در «انسان بیمحتوا»، جورجو آگامبن به بحران معنا و تهیشدن هنر در جهان مدرن میپردازد؛ جهانی که در آن هنر از نقش اصیل و خلاقانهاش فاصله گرفته و انسان نیز در معرض تهیشدن از معنا قرار گرفته است. آگامبن با نقد چارچوبهای تثبیتشدهی هنر، خواهان بازگرداندن آن به جایگاهی است که بتواند دوباره بیانگر و سازندهی تجربه و کنش اصیل انسانی باشد.