
#گرد_همایی_شاعران_پیشرو_مهاجر #هلند(آمستردام)#اروپا_امریکا_و...
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 6 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/13
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 6 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-12 تا 2026-08-18
گزارشِ آن زمستانمنتخب شعرِ زنان ایران، ملهم از قتلعام زمستان 1404به انتخاب و با مقدمه: م. روانشیدt.me/ravanshidpoetشعر و ادبیاتِ یک کشور هرگز نمیتواند بیتاثیر از وقایعِ پیرامونی بر انسان و انسانیت بماند؛ چه بخواهد و چه نخواهد این تاثیر در جایی از نگاه و کلام هنرمند نشانِ خود را به یادگار میگذارد؛ و این میتواند به یک «سندِ ادبی» ماندگار برای شناختِ دورانمان تبدیل شود.«گزارش آن زمستان» در واقع تبدیل یک تجربهی تلخِ تاریخی به اثری هنری است که باید در حافظهی تاریخی ایران و جهان بماند، برای همیشه. اگرچه نزدیک به نیم قرن است که ایران در یک زمستانِ تلخ و تاریک مانده است، اما فاجعهی قتلعامِ مردم معترض در دیماه 1404 تلنگری شد تا دست به کارِ جمعآوری و تدوین این کتاب بشویم.اما چرا تنها شعرِ زنان؟خواستیم تا «زنِ ایرانی» در جایگاهِ مادر، خواهر، معشوقه، فرزند و یا تنها رهگذری دلنگران و اندوهگین و البته خشمگین بتواند به شیوه و با نگاهِ خود، این ایامِ تلخ را ثبت و برای آیندگان به یادگار بگذارد/ بگذاریم.خلاصهی کلام این است که:دانستنِ تاریخ ما را از تکرار بازمیدارد؛ و نسل امروز و نسلهای آینده هرگز نباید جنایتهای این دوران را فراموش کنند.راهنمای ارسال آثار:1 – هر شاعر باید سه تا پنج شعر ارسال تا امکان انتخاب وجود داشته باشد.2 – شعرها در یک فایل word تایب و به نشانی زیر ارسال شود. خارج از ایمیل اعلام شده، شعری پذیرفته نمیشود.3 – تمامی سبکهای شعری میتوانند در این مجموعه شرکت کنند.4 – مهمترین معیار برای انتخاب؛ دارا بودنِ ویژگیهای شاعرانهی آثار است: «کیفیتِ ادبی»، نوآوری، جسارتهای زنانه و شاعرانه... نه شعار یا بیانیههای شعارگونه. میخواهیم صدای «زنانِ شعرِ امروز» از این دوران شنیده شود، نه شعارها، آرزوها و درخواستهای ادبی.5 – کتنون فرهنگی اندیشهوقلم در رد یا قبول آثار مختار است.6 – ارسال شعر به معنای پذیرشِ چاپ در کتابِ «گزارشِ آن زمستان» در سوئد است.7 – تاریخ شعرها مد نظر نیست و میتوانند پیش از دیماه 1404 نیز نوشته شده باشند.شاعر خود بهتر میداند کدامیک از شعرهایش متاثر از وقایعِ تلخِ جامعه مانند اعدامها، شکنجهها و آزارهای موجود است.9 – مجموعه تنها از زنان شاعر ساکن ایران شعر میپذیرد.توضیح تکمیلی:1- کتاب بعد از چاپ برای کتابخانهی سلطنتی سوئد، انجمن قلم سوئد، کانون نویسندگان سوئد و کتابخانهی برخی از دانشگاههای سوئد ارسال میشود.کتاب به مناسبت گرامیداشتِ نخستین سالگردِ کشتهشدگانِ قتلعام مردم معترض، در دیماهِ 1405 در سوئد منتشر میشود.مهلت ارسال آثار:از تاریخ 25مرداد 1405 تا پایان 30 آبان 1405 است.Pen.forening@gmail.com#روانشید #کانونفرهنگیاندیشهوقلم #گزارشآنزمستان #شعرزنانایران
شعرِ بیسانسور و... بازآفرینی نازیسمِ اسلامی با رعیتِ بیآزار!خطاب به دوست: مراد قلیپورم. روانشیدشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۲t.me/ravanshid/poetدوستِ من جنابِ قُلیپور عزیز!این یکی دو روزه داشتم به حرف و نظرتان در مورد «شعر اعتراضی» در ایرانِ امروز و قضایایش فکر میکردم؛ اشاره و تلنگرِ جالبی بود برایم. پیش از این نوشته بودم هیتلر با ترفندهایش توانسته بود برای مدتی همهی مردمِ آلمان را به «نازی» تبدیل کند، یعنی یکی از اهدافِ حکومتهای دیکتاتوری و تمامیتخواه در دراز مدت، تغییر فرهنگ و معنای واژههاست، یعنی بیرنگ و بو و بیخاصیت کردنِ کلمات، چنان که دیگر استفاده از آن کلمه یا جمله یا شعار، تنها در همان حدِ کلمه یا جمله یا شعارِ محض بماند بیآنکه آبی در جایی/ناکجایی گرم شود، یعنی تنها «آتش» را نقاشی کردن؛ بیآنکه نوری و گرمایی از آن ببینی.حکایتیست که میگوید سالها پیش که ایران بهنوعی تحتِ سلطهی انگلستان بود؛ روزی یکی از سرانِ دولت فخیمهی انگلیس با دُرکشه و دُرشکهچی در حالِ رفتن به سفارتِ انگلستان در شمیرانات و در دامنههای البرز بود. در میانهی راه اسبها و دُرکشه و دُرشکهچی در گذر از شیبِ شمیرانات به هِنوهِن و هلهله افتادند. «آقا» دستور میدهد تعدادی رعیت اجیر و بخواهند تا دُرشکه را همراهی کنند و هُل بدهند. در میانهی راه، رعایای خسته و ناتوان زیرِلبی شروع میکنند به فحش و نفرین فرستادن به سفیر و سرانِ حکومتِ فخیمه. سفیر از درشکهچی میپرسد: اینها چه میگویند؟ و درشکهچی با ترس میگوید: قربان دارن به شما و دولتِ انگلستان فحش میدهند و نفرین میفرستند، سفیر میپرسد: خدشهای هم به فعالیتها و حضورِ ما در ایران و مستعمراتمان وارد میشود؟ دُرکشهچی میگوید: خیر قربان؛ همینطور که دارند هُل میدهند، دارند خودشان را خالی میکنند؛ و سفیر با خیالِ راحت میگوید: اگر به مستعمراتِ ما و قدرتِ ما خدشهای وارد نمیکند؛ و البته دُرکشه را هم تا انتهای راه هُل میدهند، بگذار هرچه میخواهند بگویند...حالا حکایتِ قضیهی «اعتراض» و «شعرِ اعتراضی» در ایران است. بهنظرم بیراه نگفتهاید آقای قلیپورِ عزیز؛ «شعرِ بیسانسور» با آن تبلیغاتِ مطبوعاتی(!) و آگهیهای پُر اِهِن و تُلُپ برای «جذبِ مشتری» و پُزِ روشنفکری و مبارزاتی، حاصلاش میشود شعری در همان حد و حدود اما پِرتمطراق:«شعر اعتراضی»! بعد در را که باز میکنی میبینی پشتاش هیچ نیست جز تبلیغات و جمعیتی که دانسته و نادانسته «نازی» شده است اما «غُر»ی هم میزند که از قافلهی «ملتِ معترض» عقب نماند، به عبارتِ دیگر: هُل دادنِ دُرشکه و فرستادنِ نفرین به صاحبِ دُرشکه است!جالب است نه؟!انگار بازیِ ریز و زیرکانهای در حالِ شکلگیری است؛ حکومت خودش بساط را برای «شعرِ اعتراضی» پهن میکند بیآنکه کسی بفهمد آنچه تحتِ عنوانِ «اعتراض» و «شعرِ اعتراضی» دارد پخش میشود؛ انبوهی نوشته ـ و در بهترین شکلاش: شعرِ بی بو و خاصیتی است که تنها برای «تولید کننده»اش، «پُزِ آزادیطلبی» و برای صاحبِ دُرشکه زمینِ بازیِ بزرگ و پُر رنگولعابی مهیا میکند که مطلقا «پوچ» است و در عینِ حال هم «تماشاچیان» سرگرم میشوند و هم «تماشاییان» بهتر و بیشتر دیده.بگذریمـاشارهی زیرکانهی شما، مرا به یادِ شعرِ «سرودِ قدیمی قحطسالی» از شاملو انداخت، شعری که بینیاز به «آگهیهای تبلیغاتی»، خود به تمامی معنای «اعتراض» است و گرمایش در سرمای دیکتاتوری؛ بهواقع «آتش» است و سوزاننده...سالِ بیبارانجُلپارهایست نانبه رنگِ بیحُرمتِ دلزدگیبه طعمِ دشنامی دشخوار وُبه بوی تقلب.ترجیح میدهی که نبویی/نچشیببینی که گرسنه به بالین سر نهادنگواراتر از فرو دادنِ آن ناگوار است....(بخشی از شعرِ «سرودِ قدیمیِ قحطسالی» ۱۶ اردیبهشت ۱۳۶۷ ـ احمد شاملو).
هوایی بود!به یکصد و چند ضربه که ----بشمار! و شمرد گزیدن لب پایین شروع شدو قطع برقتصدیق تاریکی!اجبار وجمع کردن چیزی شبیه نور بود از پشت دریچهی سلولش!محبوب من چرا گل شب بو میکاشتزیر سنگی دشوار و فکر میکرد به جفتگیری عقربها؟فردا شدنی بود و شد و من همزمان در چند مکان متواری وربوده شدم و یادر یکی از سپیدهدمان تیرباران و یاخبر اما داغ و برشته بود و عقربهای زرد و سیاه رابه تنور میچسباندند شاطرهانان سرشته به عقرب بلعیدن داشت!مرده بودم واز ترس ولی سر از پنجره درآوردم یک دقیقه و اسمش را گذاشتم آزادی!تیرهوایی به اختیار بود!هل داد مرا وسط وسطهای جمعیت ترساز جان خودش ترسیده بودبعد دوبارهدست به دست و دستگیر شدم به جرم قطعه قطعه شدن-هاها!فراقی اگر نیفتاده بود وسط ما شایدچشمهای خندانش را میگذاشت این وسط و شایدو هی...علی باباچاهی تیر ماه - ۲۴ - ۱۴۰۱#علی_باباچاهی#گرد_همایی_شاعران_پیشرو_مهاجر#اروپا_امریکا_وhttps://t.me/gerdehamaeiadabitate
مجله فایل شعرزیر نظر علی عبد الرضایی👇