواب ِ بلند ِ کوله امسنگ را در معنی استخاک را آغوش بگشوده، بوسیده...در گمانم او مرا هرباره از شهر ِ پر آشوب، دزدیده باری... هر پگاهان ساق من از خستگینای بیداری ندارد در ضمیرچون شبانه، کوله ام تا قله های دور دستخواب خود را می پراند تا به قافمی نشینم روی تخت صخره هامی شوم در خواب کوله، یک امیر ✍ #امیرملیحیکانال کوه و واژه، کانون فرهیختگان کوهستان🆔 @Kooh_O_Vajeساعت صفر نوشته شد