مولانا برای درک مطلبی به ما مثالی می آورد و از کسی که شراب انگوری می خورد، می گوید.می گوید: الفاظ ح…
انتشار: 2026/08/18 05:58 UTCویرایش: 2026/08/18 06:30 UTCدریافت: 2026/08/18 07:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 07:25 UTC
مولانا برای درک مطلبی به ما مثالی می آورد و از کسی که شراب انگوری می خورد، می گوید.می گوید: الفاظ حکیم پردهای را گوش کن.حکیم پردهای یعنی حکیم سنایی، برای این پردهای می گوید که، آدمهای دیگر نمی توانستند او را درک کنند که چهجور موجودی هست. می گوید کسی که میخانه میرود، با مستان دیگر می گویند و می خندند و همدیگر را می فهمند.ولی وقتی آن شخص، از این میخانه بیرون برود در اثر مستی، پایش اینطرف و آنطرف می افتد و در آنصورت مورد تمسخر و بازیچه اطفال میشود.درحالیکه میبینی که آن شخص صاحب منسبی هم هست.عارفان و عاشقان هم همینطورند.از شراب ایزدی می نوشند و می خندند و حرفهای یکدیگر را می فهمند.منهایذهنی حرفهای اینها را نمی فهمند حال اینها را نمی دانند.تو می را از خداوند می گیری ولی اون کودکان ۷۰، ۸۰ ساله، مستِ این مِی نیستند، از ذوق و مستی و خلاقیت و از کار خرد زندگی در تو ، خبر ندارند. بنابر این اگر شما شراب خوردید سرت را در همانجا بگذار و بخواب . سَر را سِّر هم می توان خواند.سِّر را تو به کسی نگو یا سرت را همانجا بنه. همانجا بمان بخواب آنجا ، بیرون نرو.منظور مولانا این است که در فاصله دو فکر که خلا هست، مِی و میخانه هر دو هستند. اگر شما در آنجا فضا را باز کردید و شراب را خوردید و با خدا یکی شدید ، از آنجا بیرون نیایید. ولی چطور بیرون می آییم : مثلا این همسر من است، آن بچه من است، من باید آنها را متوجه کنم.من باید آنها را حبر و سنی کنم، باید اصرار کنم درست شوند، اگر نگویم آنها را از دست می دهم. مولانا می گوید: با جریانات بیرونیِ ذهنی ، بیرون از این فضا نرو .آن فضا را ترک نکن و همانجا بمان.اگر بیرون بیایید کودکان ۷۰، ۸۰ ساله که منذهنی دارند، به شما خواهند خندید.اگر بیرون برویم، منذهنی می شویم و شروع به هدایت و حبر و سنی کردن مردم و بحث و جدل با آنها می شویم. خب در آن حال آنها به ما میخندند.می گویند تو چه می گویی؟! جهان، جهانِ ظلم و زور است.ما باید دنبال همانیدگیهایمان برویم و هزار بحث دیگر.من ذهنی خروب است، صدمه به خود و به دیگران می زند و درد پخش می کند. اگر به او بگویی درد پخش نکن، با تو دعوا می کند.پس با او کاری نداریم . مولانا می گوید: حرفهای حکیم سنایی را بشنو و سرت را در همان فضای گشوده شده بگذار. همانجا که شراب ایزدی را خورده ای.می گوید: کسی که از فضای باز مِی میخورد نباید در کوچههای ذهن بیاید و با کسانی که هنوز کودک هستند، حرف از عشق بزند، چون آنها متوجه نمیشوند.و مسخرهاش می کنند و بازیچه آنها می شود.بنابر این وقتی مست عشقی، از آن فضا بیرون بیایی، پایت به گِل همانیدگیها می افتد. بعد می گویند این شخص را ببین شراب هم خورده، ولی آمده با یک آدمی که من ذهنی دارد، دعوا می کند.او که عارف هست. او امتداد خداست، ولی دارد بحث می کند و حرفهای اینجوری می زند.توجه کنید: ما نمی گوییم ما نمی توانیم، می گوییم باید سعی کنیم اینطوری باشیم .اگر قسمت شد و فضا باز شد، دیگر در کوچههای ذهن نیاییم که با مردم بحث کنیم، در گِل همانیدگیها بیوفتیم و حرف هایی بزنیم که بگویند: آقا شما که عارف نیستی، شما مثل ما حرفهای ژاژ می زنی.پس فکرها از ما برمیخیزند، ولی با هم فاصله دارند و فاصلهاشان نو نو مُسکِر هست.یعنی جدید است، خلاقیت دارد. آن فضای میخانه هست و با فضاگشایی این فاصله درک می شود.هر کاری بکنن و یا منذهنی شما را تحریک کند، از آنجا بیرون نیایید. آنجا ساکن شوید. اگر بیرون آمدید دوباره به همان فضا برگردید و میخانه ایزدیست را تجربه کنید.در هیچ فکری حس هویت نداشته باشیم. تا انشاالله دائما در این میخانه باشید.تکهای از برنامه ۱۰۶۱ تقدیم به آقای شهبازی عزیزم و یاران گنج حضوری عشق با احترام فراوان نسرین از تهران 🌹t.me/GanjeHozourMessages👇



