جبرئيلان در بارگاهتسر بريدند پيغمبرم رابى تو راهى بجز تو ندارمكاش مىكشت خيرم ، شرم رانام من گریهی…
انتشار: 2026/07/22 12:23 UTCدریافت: 2026/08/05 15:27 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/05 15:27 UTC
جبرئيلان در بارگاهتسر بريدند پيغمبرم رابى تو راهى بجز تو ندارمكاش مىكشت خيرم ، شرم رانام من گریهی آبشار استضجهی هفت دریا بهار استهفت دریا که با ماتم تومیشناسند چشم ترم راتيغ با شانه فرقى نداردخون و گريه مرا مىبهاردیا بُکُش یا بغل کن ! که امشبمیسپارم به دستت سرم راای اتاق پر از قو و دریاتا کنار تو باران بگیرم ،هم خودم میدوم سوی آن! هم_سوى خود مىدوانم درم رابى تو اندوهِ در احتزازمکوه دردم! رقیبی نباز امميکشانم به آغوشِ تنگمغصههاى مدالآورم را !بى تو كابوس مىترسد از خواببى تو شب از خودش مىهراسدمیکُشد بیتو "خاموش" هر شبآتشِ زيرِ خاكسترم رایک قدم مانده باران بگیرمباید از مُردنم جان بگیرمتابِ ققنوسمیری ندارمشعلهور کن پـَر آخرم را#کارن_مقدم#کارن_مقدم
