"کاریکلماتور و خیابانِ خلوتاش" (به یادِ پرویز شاپور)#دکتراحمدرضابهرامپورعمران جایی خواندم که خیابا…
انتشار: 2026/08/06 06:41 UTCدریافت: 2026/08/07 19:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 19:35 UTC
"کاریکلماتور و خیابانِ خلوتاش" (به یادِ پرویز شاپور)#دکتراحمدرضابهرامپورعمران جایی خواندم که خیابانِ کاریکلماتور خیابانِ خلوتی است. هرکه گفته، درست دیده و راست گفته. چندیندهه از زمانی که شاپور در زبانِ فارسی این خیابان را گشود و نامِ خلاقانهای که شاملو بر آن نهاد، میگذرد، اما هنوز که هنوز است بسیاری از ادیبان حتی با نام و نشانِ کاریکلماتور نیز بیگانه اند. تاآنجاکه میدانیم نخست استاد سیروسِ شمیسا در کتاب "انواعِ ادبی"، کاریکلماتور را بهعنوانِ گونهای نو درکنارِ دیگر گونههای نثرِ امروز طبقهبندیکردند. اما جای این فرمِ نو و جذاب، همچنان نیز گاه در کتابهای پژوهشی و دانشگاهی خالی است.مثلاً آقای دکتر منصور رستگار فسایی در کتاب "انواعِ نثرِ فارسی" بخشی را به این فرم اختصاصدادهاند. ایشان نخست در بخشی کوتاه پیشینهی کاریکلماتور و فضلِ تقدمِ شاپور را یادآورشدند، اما دریغ که وقتی نوبت به نقل نمونهها میرسد روشنمیشود حتی آشناییِ اجمالی با این قالب و فوتوفنِ آن ندارند. گمانمیکنم ایشان تمامیِ نمونهها را از یکیدو دفترِ نخستِ شاپور نقلکردهاند. گواینکه در همان دفترها نیز دستکم دهبیست عبارتِ موجزتر و قابلِ تأملتر میشدیافت، اما در آنچه نقل شده تقریباً هیچ اثری از شوخی و شنگی و شاعرانگی و دیگر مزیتهای کلامِ شاپور دیدهنمیشود. به این چند نمونه بنگرید:_ "از تولدم فقط موهای سفیدم را بهیاددارم که رنگش بهمرورِ زمان به فلفلنمکی گرایید و حالیکه این سطور را رقممیزنم، یکدست سیاه شدهاست."_ " از هفتسالگی به مدرسه رفتم. خوب یادممیآید زنگهای دیکته وقتی (جا) میانداختم، کیفم را زیر سرم میگذاشتم، و در آن(جا) آسوده به خواب عمیق فرومیرفتم"._ "حالا که صحبت از جشنِ تولد بهمیانآمد، بد نیست این را هم بدانید که چون تاریخ تولد جسم و روحم باهم فرقمیکند، مجبور ام سالی دوبار برای خودم جشن تولد بگیرم"._ "عادتِ عجیبی هم که دارم این است که تا روبان سیاه به یقهام نزنم، غیرممکن است صفحهی ترحیم و تسلیت روزنامهها را بخوانم"(انواع نثرِ فارسی، دکتر منصور رستگار فسایی، سمت، چ هشتم، ۱۳۹۷، صص ۵_۳۴۴).بهراستی که خیابانِ کاریکلماتور، بسیار خلوت است. این نمونهها، سیاهمشقها یا موادِ خامِ کارِ شاپور و درحقیقت نقطهی عزیمتِ تجربهگریهای او در این عرصه بوده. امروز که به کارنامهی پربرگوبارش مینگریم، این عباراتِ دارای اطناب و بهگمانام خنک، حتی نمونههایی میانمایه نیز بهشمارنمیرود. شاپور احتمالاً بعدها با سیرابشدن از سرچشمههایی همچون ضربالمثلهای فارسی، گلستان سعدی، رباعیات خیام و نیز شعرِ سبکِ هندی است که به آن عباراتِ رشکبرانگیز دستمییابد.حال نمونههای نقلشده را بسنجید با این عباراتِ شوخطبعانه و اندیشمندانه از پرویزِ شاپور:آدمِ احساسی با قلبش فکرمیکند.سایهی چهار نژاد یکرنگ است.هیچوقت اسمِ فاعل و اسمِ مفعول را تنهانمیگذارم.قاهقاهِ خندهام نمیگذارد هقهقِ گریهام را بشنوی.آبِ تنبل، دنبالِ چاله میگردد.برایاینکه غرور بر چراغ مستولینشود، در روز روشناشمیکنم.به عقیدهی گربه خوشمزهترین میوهی درخت پرنده است.درخت دولا شد و صندلی را بویید.🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
