✍امثال و حکم حکایتِ مرغِ بیسر و سقّای بیدستمیگویند روزی عارفی در بیابان، مرغی را دید که سرش از ت…
انتشار: 2026/08/19 19:36 UTCدریافت: 2026/08/19 23:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 23:00 UTC
✍امثال و حکم حکایتِ مرغِ بیسر و سقّای بیدستمیگویند روزی عارفی در بیابان، مرغی را دید که سرش از تن جدا افتاده، اما همچنان با بال میزد و گرد خود میچرخید. مریدان به شگفت آمدند که این چه حالی است؟ عارف لبخندی زد و گفت:«این مرغ، سالکی است که سرِ خود را – که همان طمع به فردا و اندوه دیروز است – بریده و از قفسِ زمان بیرون جسته. اما هنوز بالِ اراده دارد که میزند و میچرخد؛ چون ندانسته که پس از بریدن سر، باید بال را نیز رها کرد تا بادِ حقیقت، او را ببرد.»ناگاه سقّایی از دور رسید که دستانش از آرنج قطع بود، اما با دو کاسه که به ساعد بسته بود، آب به رهگذران میداد. مریدان پرسیدند: «ای سقّا، بیدست چگونه کاسه به لب میبری؟»سقّا خندید و گفت: «من از آنِ روزی دست بریدم که دانستم آبِ حقیقت را نه با دست که با تشنگی مینوشند. این کاسهها را به ساعد بستم تا دیگران عبرت گیرند که هر که از خود تهی شد، خداوند از او سیراب میکند.»عارف رو به مریدان کرد و گفت:«مرغِ بیسر، هنوز بال دارد؛ سقّای بیدست، هنوز کاسه دارد. عارفِ حقیقی آن است که هم سر بریده، هم بال شکسته، هم کاسهها را به خاک ریخته و تشنهای است که نیک میداند آب، خود به سراغ تشنه میآید.»آنگاه مرغ از چرخش ایستاد و سقّا کاسهها را رها کرد و هر دو در آن بیابان محو شدند، و از آن روز کسی دیگر آنها را ندید.---نکتهٔ پنهان حکایت:این حکایت میگوید که بسیاری از ما در «نیمهراهِ رهایی» گیر میکنیم؛ یکی سر میبرد اما بال را نگه میدارد، دیگری دست میدهد اما کاسه را چنگ میزند. رهاییِ کامل، همان «ترکِ ترک» است؛ یعنی وقتی از چیزی گذشتی، از گذشتنِ خود نیز بگذر.❤️ همراه ما در «کاریز آنلاین» باشید:🔹 تلگرام: t.me/karizonline🔹 روبیکا: rubika.ir/karizonlinee🔹 اینستاگرام: instagram.com/karizonline

