ظرفهای سلف دانشگاهدر یکی از ویترینهای گالری نخست موزه دانشگاه، مجموعهای از ظرفهای مورد استفاده در سلف دانشگاه در دورههای مختلف به نمایش گذاشته شده است. این ظروف، اگرچه در نگاه نخست اشیایی ساده و روزمره به نظر میرسند، از منظر تاریخ دانشگاه اهمیت قابل توجهی دارند؛ زیرا بخشی از آنها نشانهها و لوگوهای رسمی دانشگاه را بر خود دارند و از این طریق، تغییرات هویتی و سازمانی دانشگاه در دورههای مختلف را بازتاب میدهند. همانگونه که در بخشهای پیشینِ معرفی موزه اشاره شد، نام و نشان دانشگاه در طول زمان تغییر کرده است. ظروف سلف را نیز میتوان در شمار اشیایی قرار داد که این تغییرات را به شکلی عینی و ملموس ثبت کردهاند. از این رو، هر ظرف تنها یک وسیله برای سرو غذا نیست، بلکه میتواند بهعنوان بخشی از تاریخ مادی دانشگاه، اطلاعاتی درباره یک دوره مشخص از حیات آن در اختیار ما قرار دهد.نقش بستن نام یا لوگوی دانشگاه بر روی این ظروف، آنها را از اشیای معمول و مصرفی متمایز کرده است. تغییر شکل لوگو، شیوه درج آن، رنگ و طراحی نشان و حتی عنوانی که برای دانشگاه به کار رفته، میتواند در تعیین دوره استفاده از هر یک از این ظروف مؤثر باشد. به این ترتیب، مجموعه ظروف سلف را میتوان در کنار اسناد مکتوب، عکسها، پوسترها و دیگر اشیای موجود در موزه، منبعی برای مطالعه تاریخ تحولات هویتی دانشگاه دانست. گاه یک نشان کوچک حکشده بر روی یک بشقاب یا فنجان، اطلاعاتی را درباره دوره استفاده از آن در اختیار پژوهشگر میگذارد که ممکن است در اسناد رسمی به این شکل قابل مشاهده نباشد.اهمیت این مجموعه البته تنها به نام و لوگوی دانشگاه محدود نمیشود. جنس، شکل، اندازه، طراحی و شیوه ساخت ظروف نیز از جنبههای دیگری است که میتواند در شناخت تحولات دانشگاه و شیوه اداره خدمات رفاهی آن مورد توجه قرار گیرد. مقایسه ظروف دورههای مختلف نشان میدهد که وسایل مورد استفاده در سلف دانشگاه، مانند دیگر تجهیزات و امکانات آن، در طول زمان دستخوش تغییر شدهاند. جنس ظروف، کیفیت ساخت، طراحی ظاهری و حتی شکل و اندازه آنها، میتواند بازتابی از تغییر در امکانات، ذائقه عمومی و استانداردهای خدماتی دانشگاه در دورههای مختلف باشد.از سوی دیگر، این ظروف بخشی از تجربه روزمره نسلهای مختلف دانشجویان و کارکنان دانشگاه نیز، بودهاند. سلف دانشگاه تنها محلی برای صرف غذا نبوده، بلکه یکی از فضاهای مشترک زندگی دانشجویی و اجتماعی دانشگاه به شمار میآمده است. بسیاری از دانشجویان و کارکنان، بخشی از خاطرات دوران تحصیل یا خدمت خود را با همین فضا و وسایل آن به یاد میآورند. بنابراین، ظروف سلف علاوه بر ارزش تاریخی و موزهای، واجد نوعی ارزش خاطرهای نیز هستند و میتوانند بخشی از تاریخ زندگی روزمره دانشگاه را روایت کنند؛ تاریخی که معمولاً در گزارشهای رسمی و اسناد اداری کمتر بازتاب مییابد.از این منظر، قرار گرفتن این ظروف در موزه دانشگاه فرصتی برای مشاهده بخشی از تاریخ دانشگاه از خلال اشیای روزمره است. این مجموعه نشان میدهد که تاریخ یک دانشگاه تنها در اسناد اداری، ساختمانها، مدیران و رویدادهای مهم آن خلاصه نمیشود؛ بلکه اشیای سادهای مانند یک بشقاب یا فنجان نیز میتوانند نشانههایی از دورههای مختلف حیات آن را در خود حفظ کنند. ظروف سلف دانشگاه از همین منظر، نمونهای روشن از تاریخ مادی دانشگاه و بخشی از میراث ملموس آن به شمار میآیند.۲۰ مردادماه ۱۴۰۵#معرفی_موزه_دانشگاه@mafakherferdowsi@IranVeterinaryStudentsNews
امید واهی چیز خطرناکیست!!! اکتبر سال ۱۹۷۲ بود. هواپیمایِ حاملِ تیمِ راگبیِ اروگوئه در ارتفاعِ ۱۵ هزار فوتیِ کوههایِ یخزدهیِ آند سقوط کرد. از ۴۵ مسافر، ۲۷ نفر زنده ماندند. آنها در یکی از خشنترین محیطهایِ کرهیِ زمین، با دمایِ منفیِ ۳۰ درجه، بدونِ لباسِ گرم و بدونِ غذا، در لاشهیِ نیمهویرانِ هواپیما گیر افتاده بودند.در روزهایِ اول، یک چیز آنها را زنده نگه داشته بود: «امیدِ واهی به نجات».آنها هر روز صبح از لاشهیِ هواپیما بیرون میآمدند، به آسمانِ سفیدِ کوهستان خیره میشدند و منتظرِ صدایِ هلیکوپترهایِ امداد بودند. این امید، باعث شده بود آنها «منفعل» بمانند.آنها تکههایِ کوچکِ شکلات را جیرهبندی میکردند، گوشهای کز میکردند، انرژیشان را هدر نمیدادند و «منتظر» بودند تا کسی از بیرون بیاید و آنها را از این جهنم نجات دهد....اما روزِ یازدهم، همهچیز تغییر کرد...یکی از بازماندگان توانست یک رادیویِ ترانزیستوریِ کوچکِ جیبی را که از چمدانها پیدا کرده بود، روشن کند. آنها با هیجان دورِ رادیو جمع شدند تا اخبارِ جستجو را بشنوند.صدایِ پُر از خشخشِ گویندهیِ رادیو، پیامِ هولناکی را مخابره کرد: «عملیاتِ جستجو برایِ یافتنِ هواپیمایِ اروگوئهای رسماً متوقف شد. هیچ امیدی به زنده ماندنِ مسافران نیست و جستجو برایِ یافتنِ اجساد به بهارِ سالِ آینده موکول میشود.»رادیو خاموش شد. سکوتِ مرگباری لاشهیِ هواپیما را فرا گرفت. خیلیها شروع به گریه و فریاد کردند. امیدی که ۱۱ روز آنها را سرِ پا نگه داشته بود، نابود شده بود. روانِ گروه در آستانهیِ فروپاشیِ کامل بود.اما ناگهان، یکی از پسرها به نام «گوستاوو نیکولیچ»، از جایش بلند شد. او با چشمانی که حالا برقِ عجیبی داشت رو به بقیه کرد و جملهای گفت که تاریخِ بقا را تکان داد:«هی بچهها! من یک خبرِ عالی دارم! آنها جستجو را متوقف کردند!»بقیه با خشم و بُهت به او نگاه کردند. یکی فریاد زد: «دیوانه شدهای؟ کجایِ این خبر عالی است؟ ما همه اینجا میمیریم!»گوستاوو با صدایی محکم جواب داد:«این خبرِ خوبی است، چون حالا میدانیم هیچکس قرار نیست برایِ نجاتِ ما بیاید.ما دیگر منتظر نمیمانیم. از این ثانیه به بعد، زنده ماندنِ ما فقط و فقط به خودمان بستگی دارد. ما باید خودمان، خودمان را نجات دهیم.»آن لحظه، نقطهیِ عطفِ زنده ماندنِ آنها بود. با مرگِ «امیدِ واهی به هلیکوپترهایِ امداد»، انفعالِ آنها هم مُرد. آنها فهمیدند که اگر بنشینند و منتظرِ معجزه بمانند، قطعاً یخ میزنند. پذیرشِ این واقعیتِ بیرحم، به آنها جرئت داد تا دست به کارهایی بزنند که تا دیروز برایشان غیرقابلِتصور بود.آنها برایِ زنده ماندن تصمیماتِ دردناک و هولناکی گرفتند، و در نهایت دو نفر از آنها (ناندو پارادو و روبرتو کانسسا) بدونِ هیچ تجهیزاتی، ۱۰ روز در میانِ یخچالهایِ طبیعی پیادهروی کردند تا به کشورِ شیلی رسیدند و گروه را نجات دادند...امیدِ واهی، بزرگترین دشمنِ ماست؛ چون باعث میشود دست رویِ دست بگذاریم، تصمیماتِ سخت را به تعویق بیندازیم و به امیدِ یک معجزهیِ بیرونی، ذرهذره یخ بزنیم....یک انسان ، نیاز دارد یک بار برایِ همیشه به اخبارِ رادیویِ درونش گوش دهد که میگوید: «هیچ ناجیای در راه نیست!»پذیرفتنِ این حقیقت، در ابتدا سخت است؛ اما دقیقاً از همان لحظه است که تو از یک «قربانیِ منفعل»، به یک «مبارز» تبدیل میشوی.وقتی به این باور برسی که کسی قرار نیست تو را از این وضعیت نجات دهد، بلند میشوی و برایِ زنده ماندن، از کوهستانِ روبهرویت بالا میروی... و برای نجات خودت و زندگیات تلاش میکنی!"باید اجازه بدهی امیدهایِ واهیات بمیرند، تا قدرتِ واقعیات متولد شود." @IranVeterinaryStudentsNews
علم الهدی امام جمعه مشهد: آسایش، رفاه و راحتی زندگی بدون داشتن انرژی هسته ای محقق نمیشه. ما از انرژی هسته ای عقب نمیکشیم تا مردم به آسایش و رفاه برسن. @IranVeterinaryStudentsNews🎥امام جمعه حاجی آباد بندرعباس به خاطر افشاگری علیه مسولین شهر به دادگاه کشیده شده و او را مجبور به عذرخواهی کردند، حالا اومده عذرخواهی کرده این نوع عذرخواهی جالبه:(🔺من از بانکهای رباخوار و از قاضی ظالم و مسولین بیکفایت عذرخواهی میکنم 🔺من از روحانیون ساکت، که منفعت خود را مصلحت اسلام می دانند عذر میخواهم🔺ما گوسفندان از گرگ های درنده عذر میخواهیم اگر گوشتی به تن نداریم@IranVeterinaryStudentsNews
موسوی، نماینده مجلس : بنزین ما اصلا هم ارزون نیست؛اگر حداقل حقوق مارو در نظر بگیرید، برخلاف حرفایی که گفته میشه ما بنزین ارزونی نداریم.ما با حداقل حقوق، میتونیم 130 گالن بنزین 3 هزارتومنی بزنیم، ولی یه نفر تو آمریکا با حداقل حقوقش می تونه 750 الی 800 گالن بنزین بخره.ما اقتصادی داریم که طرف یخچالش خراب میشه، میره زیر خط فقر@IranVeterinaryStudentsNews
🛑یه شوخی کنم فضا عوض شه! یک فارغ التحصیل فقه(مویی رضایی)، مدیرعامل بیمه مرکزی شده است! البته متاسفانه این یک شوخی نیست و خیلی هم جدیست! @IranVeterinaryStudentsNews
🔹حق انتخاب میزبان آسیایی از استقلال گرفته شد🔹کنفدراسیون فوتبال آسیا اعلام کرد که مهلت باشگاه استقلال برای معرفی ورزشگاه میزبانی در رقابتهای لیگ نخبگان آسیا به پایان رسیده و AFC تکلیف استادیوم میزبان مسابقات آبیپوشان را روشن خواهد کرد.🔹باشگاه استقلال در نظر داشت ورزشگاه بصره را به عنوان میزبان رقابتهای خود معرفی کند و انتخاب گزینه ازبکستان را نیز در صورت منتقیشدن عراق، در دستور کار قرار داده بود. 🔹با این حال نه فدراسیون عراق و نه ازبکستان تایید نهایی لازم برای میزبانی استقلال را در مهلت مقرر ندادند.🔹گفتنی است تراکتور، کشور عمان و گلگهر، تاجیکستان را به عنوان کشور ثالث برای میزبانی مسابقات آسیایی خود معرفی کردهاند.@IranVeterinaryStudentsNews