🔴روایتهای زنان از جنگ مرا درگیر میکند✍️رها ثابت سروستانی 🔺در شهری آرام در شمال اروپا زندگی میکنم…
انتشار: 2026/08/14 12:14 UTCدریافت: 2026/08/18 12:38 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 12:38 UTC
🔴روایتهای زنان از جنگ مرا درگیر میکند✍️رها ثابت سروستانی 🔺در شهری آرام در شمال اروپا زندگی میکنم؛ شهری که بزرگترین دغدغهاش این است که زمستان زودتر تمام شود، تا مردمش دوباره زیر نور آفتاب قدم بزنند و گرمای کمجانش را روی صورتشان حس کنند. من در این شهر، در دانشگاه درس میدهم، تحقیق میکنم، و زندگیای دارم که از بیرون، منظم و بیتلاطم به نظر میرسد.🔺اما هر بار که خبری از ایران میرسد، این آرامش ترک برمیدارد.🔺من نه پناهندهام، نه مهاجر، و نه حتی انتخاب کردهام که دور از ایران بمانم. فاصلهام با ایران، انتخاب نبوده؛ نتیجهی محرومیتی است که سالهاست بر زندگیام سایه انداخته ، محرومیت از ابتداییترین حقوق شهروندی، از حق آموزش، از حق حضور در دانشگاه. گذشتهای هم دارم که هنوز با من راه میرود: سالهایی از زندان، به جرم باور، به جرم اندیشه، به جرم خدمت به کودکان و زنان محروم ، به جرم آنکه بهاییام، هویتی که از همان نخستین روزهای پس از انقلاب، با سرکوب و تبعیض در هم تنیده شده است.🔺و این تبعیض، فقط در مرزهای ایران باقی نمیماند.گاهی احساس میکنم آن را با خودم حمل میکنم؛ بر شانههایم، در نگاهها، در سکوتها. انگار تبعیض، جغرافیا نمیشناسد.🔺با این همه، فاصله چیزی را کم نمیکند.درد، راه خودش را پیدا میکند.🔺هر بار که تصویری از سرکوب های داخل ایران میبینم، هر بار که خبر کشته شدن و یا اعدام انسانی را میشنوم، درونم فرو میریزد. و این روزها با انفجارهر بمبی ، چیزی در من هم منفجر میشود. با هر خانه ای که ویران میشود و با هر زخمی که بر تن کسی مینشیند، دلم شکافته میشود.🔺و هر بار که کسی برای دادخواهی و اعتراض به زندان میرود، من هم دوباره زندانی میشوم، در خاطره، در بدن، در زمان.🔺من ایران را زندگی میکنم، حتی از دور.دردش را، لحظه به لحظه، میکشم.🔺ایران برای من فقط یک کشور نیست؛رشتهای است که به تمام وجودم گره خورده؛ حس، خاطره، رنج، و امیدچیزی که هرگز از من جدا نمیشود، حتی اگر هزاران کیلومتر دورتر باشم.🔺با اینکه هر روز باید به مسئولیتهای کاریام برسم؛ کلاسها، نوشتن، جلسات، و تعهداتی که زندگی دانشگاهی از من میطلبد، اما ذهنم جای دیگری است. بیشتر از هر زمان دیگری، بیاختیار بارها و بارها به صفحهی موبایلم نگاه میکنم؛ انگار میترسم خبری از ایران را از دست بدهم. این عادت، آرامآرام تمرکزم را میفرساید، کارهایم را نیمهتمام میگذارد، و مرا در حالتی معلق نگه میدارد؛ نه کاملاً اینجا، نه واقعاً آنجا.🔺در میان همهی این آشوب درونی، چیزی هست که هنوز به آن چنگ میزنم، هویتم بهعنوان یک محقق.🔺سالهاست که روایتها را دنبال میکنم؛ صداهایی که از دل سرکوب و ستم بیرون میآیند، از لابهلای سکوتها و سانسورها راه خود را باز میکنند. این روزها، اما، آنچه میخوانم جنس دیگری دارد. روایتهایی از زیستن زیر سایهی حملات جنگی، آن هم در روزهای آغازین سال نو. تجربههایی که حتی در حافظهی جمعی ما، در دوران جنگ هشتسالهی ایران و عراق، به این شکل ثبت نشده بودند. 🔺مطلب کامل را اینجا بخوانید#نه_به_جمهوری_اسلامی#نه_به_جنگ #نه_به_اعدام #زن_زندگی_آزادی@IranianRepublic