#معرفی_کتاب زویا یکبار دیگر نیز چشمهایش را بست. کالسکه با شتاب زیادی بر روی زمین لغزنده حرکت میک…
انتشار: 2026/08/20 14:22 UTCدریافت: 2026/08/20 14:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 14:25 UTC
#معرفی_کتاب زویا یکبار دیگر نیز چشمهایش را بست. کالسکه با شتاب زیادی بر روی زمین لغزنده حرکت میکرد. برفهای پراکنده و ریز بر روی گونههایش مینشست. صدای زنگولهی اسبها همچون یک موسیقی آرامش بخش در گوشش میپیچید. او حالا هفده سال داشت و از یک سوی، احساس بزرگی میکرد چرا که تجربیات زیادی کسب کرده بود. اما از سوی دیگر، هنوز خود را یک دختربچه میپنداشت…📕 زویا👤 #دانیل_استیل@jokjok001Ⓜ️🌹جوک جوک ۰۰۱

