زندگی جریانی است که منتظر هیچ کس نمی ماند.مردی بود که بیست سال تمام، بدون حتی یک روز وقفه، پیش از سپیده دم بیدار میشد، شال و کلاه میکرد و مسیر سخت و پر پیچ و خم قله کوه را بالا میرفت تا به تماشای باشکوهترین اتفاق هر روزه جهان، یعنی طلوع خورشید بنشیند. برای او، این یک عادت نبود، بلکه یک نیایش خاموش بود؛ لحظهای که در آن با تمام هستی یگانه میشد.روزی، یکی از آشنایان پرهیاهو و پرمشغلهاش که آوازه این کار او را شنیده بود، به سراغش آمد و گفت: «من هم امروز با تو میآیم تا ببینم این خورشیدی که بیست سال است برای دیدنش از خوابت میزنی، چه تفاوت عجیبی با بقیه خورشیدها دارد!» مرد پیر با آرامش پذیرفت و هر دو در تاریکی و سکوت مطلق شب به سمت قله به راه افتادند.وقتی به بالاترین نقطه کوه رسیدند، آسمان کمکم شروع به تغییر رنگ کرد. نواری از رنگهای ارغوانی، طلایی و نارنجی بر لبه افق کشیده شد و خورشید با عظمتی وصفناپذیر شروع به رخنمایی کرد. در همان لحظه که سکوت و شکوه کوهستان به اوج خود رسیده بود، مرد تازهوارد سکوت را در هم شکست. او که از دیدن این منظره به شدت هیجانزده شده بود، شروع کرد به حرف زدن و قدم زدنهای عصبی: «وای خدای من! چقدر قشنگه! اون سایه درخت کاج رو روی صخره ببین! گوشیم کجاست؟ باید یه عکس بگیرم... نه تار شد، بذار یکی دیگه بگیرم. البته خب، تو که بیست ساله داری میای اینجا دیگه مخ برات نمونده، حتماً این چیزا برات خیلی عادی و تکراری شده! ای وای، کاش زنم رو هم با خودم میآوردم، اون عاشق این منظرههاست. کاش به رفیقم هم میگفتم بیاد... اصلاً باورم نمیشه، باید از این زاویه هم یه ویدیو بگیرم که بفرستم توی گروههامون...»او بیوقفه از این طرف به آن طرف میدوید، دکمه دوربینش را فشار میداد، حسرت نبودن دیگران را میخورد و مدام حرف میزد. در تمام این مدت، مرد پیر در گوشهای نشسته بود، چشمهایش را به افق دوخته بود، نسیم خنک صبحگاهی را روی پوستش حس میکرد و در سکوتی عمیق، طلوع را «مینوشید».چند دقیقه بعد، خورشید کاملاً از افق جدا شد، رنگهای جادویی آسمان جای خود را به نور تند و سفید روز دادند و آن لحظه سحرآمیز به پایان رسید. مرد پیر آرام از جای خود بلند شد، نگاهی عمیق و پر از ترحم به آشنایش که هنوز درگیر تنظیمات دوربین گوشیاش بود انداخت و با صدایی محکم اما آرام گفت:«چقدر حرف زدی... چقدر دویدی... تمام شد!»مرد تازهوارد با تعجب سرش را بلند کرد و پرسید: «چی تمام شد؟»پیرمرد گفت: «طلوع خورشید! آن لحظه جادویی شکافتن تاریکی، کلاً دو دقیقه بود. و تو در تمام این دو دقیقه، به جای آنکه آن را با چشمانت ببینی و درونت حس کنی، درگیر لنز دوربینت بودی، حسرت کسانی را خوردی که اینجا نبودند، و درباره زیباییِ چیزی حرف زدی که اصلاً نگاهش نمیکردی. تو تمام این زیبایی را از دست دادی، چون اینجا نبودی؛ جسمت روی قله بود، اما ذهنت در گذشته و آینده پرسه میزد.«زندگی» ما انسانهاست. زندگی دقیقاً مانند همان طلوع خورشید است؛ کوتاه، گذرا، بینهایت زیبا و به شدت بیتفاوت نسبت به حواسپرتیهای ما. اگر حواسمان نباشد، در همان لحظاتی که درگیر حواشی هستیم، تمام میشود.ما انسانها اغلب فراموش کردهایم که چگونه زندگی کنیم. ما مدام در تلاشیم تا زندگی را به چنگ بیاوریم، آن را ثبت کنیم، برای دیگران تعریفش کنیم یا برای فردایی که هنوز نیامده برنامهریزی کنیم. در لحظاتی که باید صرفاً «باشیم»، درگیر «شدن» و «دویدن» هستیم فردی که در یک رستوران زیبا، خوشمزهترین غذای ممکن را میخورد، اما در تمام طول صرف غذا، ذهن درگیر قسطهای ماه آینده یا دعوای روز گذشته با همکارش است. او غذا را میجود، اما طعم آن را هرگز نمیفهمد.زوجی که به زیباترین نقطه طبیعت سفر میکنند، اما به جای گوش دادن به صدای رودخانه و پرندگان، تمام وقتشان را صرف بحث بر سر این میکنند که چه کسی مقصر مشکلات گذشته است یا از چه زاویهای عکس سلفی بگیرند که در شبکههای اجتماعی بهتر دیده شود.زندگی در لحظاتی که حواست نیست، در لحظاتی که درگیر گذشته و آیندهای، به سرعت برق و باد میگذرد. زندگی جریانی است که منتظر هیچکس نمیماند. اگر تو درگیر به چنگ آوردن آن باشی، اگر بخواهی آن را تحلیل کنی، اگر بخواهی مدام دربارهاش حرف بزنی، درست در همان لحظه از دستش دادهای.قانون هستی بسیار ساده و در عین حال قاطع است: زندگی در «بودن» است، نه در «داشتن» و نه حتی در «ثبت کردن».زندگی در شاهد بودنِ زیباییهاست، بدون آنکه بخواهی آنها را تصاحب کنی.کاش بشهکاش بشه اینو درک کنیم.@kiwmars
🔺سفر صد ساله سورانی؛ از زبان ملی تا زبان میانجی(۲)امروز این نیاز، دستکم در میان بخشی از نسل جدید، به شکل محسوسی کاهش یافته است.رسانههای کردی، تلویزیون، آموزش، اینترنت و شبکههای اجتماعی باعث شدهاند سورانی برای کردهایی بسیار فراتر از حوزه مادری خود قابل فهمتر شود. به این ترتیب، سورانی در حال پیدا کردن کارکردی است که از «زبان معیار» فراتر میرود:زبان میانجی درونکردی در تمام حوزههای کردنشین خاورمیانه. به فرض مثال رهبران کوهنشین پ.ک.ک که بخاطر سیاستهای زبانی حاکم بر ترکیه معروف به "کردی ندانی" و بعضا ترجیح محاوره به ترکی بودند، اکنون در حال آموختن سورانیاند.یا برای رهبران حزب دمکرات کردستان که مانند سران پ.ک.ک گویش مادریشان کرمانجی شمال است، اکنون مساله تکلم بدون لهجه بر سورانی و تسلط بر زیر و بمهای آن است.در همه جای دنیا، زبان میانجی لزوماً زبان مادری همه کاربرانش نیست. کارکرد آن، ایجاد امکان ارتباط میان کسانی است که زبانها یا گونههای زبانی نخستینشان متفاوت است. از این منظر، سورانی امروز در حال ایفای نقشی است که میتواند برای آینده فضای فرهنگی کردزبان بسیار مهم باشد.اما کارکرد سورانی به ارتباط روزمره محدود نمیشود. این زبان به تدریج در حال تبدیلشدن به یکی از زبانهای مشترک تولید فکر و فرهنگ کردی نیز هست.امروز نویسنده، پژوهشگر، روزنامهنگار یا تولیدکننده محتوای کردی ممکن است از منطقهای با گویشی متفاوت باشد، اما برای نوشتن مقاله، انتشار کتاب، ترجمه، تولید برنامه یا دسترسی به مخاطبان گستردهتر کردزبان، ناچار است از سورانی استفاده کند. در حالی که سورانی الزاماً زبان مادری همه این افراد نیست، اما میتواند زبان مشترک بخشی از حیات فکری و فرهنگی آنان باشد.این وضعیت البته با تفاوتهای بسیار و در مقیاسی بسیار کوچکتر، یادآور تجربه برخی زبانهای فرهنگی اروپا است؛ برای نمونه، آلمانی معیار در بخشهایی از اروپای مرکزی، پیش از تحولات بزرگ سیاسی قرن بیستم، فراتر از مرز گویشهای محلی، زبان مشترک دانشگاه، فلسفه و ادبیات بود. فرانسوی نیز تا بخش بزرگی از قرن بیستم، زبان ارتباط نخبگان، دیپلماسی و فرهنگ در بخش وسیعی از اروپا محسوب میشد.صد البته سورانی با آلمانی یا فرانسوی از نظر شمار گویشوران، قدرت سیاسی، عمق تاریخی و مقیاس جهانی البته قابل قیاس نیست. اهمیت مقایسه در نوع کارکرد است: یک زبان، زمانی وارد مرحلهای تازه از حیات اجتماعی خود میشود که از زبان مادری یک جامعه یا زبان رسمی یک منطقه فراتر رود و به زبان مشترک ارتباط، تولید فکر و تولید فرهنگ میان گروههایی تبدیل شود که الزاماً گویش مادری یکسانی ندارند.سورانی هنوز بهطور کامل در چنین جایگاهی تثبیت نشده است، اما نشانههای این تحول را میتوان دید.حدود یک قرن پیش، روشنفکران کرد برای ساختن زبان ملی، از زبان نخبگان فاصله گرفتند و به زبان مردم نزدیک شدند.امروز محصول آن پروژه در حال تبدیلشدن به زبان ارتباط میان همان مردم و زبان مشترک بخشی از نخبگان فکری و فرهنگی آنها است.به تعبیر دیگر، پروژهای که از زبان مردم به زبان ملی آغاز شد، اکنون از زبان ملی به زبان نهادی، از زبان نهادی به زبان دیجیتال و از زبان دیجیتال به زبان میانجی رسیده است.اگر این روند ادامه پیدا کند، پرسش آینده دیگر فقط این نخواهد بود که کدام گونه کردی «زبان معیار» باشد. پرسش اصلی این است که آیا جهان کردزبان میتواند، بدون از میان بردن تنوع کرمانجی، سورانی، اورامی و دیگر گونهها، به یک فضای زبانی مشترک دست پیدا کند.پاسخ این پرسش آسان نیست. شاید بهتر این است که منتظر پیامدهای تحولات سیاسی اخیر در کردستانهای سوریه و ترکیه ماند. باید دید که زبان کرمانجی شمال که تعداد گویشوران مستقیم آن بسیار بیشتر از سورانی است، چقدر از فرصتهای نهادی برای آموزش و گسترش در فضاهای رسمی و عمومی برخوردار میشود.#صلاح_الدین_خدیو@sharname1
🔺سفر صد ساله سورانی؛ از زبان ملی تا زبان میانجی(۱)خبر تاسیس دپارتمان زبان کردی در یکی از مراکز دانشگاهی چین را باید را یکی از نشانههای گسترش زبان کردی در خارج از مرزهای تاریخی آن دانست. زبانی که زمانی برای تثبیت جایگاه ادبی و ملی خود به تلاش شاعران و روشنفکران نیاز داشت، اکنون آرامآرام وارد شبکه جهانی آموزش، پژوهش، رسانه و فناوری میشود.البته زبان کردی بسیار قدیمیتر از ناسیونالیسم کردی است. این زبان قرنها زبان مردم کرد و در دورههایی حامل سنتهای ادبی و قلمی مهم بوده است. در حوزه سورانی، نهضت مهم کردینویسی در دوران امارت بابان در سلیمانیه، حدود دو قرن پیش، با شاعرانی چون نالی، سالم و کردی شکل گرفت. این تجربه مانند یک تخته پرش بود و باعث شد که پروژه روشنفکران کرد در ابتدای قرن بیستم - زمانی که از شرق اروپا تا شرق آسیا پروژههای ناسیونالیستی در حال سرهسازی یا ایجاد زبانهای ملی بودند- نە خلق زبان کردی، بلکه تبدیل زبانهای گفتاری و سنتهای ادبی موجود به یک زبان نوشتاری معیار و ملی باشد. اغلب تجربیات زبانی اواخر قرن نوزده تا اوایل قرن بیست، شاهد تلاش روشنفکران و ملیگرایان برای بازسازی زبان ملی از طریق اقتباس زبان تودهها، روستاییان و کشاورزان است. در این راه از واژگان، تعبیرها و ساختهای زبانی آنان وام میگیرند و میکوشند زبان نوشتاری را به زبان زنده مردم نزدیک کنند.در کردستان سورانی نیز چنین اتفاقی افتاد. در عراق، این روند بهویژه در دهههای نخست قرن بیستم در میان نویسندگان و روشنفکران سلیمانیه و کسانی چون توفیق وهبی، شیخ نوری، عبدالله گوران و پیرهمیرد دنبال شد. در کردستان ایران نیز چهرههایی چون ابوالحسن سیفالقضات، هیمن و هژار و شماری دیگر در این لحظه مهم نقش آفرینی کردند.صد البته در این میان، تفاوتی ظریف میان دو تجربه قابل مشاهده است. بخشی از روشنفکران و شاعران نسلهای نخست در کردستان ایران، بهویژه در مهاباد و پیرامون آن، پیوند مستقیمتری با محیط روستایی و زبان روزمره مردم داشتند. این تماس نزدیکتر با سرچشمه زبانی، به شکلگیری نثری روانتر و کمتکلفتر کمک کرد. در مقابل، بخش مهمی از روشنفکران نسل نخست سلیمانیه از سویی بیشتر در محیط شهری و ادبی پرورش یافته و از سوی دیگر کم و بیش در پیوند با تجربیات زبانی ترکی عثمانی و عربی بودند.میتوان گفت که این تفاوت اجتماعی و فرهنگی، در کنار تفاوت شرایط تاریخی و نسبت متفاوت دو جامعه با زبانهای پیرامونی، در شکلگیری دو گونه نسبتا متفاوت سورانی بیتأثیر نبوده است. سورانی رایج در کردستان ایران در مجموع به نثری روانتر و بیتکلفتر گرایش پیدا کرد؛ تفاوتی که تا امروز نیز کمابیش قابل مشاهده است. امین زکی بگ نویسنده نخستین تاریخنگاری ملی کردی در ۱۰۰ سال قبل صراحتا گفت کردی مهاباد بیشتر از دیگر گویشها به زبان معیار نزدیک است.اما زبان برای تبدیلشدن به زبان ملی، صرفا وابسته به ادبیات نیست، بلکه به نهاد نیز نیاز دارد.سورانی در قرن بیستم چند بار چنین فرصتی پیدا کرد: نخست در جنبش شیخ محمود در ۱۹۱۹، سپس در جمهوری مهاباد در ۱۹۴۶ و سرانجام، به شکلی بسیار گستردهتر و پایدارتر، پس از ۱۹۹۱ در اقلیم کردستان عراق.دو تجربه نخست کوتاه بودند، اما تجربه پس از ۱۹۹۱ نقطه عطفی واقعی و بدون گسست بود. آموزش، دانشگاه، رسانه، مطبوعات، دیوانسالاری و بعدها اینترنت و فناوری، میدان گستردهای برای توسعه زبان کردی فراهم کردند. سورانی، که در بخش مهمی از این نهادها زبان غالب بود، از این فرصت برای انباشت سرمایه زبانی و نهادی استفاده کرد.تحولات سیاسی و ژئوپولیتیک اقلیم نیز این موقعیت را تقویت کرد. افزایش وزن سیاسی و اقتصادی اقلیم، گسترش روابط خارجی و تبدیل اربیل و سلیمانیه به مراکز مهم سیاسی، اقتصادی و رسانهای منطقه، به زبان نیز میدانهای تازهای برای حضور بخشید.زبان فاخر و پیراسته در هر جایی میتواند معمار قسمی قدرت نرم باشد. اما قدرت سخت نیز میتواند میدان انتشار زبان را گسترش دهد.در سالهای اخیر، فناوری این فرایند را یک گام دیگر جلو برده است. سورانی در جستوجوی اینترنتی، شبکههای اجتماعی، صفحهکلیدها و ابزارهای نوشتاری، ترجمه ماشینی، نرمافزارها، تولید محتوای دیجیتال و پروژههای پردازش زبان طبیعی و هوش مصنوعی حضور بیشتری یافته است.اما شاید مهمترین پیامد این مجموعه تحولات، نه صرفاً معیارشدن سورانی، بلکه پیدا کردن یک کارکرد تازه و مهم باشد:جامعه کردزبان از نظر زبانی متنوع است. سورانی، کرمانجی، کردی جنوبی و مجموعهای از گونههای دیگر. مثلا تا چند دهه پیش ارتباط میان کردهایی از مناطق مختلف گاه مستلزم استفاده از فارسی بود. یک کرد مهابادی، سنندجی، ماکویی یا ایلامی ممکن بود برای گفتوگو با کردی از منطقهای دیگر، به فارسی به عنوان زبان واسطه روی بیاورد.#صلاح_الدین_خدیو@sharname1