✅ #آسیاب_به_نوبترفت روزی زاهدی در آسیابآسیابان را صدا زد با عتابگفت دانی کیستم من گفت :نهگفت نشناسی…
انتشار: 2026/08/16 15:41 UTCدریافت: 2026/08/17 08:44 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 08:44 UTC
✅ #آسیاب_به_نوبترفت روزی زاهدی در آسیابآسیابان را صدا زد با عتابگفت دانی کیستم من گفت :نهگفت نشناسی مرا، ای رو سیهاین منم ، من زاهدی عالی مقامدر رکوع و درسجودم صبح وشامذکر یا قدوس ویا سبوح منبرده تا پیش ملایک روح منمستجاب الدعوه ام تنها وبسعزت مارا نداند هیچ کسهرچه خواهم از خدا ، آن می شودبانفیرم زنده ، بی جان می شودحال برخیز وبه خدمت کن شتابگندم آوردم برای آسیابزود این گندم درون دلو ریزتا بخواهم از خدا باشی عزیزآسیابت را کنم کاخی بلندبرتو پوشانم لباسی از پرندصد غلام وصد کنیز خوبرومیکنم امشب برایت آرزوآسیابان گفت ای مردخدامن کجا و آنچه میگویی کجاچون که عمری را به همت زیستمراغب یک کاخ و دربان نیستمدرمرامم هرکسی را حرمتیستآسیابم هم ، همیشه نوبتیستنوبتت چون شد کنم بار تو بازخواه مومن باش و خواهی بی نمازباز زاهد کرد فریاد و عتابکاسیابت برسرت سازم خرابیک دعا گویم سقط گردد خرتبر زمین ریزد همه بار و برتآسیابان خنده زد ای مرد حقاز چه بر بیهوده می ریزی عرقگر دعاهای تو می سازد مجاببا دعایی گندم خود را بساب ...کانال خرم آبادی ها👇👇🍂🍁🍂@khoramabadiha_channel