پدربزرگ من...چیز زیادی ازش یادم نمیادجز اینکه شطرنج بازیکردن رو بهم یاد داد،هر بار که بازیمون تمو…
انتشار: 2026/08/03 07:28 UTCدریافت: 2026/08/05 07:37 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/05 07:37 UTC
پدربزرگ من...چیز زیادی ازش یادم نمیادجز اینکه شطرنج بازیکردن رو بهم یاد داد،هر بار که بازیمون تموم میشدو مهرهها رو توی جعبهش میذاشتیم،یه چیز بهم میگفتهنوز صدای آرومش تو گوشمه:"میبینی کرول! زندگی مثل شطرنجه؛وقتی بازی تموم میشه، همهی مهرهها،-پیادهها، شاهها و وزیرها-همه به یک جعبه برمیگردن..." دروغگویی روی مبل اروین یالوم





