بی تو مهتاب شبی کوچه مرا آآآآآه کشیدروی دیواره ی دل، عکس تورا ماه کشیدشانه بر شانه ی تو برد مرا سمت…
انتشار: 2026/08/25 17:40 UTCدریافت: 2026/08/25 17:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/25 17:45 UTC
بی تو مهتاب شبی کوچه مرا آآآآآه کشیدروی دیواره ی دل، عکس تورا ماه کشیدشانه بر شانه ی تو برد مرا سمت غزلکوچه تا آخر شب در غزلم آه کشیدکوچه که سنگ صبور دل ناسور من استماه من ناز تو را در دل این چاه کشیدقصه ی مهر و وفا گفتم و گفتی که نگودست تقدیر مرا تا تو، به اکراه کشیددور از زخم زبان باد، گل با نمکمرفت و کبریت در انبار پر از کاه کشیدخاطرم بارور از عشق تو ویرون شدهبی سبب نیست تو را این همه دلخواه کشید ..بی تو مهتاب شبی غصه به قلبم جا شددل ماتم زده ام بی تو تک و تنها شدشوق دیدار تو از چشم ترم خواب ربوددیدن رنگ خوشی بعد تو یک رویا شدشب و صحرا و گل و سنگ که یادت مانده ؟همه دل داده شدند و سر تو غوغا شد پیش آن جوی که با هم لب آن بنشستیمآنقدر اشک فشاندم که دگر دریا شدتو به من سنگ زدی قلب مرا بشکستیبعد تو غصه مرا همدم این شبها شدخواستم بگذرم از کوچه ولی خاطره هادر دلم تازه شد و مانع رفتن پا شدبعدِ تـو حالِ دلم هیچ زمان خوب نبودهمهٔ شهر به جز وحشت و آشوب نبودچون پرستوی مهاجر همه جا سرزده امهمه جا خانه ولۍخانه ی محبوب نبودهمه شب سوختم از دردِ فراقت گلِ من چه کنم جنسِ دل ازآهن و ازسنگ نبودبعدِ تـو هیچ کسی، جایِ تـو را پُر نکندچهرهٔ هیچ کسی، مثلِ تو مجذوب نبودبه تـو با اشک نوشتم همه ی خاطره راو کنون مانده بـه جز دفترِ مرطوب نبودبعدِ تو نامِ مرا غصه نوشت سنگِ صبورجنسِ عشقِ منوتو چینۍو مرغوب نبودجواد_الماسی
