قاعدهٔ طلایی اخلاق در شاهنامهٔ فردوسیآقای دکتر ایرج شهبازی با ذکر نمونههایی از متون ادب فارسی، به…
انتشار: 2026/08/12 15:25 UTCدریافت: 2026/08/13 00:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 00:50 UTC
قاعدهٔ طلایی اخلاق در شاهنامهٔ فردوسیآقای دکتر ایرج شهبازی با ذکر نمونههایی از متون ادب فارسی، به خوبی نشان دادند که شاعران ما از ناصر خسرو و سعدی و مولانا تا پروین اعتصامی، از قاعدهٔ طلایی اخلاق سخن گفتهاند. علاوه بر نمونههایی که ایشان یادآور شدند، اگر بخواهیم این قاعده را در شاهنامه، این گرانمایهترین نامهٔ ادب و فرهنگ و دفتر دانایی و حکمت ایران دنبال کنیم، به مجلس دوم کسری انوشیروان با بزرجمهر میرسیم. چنانکه میدانیم انوشیروان، از سرِ دانشدوستی، هفت نشست با موبدان و بِخردان روزگار خود برگزار میکند و از آنها میخواهد تا هر آنچه از دانشهای گوناگون در دل دارند که میتواند رهنمای انسان به نیکزیستی شود بر زبان آورند. بدین قرار، هر آن کس که دانا و دلیر و توانا در سخن گفتن بود، به پرسشها پاسخ میدهد. سپس بزرجمهر حکیم با فروتنی برمیخیزد و سخنان نغزی را با شاه و دیگر حاضران مجلس در میان میگذارد. مجموع سخنانی که اگر در کنار هم قرار گیرد به گمانم میتواند عصارهٔ خرد و معنویت و اخلاق انسان ایرانی دانسته شود.در مجلس دوم، شخصی از بزرجمهر میپرسد که در این سرای ناپایدار و سپنج که خردمند را از درد و رنج گریزی نیست، چه گونه زندگی کنیم تا با بِهزیستی و نیکنامی و خوشانجامی مقرون شود؟ پاسخی که بوزرجمهر به این پرسش میدهد به نظرم یکی از زیباترین صورتبندیهای قاعده زرّین اخلاق در سراسر فرهنگ ما و شاید در سراسر فرهنگ بشری باشد. فردوسی قاعدهٔ طلایی را نه در قالب یک اندرز خشک، بلکه در قالب تصویری از همهویتی اخلاقیِ انسان با جهان بیان میکند. آنجا که از زبان بوذرجمهرر میگوید «جهان را همه چون تن خویش خواه!». سخن زرین و درخشانی که باید به آب زر نوشت و هماره پیش چشم داشت:یکی گفت کاندر سرای سپنجنباشد خردمند بیدرد و رنجچه سازیم تا نام نیک آوریم؟ وز آغاز فرجام نیک آوریم؟بدو گفت: «شو دور باش از گناهجهان را همه چون تن خویش خواههر آن چیز کانت نیاید پسند تنِ دوست و دشمن در آن برمبند!»(شاهنامه چهار جلدی، نشر سخن، ویرایش جلال خالقی مطلق، جلد چهارم، ص ۶۶۷- ۶۶۸) قاعدهٔ طلایی، در سادهترین بیان، از ما میخواهد با دیگران چنان رفتار کنیم که میخواهیم در شرایط مشابه با ما رفتار کنند. فردوسی اما گویی یک گام پیشتر میرود. او نمیگوید فقط با دیگری چنان رفتار کن که با خود میکنی؛ میگوید: «جهان را چون تن خویش بخواه.» یعنی جهانِ دیگری را نیز همچون جهانِ خود ارزشمند بدان؛ رنج دیگری را رنجی واقعی بشمار و خیر او را به اندازهٔ خیر خویش جدی بگیر. تن، ملموسترین و بیواسطهترین قلمرو رنج و آسایش انسان است. هر کس میداند زخمی شدن تن او، گرسنگی او، تحقیر او و محرومیت او چه معنایی دارد. فردوسی از همین تجربهٔ بیواسطه، یک معیار اخلاقی برای مواجهه با جهان میسازد. در اینجا گویی با یک صورت فلسفیتر و جهانشمولتر از این قاعده مواجهایم.نکتهٔ قابل تأمل دیگر در کلام فردوسی، تعبیر «دوست و دشمن» است. اخلاق شاهنامه در اینجا از مرز دوستی عبور میکند و دشمنان را نیز شامل میشود. قاعده فقط دربارهٔ کسانی نیست که دوستشان داریم؛ دشمن نیز، از حیث انسان بودن، از همان معیار اخلاقی برخوردار است. از این منظر، «جهان را همه چون تن خویش خواه» را میتوان نوعی گسترش دایرهٔ اخلاق دانست: از «من» به «دیگری»، از «دیگری» به «دوست و دشمن»، و سرانجام از انسان به «جهان».قاعدهٔ طلایی یک الگوی عام و مشترک انسانی است که در همه ادیان و فرهنگها به آن توجه شده؛ با این همه، هر سنت فرهنگی، آن را با مفاهیم بنیادی خود صورتبندی کرده است. در سنت ایرانی، این اصل را میتوان در پیوند با مفاهیمی چون اَشَه، نیکی، داد، خِرَد، مهر و خیرخواهی جستوجو کرد. از این منظر، ذهن خوانندهٔ پرسشگر، متوجه متون و منابع کهن پیش از اسلام و سنت اخلاقی کهن ایران میشود که آبشخور و سرچشمههای اصلی شکلگیری روایتهای شاهنامه بوده است. خوشبختانه با جستوجوی سریع و سادهای دریافتم خانم مهناز معظمی در فصل «The Golden Rule in Zoroastrianism» در کتاب The Golden Rule: The Ethics of Reciprocity in World Religions، به ویراستاری جیکوب نویسنر و بروس چیلْتون، نشان میدهد که قاعدهٔ طلایی مفهومی ریشهدار در اخلاق زرتشتی است. این فصل در صفحات ۶۵ تا ۷۵ کتاب قرار دارد.معظمی در بررسی متون زرتشتی و پهلوی، صورتهای سلبی و ایجابی این اصل را نشان میدهد. از جمله در متون پهلوی با این مضمون روبهرو میشویم که با دیگری کاری مکن که برای خود نیک نمیدانی؛ و در کنار آن، تعابیری نیز هست که به خواستن خیر و بهروزی برای دیگران میانجامد. او نتیجه میگیرد که منطق قاعدهٔ طلایی در اخلاق زرتشتی با انصاف، عدالت، ملاحظهٔ دیگری و شناخت دیگری بهمثابهٔ کسی همانند خود پیوند دارد.ایرج رضاییبیستویکم مردادماه ۱۴۰۵@irajrezaie


