﷽بر سینه اگر چادرِ رویا زده بودم در سایهی دستان تو مأوا زده بودملب با تب اگر همدل و همقافیه…
انتشار: 2026/08/03 15:53 UTCدریافت: 2026/08/06 01:57 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 01:57 UTC
﷽بر سینه اگر چادرِ رویا زده بودم در سایهی دستان تو مأوا زده بودملب با تب اگر همدل و همقافیه میشد در تشنگیِ فاصله دریا زده بودمدر خواب خوشم وصلْ به بازوی تو بودم آتش به پریشانی دنیا زده بودمآن دفتر شعری که تو ناخوانده گذشتی دلتنگی خود را وسطش تا زده بودممهلت به سبُکتازی تردید ندادم افسار به سر پوزهی اما زده بودمرد میشدی از کوچهی بارانزدهی ما از پنجرهها پل به تماشا زده بودم با عشقِ تو انگشتنمای همهی خلق ..بر سینهی خود یک غم زیبا زده بودم #پروین_نوروزی ✍@GhaZalkhaniI