☆☆☆#امشب_با_حافظ 📖ای غایب از نظر به خدا میسپارمتجانم بسوختی و به دل دوست دارمتخواهم که پیش میرمت ا…
انتشار: 2026/08/25 18:20 UTCدریافت: 2026/08/26 06:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/26 06:10 UTC
☆☆☆#امشب_با_حافظ 📖ای غایب از نظر به خدا میسپارمتجانم بسوختی و به دل دوست دارمتخواهم که پیش میرمت ای بیوفا طبیببیمار بازپرس که در انتظارمتصد جوی آب بستهام از دیده بر کناربر بوی تخم مهر که در دل بکارمت!@khodavandegareshgh#کانال_خداوندگار_عشق
پستهای تلگرام — خداوندگار عشق
⭐️ این پست بهزودی حذف خواهد شد〰⏳ از این فرصت ویژه جا نمانید... [ همین حالا اقدام کنید. ]
🔔 بارها شده در کانالهایی عضو شده باشید که محتوای تازه و ارزشمندی ندارند؛وقتشه به فولدر باارزش ما ملحق شوید .🤩⬇️{ تمامی منابع با دقت و وسواس انتخاب شدهاند }⭕️ برای ورود، متن را لمس کنید یا از طریق کلید های زیر وارد شوید.⬇️
☆☆☆#دمی_با_مولانا 🪶جان من جان تو جانت جان منهیچ کس دیدهست یک جان در دو تن؟!@khodavandegareshgh#کانال_خداوندگار_عشق
☆☆☆گاهی هم امید چیز خطرناکیست!!! اکتبر سال ۱۹۷۲ بود. هواپیمایِ حاملِ تیمِ راگبیِ اروگوئه در ارتفاعِ ۱۵ هزار فوتیِ کوههایِ یخزدهیِ آند سقوط کرد. از ۴۵ مسافر، ۲۷ نفر زنده ماندند. آنها در یکی از خشنترین محیطهایِ کرهیِ زمین، با دمایِ منفیِ ۳۰ درجه، بدونِ لباسِ گرم و بدونِ غذا، در لاشهیِ نیمهویرانِ هواپیما گیر افتاده بودند.در روزهایِ اول، یک چیز آنها را زنده نگه داشته بود: «امیدِ واهی به نجات».آنها هر روز صبح از لاشهیِ هواپیما بیرون میآمدند، به آسمانِ سفیدِ کوهستان خیره میشدند و منتظرِ صدایِ هلیکوپترهایِ امداد بودند. این امید، باعث شده بود آنها «منفعل» بمانند.آنها تکههایِ کوچکِ شکلات را جیرهبندی میکردند، گوشهای کز میکردند، انرژیشان را هدر نمیدادند و «منتظر» بودند تا کسی از بیرون بیاید و آنها را از این جهنم نجات دهد....اما روزِ یازدهم، همهچیز تغییر کرد...یکی از بازماندگان توانست یک رادیویِ ترانزیستوریِ کوچکِ جیبی را که از چمدانها پیدا کرده بود، روشن کند. آنها با هیجان دورِ رادیو جمع شدند تا اخبارِ جستجو را بشنوند.صدایِ پُر از خشخشِ گویندهیِ رادیو، پیامِ هولناکی را مخابره کرد: «عملیاتِ جستجو برایِ یافتنِ هواپیمایِ اروگوئهای رسماً متوقف شد. هیچ امیدی به زنده ماندنِ مسافران نیست و جستجو برایِ یافتنِ اجساد به بهارِ سالِ آینده موکول میشود.»رادیو خاموش شد. سکوتِ مرگباری لاشهیِ هواپیما را فرا گرفت. خیلیها شروع به گریه و فریاد کردند. امیدی که ۱۱ روز آنها را سرِ پا نگه داشته بود، نابود شده بود. روانِ گروه در آستانهیِ فروپاشیِ کامل بود.اما ناگهان، یکی از پسرها به نام «گوستاوو نیکولیچ»، از جایش بلند شد. او با چشمانی که حالا برقِ عجیبی داشت رو به بقیه کرد و جملهای گفت که تاریخِ بقا را تکان داد:«هی بچهها! من یک خبرِ عالی دارم! آنها جستجو را متوقف کردند!»بقیه با خشم و بُهت به او نگاه کردند. یکی فریاد زد: «دیوانه شدهای؟ کجایِ این خبر عالی است؟ ما همه اینجا میمیریم!»گوستاوو با صدایی محکم جواب داد:«این خبرِ خوبی است، چون حالا میدانیم هیچکس قرار نیست برایِ نجاتِ ما بیاید.ما دیگر منتظر نمیمانیم. از این ثانیه به بعد، زنده ماندنِ ما فقط و فقط به خودمان بستگی دارد. ما باید خودمان، خودمان را نجات دهیم.»آن لحظه، نقطهیِ عطفِ زنده ماندنِ آنها بود. با مرگِ «امیدِ واهی به هلیکوپترهایِ امداد»، انفعالِ آنها هم مُرد. آنها فهمیدند که اگر بنشینند و منتظرِ معجزه بمانند، قطعاً یخ میزنند. پذیرشِ این واقعیتِ بیرحم، به آنها جرئت داد تا دست به کارهایی بزنند که تا دیروز برایشان غیرقابلِتصور بود.آنها برایِ زنده ماندن تصمیماتِ دردناک و هولناکی گرفتند، و در نهایت دو نفر از آنها (ناندو پارادو و روبرتو کانسسا) بدونِ هیچ تجهیزاتی، ۱۰ روز در میانِ یخچالهایِ طبیعی پیادهروی کردند تا به کشورِ شیلی رسیدند و گروه را نجات دادند...در این روزهایِ پُرالتهاب و بحرانی، ما خیلی اوقات شبیهِ مسافرانِ روزهایِ اولِ آن هواپیما هستیم. ما در لاشهیِ اقتصادِ تورمی یا بحرانهایِ شخصیمان نشستهایم و به آسمان خیره شدهایم و منتظر اینکه خبری یا کسی زندگی ما را نجات دهد یا نابود کند!ما به خودمان «امیدِ واهی» میدهیم:«بالاخره قیمتِ دلار پایین میآید...»«بالاخره دولت کاری میکند...»«بالاخره تکلیف این جنگ مشخص میشود...»این امیدِ واهی، بزرگترین دشمنِ ماست؛ چون باعث میشود دست رویِ دست بگذاریم، تصمیماتِ سخت را به تعویق بیندازیم و به امیدِ یک معجزهیِ بیرونی، ذرهذره یخ بزنیم....یک انسان بازمانده، نیاز دارد یک بار برایِ همیشه به اخبارِ رادیویِ درونش گوش دهد که میگوید: «هیچ ناجیای در راه نیست!»پذیرفتنِ این حقیقت، در ابتدا سخت است؛ اما دقیقاً از همان لحظه است که تو از یک «قربانیِ منفعل»، به یک «مبارز» تبدیل میشوی.وقتی به این باور برسی که کسی قرار نیست تو را از این وضعیت نجات دهد، بلند میشوی و برایِ زنده ماندن، از کوهستانِ روبهرویت بالا میروی... و برای نجات خودت و زندگیات تلاش میکنی!"باید اجازه بدهی امیدهایِ واهیات بمیرند، تا قدرتِ واقعیات متولد شود."@khodavandegareshgh#کانال_خداوندگار_عشق
☆☆☆سوم شهریور سالروز تولد استاد #محمدعلی_اسلامیندوشن گرامیمحمدعلی اسلامی ندوشن از چرایی نیاز ما به #حافظ میگوید؛ او معتقد است ما برای تسلای خاطر و دلگرمی به سراغ حافظ میرویم. از نظر ایشان، اشعار حافظ فکر و تخیل ما را به حرکت و پویش وامیدارد و با نشان دادن این حقیقت که رنجها و دلتنگیهای ما در طول تاریخ مشترک بوده، به ما یادآوری میکند که در سختیهای زندگی تنها نیستیم. او تأکید میکند که حافظ با گسترش دادن مرزهای اندیشهی ما، کمک میکند تا بپذیریم ماهیت زندگی همیشه مطابق میل ما نیست و اینگونه با همراهی در لحظات دشوار، به ما دلداری میدهد.@khodavandegareshgh#کانال_خداوندگار_عشق
☆☆☆نرگسِ شَهلا نبود هر بهار آنکه برویَد به لبِ جویبارچشمِ بُتان است که گَردون دون بر سر چوب آورَد از گل برون#کاهی_کابلی@khodavandegareshgh#کانال_خداوندگار_عشق

