چشمش آب آوردکمکم نابینا شدمتوسل شدبه رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهشب در خوابمشرف شد خدمت پیامبرفرمو…
انتشار: 2026/08/11 20:11 UTCدریافت: 2026/08/13 03:56 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 03:56 UTC
چشمش آب آوردکمکم نابینا شدمتوسل شدبه رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهشب در خوابمشرف شد خدمت پیامبرفرمود:چرا در مصائب حسینمرثیه نمیگوییتا خدای متعال چشمانت را شفا دهدناگهانصدیقه کبری علیهاالسلام آمدند فرمود:وصالاگر شعر مصیبت گفتیاول از حسنم شروع کنزیرا او خیلی مظلوم استاز خواب پریدشروع کرد به خواندن ...از تاب رفتو طشت طلب کردو ناله کردآن طشت را ز خون جگر باغ لاله کردناگهان چشمانش بینا شدادامه داد ...خونی کهخورد در همه عمر، از گلو بریختدل را تهی ز خون دل چند ساله کردنَبوَد عجب که خون جگر گر شدش بجامعمرش روزگار همین در پیاله کردنتوان نوشت قصه درد و مصیبتشور میتوان ز غصه هزاران رساله کردزینب درید معجر و آه از جگر کشیدکلثوم زد به سینه و از درد ناله کردهرخواهری که بود روان کرد سیل خونهر دختری که بود پریشان کُلاله کردیا رب به اهل بیت ندانم چه سان گذشتآن روز شد عیان که رسول از جهان گذشت📢 خبرنامه حسنوا
