یه وقتایی هیچی خوب نیست ، اما وجدانت راحته ، این خوبه....⇢
انتشار: 2026/08/23 18:50 UTCدریافت: 2026/08/23 19:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/23 19:55 UTC
یه وقتایی هیچی خوب نیست ، اما وجدانت راحته ، این خوبه....⇢
پستهای تلگرام — کانال گلستان شعر📕وآهنگ🎧
#طبیب گفته فقط دردِ من نبودنِ توستبرای بودنِ با تو چرا دوایی نیست؟#عرفان_مقدم🫧⃝☕️┄༅═┅┄
هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشقهم دعا کن گرۀ تازه نیفزاید عشق قایقی در طلب موج به دریا زد و رفتباید از مرگ نترسید، اگر باید عشق عاقبت راز دلم را به لبانش گفتمشاید این بوسه به نفرت برسد، شاید عشق شمع روشن شد و پروانه به آتش پیوستمی توان سوخت اگر امر بفرماید عشق پیلۀ رنج من ابریشم پیراهن شدشمع حق داشت، به پروانه نمیآید عشق#فاضل_نظری🥀💙💙💙💙🥀࿐ྀུ༅࿇༅═
روز و شب در شهر میگردم به دنبال خودمبیخبر هستم از این دنیا و از حال خودمبا خودم درگیرم و خود کرده را تدبیر نیستنیست تقصیر کسی جزبخت واقبال خودمتا نگردد هیچ کس آگاه از تنهاییمسایه ام را میکشم با خود به دنبال خودمگفت نیّت کن که فالت را بگیرم ناگهاندیدم آن کولی که میگرید براحوال خودمبارها گفتم بگویم دوستش دارم نشددر عذابم از زبان الکن ولال خودمهرچه غم داری به یکسو،شادی من یکطرفشادی من مال تو، غمهای تومال خودم#جواد_شادفر🥀💙💙💙🙏🥀࿐ྀུ༅࿇༅═
به تماشای قدت آینه ها کوتاهندماه ها پشت نگاه تو شبیه ماهندهر چه نی روی تن دشت عطش میخواندهمه محزون دم گرم تو یعنی آهندبس که در کوچه سرودیم خداحافظ راسنگ ها از سفر ما دو نفر آگاهندهر چه پیچید به اندام تو آخر نگرفتباد ها بیشتر از دیده من گمراهندابر را مات کن از صفحه ی شطرنجی روزذره های دل خورشید تو را میخواهندروی اندام تو موسیقی باران لغزیدابر ها تشنه ی یک ضربه به این درگاهندمثل ققنوس در آتشکده ی قاف بسوزکه همه آینه پوشند ولی روباهند
کاش جای شانه بودم شانه میکردم تورامیشدی مثل شراب ،پیمانه میکردم تورامی شدم یک شاعر دیوانه بارقص وغزلخط به خط میگفتم ودیوانه میکردم توراتو برایم لیلی ومن می شدم مجنون تووارده یک قصه ی مردانه میکردم تورایاکه با اسب سفیدی دورازشبهای تلخمی رساندم وارده کاشانه میکردم تورایا زلیخا می شدی من یوسفانه عاشقتتاکه من در قصه ام افسانه میکردم توراکاش می شدشرابم باشی وباچشم مستساغرهم می شدیم میخانه می کردم توراکاش میشدتا سحراین شعررا طولش دهمتا که من هم عاشق و دیوانه میکردم تورا#ارس_آرامی🥀💙💙💙💙🥀࿐ྀུ༅࿇༅═
نشسته ای و نگاه تو خیره بر ماه استهمیشه دلخوری ات با سکوت همراه استخدا کند که نبینم هوای تو ابریستببخش ! طاقت این دل عجیب کوتاه است ..همیشه دل نگران تو بوده ام ، کم نیستهمیشه دل نگران ِ کسی که در راه است بتاز اسب خودت را ولی مراقب باشکه شرط ِ بردن بازی سلامت شاه است ..نمی رسد کسی اصلا به قله ی عشقتگناه پای دلم نیست ! راه ، بیراه استبه کوه ِ رفته به بادم ، نسیم تو فهماند ،که کاه هرچه که باشد همیشه یک کاه استببند پای دلم را به عشق خود ، این دلشبیه حضرت چشم تو نیست ! گمراه استبه بغض چشم تو این شعر ، اقتدا کرده ستکه طاعت شب و روزش اقامه ی آه است ..قصیده هرچه کند عشق را نمی فهمدعجیب نیست که چشمان تو غزلخواه استتو هستی و همه ی درد شعر من این جاست ؛که با وجود تو بغضم شکسته ی چاه است ..