🛑 زندگی نامه نادر شاه افشار🔺 پسر شمشیر ، سردار نارام*قسمت شصت و چهارم*با کشته شدن راز آلود لطیف خان که فرمانده نیروی دریائی ایران بود ، دست داشتن انگلیسی ها و هلندی ها در این توطئه دور از انتظار نبود ، نادر سردار میر علی خان را مامور سرکوب شورشیان کرد ، نیروهای ایران با حمله ای غافلگیرانه به آنان ، همه را حتی کسانی را که تسلیم شده بودند را ، از دَم تیغ گذراندند و برای جنگ با امام شورشی مسقط (پایتخت عمان فعلی) به آن سو حرکت کردند روزی از روزها در طول مسیر سپاهیان ایران به مسقط ، شورشی در کشتی رخ داد و عده ای علیه میرعلی خان شورش کرده و او را کشتند و جنازه اش را به دریا انداختند و چندین کشتی دیگر را به غنیمت گرفته و متواری شدند ، این اخبار ناگوار به نادر در قفقاز رسید و او نیز بیدرنگ سردار محمود تقی خان را برای سرکوبی شورشیان که اینک از هموطنان ایرانی شان بودند فرستادنادر از رویدادهائی که گاه و بیگاه در خلیج فارس و با توطئه های پنهانی هلندی ها و پرتغالیها و علی الخصوص انگلیسی ها آگاه بود ولی بعلت نداشتن نیروی دریائی قوی ، خشم خود را فرو می بُرد و بدنبال فرصتی برای تشکیل نیروی دریائی قوی و کارآمد می گشت ، به همین انگیزه به فرانسویان که در آن زمان رفت و آمد چندانی در خلیج فارس نداشتند روی آورد ، ولی نماینده فرانسه بنام لاپورتری اظهار داشت ، دولت ما آگاهی چندانی در زمینه کشتی سازی ندارد و نمی تواند خواسته پادشاه ایران را برآوَرَدنادر بناچار یکی از سرداران فدائی و دلیر خود را برای کمک به تقی خان به جزایر خلیج فارس اعزام کرد ، این سردار دلیر که از توطئه های اروپائیان آگاه بود پس از رسیدن به جزیره کیش با فریب و نیرنگ و غافلگیری توانست چند کشتی توپدار و مجهز را از آنها به غنیمت گرفته و با همان کشتی ها بسوی عمان حرکت کرد و توانست امام سلطان بن مرشد که به تحریک انگلیسی ها علیه حاکم رسمی مسقط ، امام سیف ابن سلطان که متمایل به ایران بود را شکست داده و مجددا عمان را تحت امارت سیف ابن سلطان به ایران بازگرداند ، وی در اواخر نبرد زخمی شده بود و پس از مدتی درگذشت و امورات نیروی دریائی مجددا به تقی خان واگذار شدمجددا به قفقاز نزد نادر بازمی گردیم که پیروی عدم قبول درخواستِ به رسمیت شناختن مذهب دین شیعه توسط سلطان عثمانی و فتوای شیخ الاسلام وی مبنی بر کافر بودن شیعیان و مباح دانستن خون آنها و ثواب داشتن قتل آنها و حلال بودن ناموسشان ، با سپاهی گران و بزرگ بسوی بغداد حرکت کرد و در طول مسیر شهرهای سامرا ، حله ، نجف ، کربلا ، حکه ، درماحه و بصره به تصرف سپاه ایران درآمده و در پشت دروازه های بغداد چادر زدند ، احمد پاشا فرماندار بغداد که میدانست حریف نادر نیست ، وحشت زده جهت تعیین تکلیف نامه ای به دربار عثمانی فرستادنادر نیمی از سپاه را پیرامون بغداد گمارد و با سرعت بسوی اربیل و موصل و کرکوک و سلیمانیه رفت و پس از جنگ هائی خونین و با تحمیل شکست های پی در پی به عثمانیان ، شهرهای یاد شده را آنچنان با سرعتی شگفت انگیز به تصرف درآورد که باعث وحشت سلطان عثمانی گردید ، دربار عثمانی سراسیمه ، محمد افندی را برای صلح و آشتی بعنوان نماینده تام الاختیار خود به سوی نادر فرستاد و به احمد پاشا فرماندار بغداد نیز پیغام داد تا به هر طریقی که میتواند با وقت کشی منتظر نتایج مذاکرات محمد افندی و نادر بماند و محاصره بغداد را تحمل نمایدمحمد افندی پیام سلطان عثمانی را به این مضمون به نادر رسانید که خلیفه مسلمین (بخوانید سلطان عثمانی) از شما خواسته که دست از برادر کشی و محاصره بغداد بردارید و راه صلح و آشتی را در پیش گیرید ، نادر خنده ای کرد و گفتخنده آور است که سلطان شما ، ما را برادر خطاب می کند ولی شیخ الاسلام شما ریختن خون ایرانیان را ثوابی بزرگ که مستحق بهشت است میداند ، محمد افندی سخنان نادر را تائید کرد و گفت از شما خواهش می کنم ابتدا فرمان آتش بس بدهید تا با مذاکره و صحبت های همه جانبه با مفتیان و علمای چهارگانه سنی مذهب (شافعی ، مالکی ، حنفی و حنبلی) راهی پیدا کنیم تا هر دو ملت از این جنگهای خونین رهائی و خلاصی یابندنادر پیشنهاد محمد افندی را پذیرفت و تا تعیین تکلیف مذاکرات از فرصت پیش آمده استفاده کرد و برای بار دوم برای زیارت بارگاه امام علی ابن ابیطالب علیه السلام بسوی نجف حرکت کرددر یک فرسنگی نجف ، نادر از اسب پیاده شد و تا مرقد مطهر حضرت علی علیه السلام پیاده راه پیمود و پس از زیارت ، علمای مذهب شیعه جعفری و دیگر علمای اهل تسنن را دعوت کرد تا با گرد هم آیی و مشورت راهی بیابند تا این مُعضَل همیشگی دنیای اسلام به طریقی حل و فصل شود ، با نشست علمای هر دو طرف *باز هم کشمکش بر سر حقانیت مذهب شیعه و اهل تسنن آغاز شد*
#شعر از همه سوی جهان جلوه او میبینمجلوه اوست جهان کز همه سو میبینمچشم از او جلوه از او ما چه حریفیم ای دل؟چهره اوست که با دیده او میبینمتا که در دیدهٔ من کون و مکان آینه گشتهم در آن آینه آن آینهرو میبینماو صفیری که ز خاموشی شب میشنوموآن هیاهو که سحر بر سر کو میبینمچون به نوروز کند پیرهن از سبزه و گلآن نگارین همه رنگ و همه بو میبینمتا یکی قطره چشیدم منش از چشمهٔ قافکوه در چشمه و دریا به سبو میبینمزشتیای نیست به عالم که من از دیدهٔ اوچون نکو مینگرم جمله نکو میبینمبا که نسبت دهم این زشتی و زیبایی راکه من این عشوه در آیینه او میبینمدر نمازند درختان و گل از باد وزانخم به سرچشمه و در کار وضو میبینمجوی را شدهای از لؤلؤ دریای فلکباز دریای فلک در دل جو میبینمذره خشتی که فراداشته کیهان عظیمباز کیهان به دل ذرّه فرو میبینمغنچه را پیرهنی کز غم عشق آمده چاکخار را سوزن تدبیر و رفو میبینمبا خیال تو که شب سر بنهم بر خارابستر خویش به خواب از پر قو میبینمبا چه دل در چمن حسن تو آیم که هنوزنرگس مست تو را عربدهجو میبینماین تن خسته ز جان تا به لبش راهی نیستکز فلک پنجهٔ قهرش به گلو میبینمآسمان راز به من گفت و به کس باز نگفتشهریار این همه زان راز مگو میبینم#شهریار#نشریه_گیل_رخ@gilrokh3
در یک فرصت مناسب ، دروازه های شهر توسط مردم گشوده شد و سپاهیان دولتی بدرون شهر ریختند و پس از زد و خوردی خونین بین دو گروه ، شهر به تصرف نیروهای حکومتی درآمد ، بسیاری از سران ترکمن و قاجار از ترس نادر ، یا فرار کردند و یا دست به خودکشی زدند و بدین سان این واقعه تلخ و شورش گسترده به پایان رسید*پایان قسمت شصت و چهارم*پسر شمشیر (نادرشاه افشار)#نشریه_گیل_رخ@gilrokh3
پس از انجمن علمای شیعه و سنی و مشورت آنان با یکدیگر ، نادر نامه ای به امپراتوری عثمانی فرستاد پیشنهاد و خواسته های خود را به شرح ذیل اعلام کرد*اول* شیعیان از دشنام به بزرگان اهل سنت اجتناب و دوری کنند و مذهب شیعه پنجمین مذهب رسمی فرقه های اسلام به شمار آید *دوم* شیعیان همانند چهار مذهب اهل تسنن در مکه برای خود جایگاه و رُکنی داشته باشند *سوم* اسرای جنگی هر دو کشور بدون پرداخت جان بهاء آزاد شوند *چهارم* هنگام حج همانند چهار مذهب دیگر ، از سوی پادشاه ایران سرپرست و امیر الحاج رسمی تعیین شود و هم تراز امیرالحاج های ممالک مصر و شام و توران (آسیای میانه فعلی) و قفقاز و دیگر نقاط دنیای اسلام ، محترم و رسمیت داشته باشندمحمد افندی ماموریت یافت درخواست های نادر را به استانبول برده و تسلیم سلطان عثمانی نماید ، نادر به محمد افندی گوشزد و تاکید کرد در صورتی که امپراتور شما پاسخ مساعد ندهد و هر یک از درخواست های مرا نپذیرد مطمئن باشید با سربازانم پیشروی خود را در خاک شما دنبال کرده و شخصا به استانبول خواهم آمد و با شمشیر و تبرزین ، حرفم را به کرسی خواهم نشانیددر کشاکش جنگ های نادر در عراق کنونی ، در ایران شخصی بنام *سام* در باکو پیدا شد که خود را از فرزندان شاه سلطان حسین صفوی می نامید و مدعی تاج و تخت ایران شد و مردم را به شورش فرا خواند ، پس از مدتی کار وی بالا گرفت و لزگی ها و داغستانی ها به حمایت از او پرداختند و مجددا شورشی بزرگ و گسترده در قفقاز به راه افتاد که در نهایت با کوشش سردار فتحعلی خان افشار و سردار عاشورخان پاپالو ، این شورش ، پس از ریخته خون سربازان و جوانان هر دو طرف نبرد ، به پایان رسیدبا پایان یافتن فتنه سام در قفقاز ، شورش دیگری در شیراز آغاز شد و سردار تقی خان که از سوی نادر برای سرکوبی شورشیان خلیج فارس به آن ناحیه اعزام شده بود با تصرف جزایر و شهرهای ساحلی جنوب به سمت شیراز حرکت کرده و آن ناحیه را پس از جنگی کوتاه از دست حکمرانان دولتی خارج و بعنوان پادشاه ایران اعلام استقلال نمود ، نادر با شنیدن این خبر مانند کوه آتشفشان منفجر شد و سردار محمد حسین خان را برای سرکوبی وی اعزام و پس از جنگی چند روزه ، تقی خان اسیر و پس از نابینا کردنش وی را نزد نادر فرستادند که بدستور نادر گردن زده شدبا خاتمه شورش تقی خان در شیراز ، مجددا خبر شورشی دیگر در گرگان پدید آمد و علت شورش نیز زیاده خواهی و ناپختگی فرماندار آن ناحیه بنام سردار محمد زمان خان که جوانی بسیار جسور و بی باک بود و به انگیزه رشادت های بی نظیرش در میادین جنگی ، توسط نادر به فرمانداری گرگان انتخاب شده بود ، علت شورش به قرار ذیل بودمحمد زمان خان عاشق دختر بسیار زیبائی بنام لیلی که از تیره قاجار بود شده بود که چند روز دیگر قرار بود با جوانی از بستگان خود ازدواج کند *جهت آگاهی خوانندگان ارجمند ، ذکر این نکته ضروریست که قاجارها اصولا ایرانی نبودند و از طایفه و نژاد مغول بودند که پس از هجوم ویرانگر چنگیز خان مغول و پس از آن تیمور لنگ ، بهمراه ترکمانان در استرآباد (نام قبلی گرگان) ساکن شدند ، این طایفه پس از به قدرت رسیدن در ایران ، چون خود را ایرانی نمی دانستند بیشترین ضربات را به کشور بزرگ ایران زدند و در زمان این سلسله نحس و پلید ، بیش از نیمی از سرزمین های ایران که هزاران سال جزء خاک ایران بود از مام وطن جدا شد*محمد زمان خان افرادی را به خواستگاری لیلی فرستاد که بستگان دختر مخالفت کردند ، کار به تطمیع و در آخر به تهدید کشیده شد که سودی نبخشید ، تا اینکه چند نفر از اطرافیان چاپلوس محمد زمان خان ، برای خوش خدمتی بدون اطلاع وی ، نامزد بینوای لیلی را پنهانی کشتند تا به خیال خود ، خدمتی به محمد زمان خان کرده باشندلیلی پس از اطلاع قتل نامزدش ، خود را کشت و این واقعه منجر به انفجار قاجارها که اهالی اصلی شهر بودند شد ، آنها برای انتقام ، نزد بزرگ ایل خود بنام *محمد حسن خان قاجار ، پدر آغا محمد خان قاجار سرسلسله قاجاریه* رفتند تا چاره ای بیندیشند ، محمد حسن خان قاجار هر گونه تند روی را به صلاح ندانست ولی در نهایت با توجه به رای اکثریت ، با همکاری طایفه یموت که از ترکمانان ساکن در اطراف گرگان بودند تصمیم به قتل محمد زمان خان گرفتند در اندک مدتی شهر به تصرف قاجارها و ترکمانان درآمد و تمام ماموران حکومتی کشته و تکه تکه شدند و اموال مردم شهر نیز توسط ترکمانان غارت شد ، محمد زمان خان با سختی موفق به فرار شد و جریان را به نادر که اینک در عراق امروزی بود گزارش دادنادر نیز محمد حسین خان افشار که پدر محمد زمان خان بود را به گرگان فرستاد ، قاجارها و ترکمانان دروازه های دژ گرگان را بستند و آماده دفاع شدند غافل از اینکه بسیاری از مردم شهر که اموالشان به تاراج رفته بود از آنان بیزار بودند
🔻دبیر شورایعالی امنیت ملی: در صورت ازسرگیری درگیری، خودمان را برای مرحلهٔ جدیدی آماده میکنیم؛ هر جنگی در آینده متفاوت از جنگهای پیشین خواهد بود🔹سرلشکر رضایی: تغییر رویکرد آمریکا بهسمت فشار اقتصادی، نشاندهندهٔ بیثمری حملات نظامی بود و ما به هرگونه تشدید تنش اقتصادی با اقدامات متقابلی که منافع اقتصادی آمریکا در منطقه را هدف قرار میدهد، پاسخ خواهیم داد.#نشریه_گیل_رخ@gilrokh3
تجمع مالباختگان FNDK در تالش🔹ویدئویی از تجمع مالباختگان FNDK مقابل محل کسبوکار منتسب به یکی از افراد مرتبط با این مجموعه را نشان میدهد.🔹بر اساس اطلاعات رسیده دادستانی نیز به این موضوع ورود کرده و پیگیری قضایی در حال انجام است#نشریه_گیل_رخ@gilrokh3