زندگی، بیشترِ خودش را در لحظههایی پنهان میکند که ما آنها را «معمولی» مینامیم.در صبحی که بیهیچ…
انتشار: 2026/08/15 16:34 UTCدریافت: 2026/08/15 17:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 17:30 UTC
زندگی، بیشترِ خودش را در لحظههایی پنهان میکند که ما آنها را «معمولی» مینامیم.در صبحی که بیهیچ اتفاقِ ویژهای آغاز شده است. در نوری که آرام روی دیوار میلغزد. در بوی چای. در صدای قدمها. در نفسی که بیصدا میآید و میرود. در سکوتی میانِ دو جمله.و عجیب اینکه درست از کنارِ همین لحظهها، بیش از هر چیز دیگری عبور میکنیم.انگار در جایی از ذهنمان تصمیم گرفتهایم که زندگی، هنوز آغاز نشده است.وقتی این پروژه تمام شود. وقتی این نگرانی فروکش کند. وقتی آینده روشنتر شود. وقتی مطمئنتر باشم. وقتی به جایی که باید برسم.و در فاصلهی میانِ همهی این «وقتیها»، روزها آرام از ما عبور میکنند. نه با سروصدا؛ در سکوت.شاید دورترین فاصلهای که انسان تجربه میکند، فاصلهی میانِ خودش و لحظهای باشد که در آن ایستاده است.بدن اینجاست، اما ذهن هنوز در گفتوگویی ناتمام با گذشته مانده است، یا در حالِ ساختنِ آیندهای است که هنوز نیامده. و اکنون، بیآنکه دیده شود، از میانِ این رفتوآمدها میگذرد.برای همین است که پایانِ یک روز، پایانِ یک فصل یا حتی پایانِ چند سال از راه میرسد و احساس میکنیم چیزی از دست رفته است.نه به این دلیل که کم زندگی کردهایم.به این دلیل که کمتر در زندگی حاضر بودهایم.حضور، مهارتی نیست که به آن مسلط شوی.حضور، نسبتی است که با جهان برقرار میکنی.نسبتی که در آن، برای لحظهای دست از پیشی گرفتن برمیداری. نه برای آنکه جهان را تغییر دهی، برای آنکه اجازه بدهی جهان، پیش از آنکه آن را تفسیر کنی، خودش را آشکار کند.آنوقت چیزهایی را میبینی که همیشه آنجا بودهاند.سنگینیِ شانههایت. گرمای فنجانی که در دست گرفتهای. اندوهی که هفتههاست آرام در سینهات نشسته است. نگاهی که مدتهاست از عزیزانت دریغ کردهای. نفسی که بیهیچ ادعایی، سالهاست زندگی را در تو ادامه داده است.خرد، پیش از آنکه یافتنِ پاسخهای بزرگ باشد، تواناییِ بازگشت به همین چیزهای کوچک است. به آنچه همیشه حضور داشته و ما، از شدتِ شتاب، فرصتِ ملاقاتش را نداشتهایم.درخت، برای درخت بودن عجله نمیکند.رودخانه، برای رسیدن به دریا، از مسیرش غافل نمیشود.آسمان، برای آسمان بودن، نیازی به اثباتِ خودش ندارد.تنها انسان است که آنقدر در اندیشهی زندگیِ فرداست، که از زندگیِ امروز غایب میشود.امروز، چیزی به این روز اضافه نکن.فقط کمتر از آن فاصله بگیر.اگر راه میروی، راه رفتنت را احساس کن.اگر گوش میدهی، واقعاً بشنو.اگر خستهای، پیش از آنکه از خستگی بگریزی، لحظهای کنارِ آن بمان.اگر نفسی میکشی، بگذار بدنت بداند که تو نیز اینجایی.شاید زندگی هرگز قرار نبوده در روزی استثنایی آغاز شود.شاید تمامِ این سالها، آرام و بیادعا، همینجا جریان داشته است.و تنها چیزی که کم بوده، خودِ ما بودهایم.@Khorshid_Nevesht
