'هادس'دور باش از رذالتهای فربه در ساطورهای ناسورکه خون را نجاستی نبود مگر به ریختن؛آن همه اشکال جم…
انتشار: 2026/08/18 12:27 UTCدریافت: 2026/08/21 08:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 08:40 UTC
'هادس'دور باش از رذالتهای فربه در ساطورهای ناسورکه خون را نجاستی نبود مگر به ریختن؛آن همه اشکال جمود در کسالتِ روزنها،شرحی نانوشته بود بر شریطهی دوام.تو خود مکتوب دیگری باش بر سریر نگونبختی که از افول بازگشته؛ماضی هم اگر بودی به بعید خود دست نمیبردیطریقت مَجاز و وهن مستوربا تمایلاتت به ستیزحیوانی درشتمو، خزیده لای بطنهای موروثیشموهای درشتت را در سوراخهای نمور اماله کن تا وقت دیگری یابی برای تهاتر*هادس در پوستههای زیرینت حلول کرده که اینگونه پیچیدهای و هیچ نمیگویی؟!من اما مدامِ گفتنام، دهانی به کفایت باز در ارتکاب مونولوگهای مشروططاقت از حرف نباشد و چیزی بگو!آن روز که دوازده سال داشتیپسری هرزهمو از مادری عبریزبان نمیدانستی و تو را بر گردهی یک فیل گذاشتند بدون عاج؛از دیو و دد ملول بودی و چراغ نداشتیاز مادرت هم؛دیوانهوار از خرطوم فیل به درآمدیو بازوهات دو مشعلِ بیحیاشرمات اگر به خونابِ ما *اروس را در آسمان دیگری از خرطوم فیل بزایندزیرا که ما حرف بودیمزیرا که ما لکاتههای دهر نبودیم.خرناسهای دوآسمانتوفنده، ناشکیب، میغرد ودرختهات از آتشاش دو نیمیا بگذار بار دیگر برایت از ستارهها بگویمحالا که زبان گنجشک را با شاخههای سرخ درآمیختهایبلدِ شانههای مردانهای شدی که مادرش راانکار میکرد،دردا که رنج را بر مادیانهای بریدهنفس هی تاختی نتاز؛زنهای رام فرزندان چموشتری دارندچون تو فیلی بدون عاجزنهای رام را رامشگرانی چون تو بایداثیری نیستند اما با چشمهای مارشانافسونِ دیو و دد را شهری باید از خاموشی بهدر کنندپس مرعوبشان باشرمندهای که زبان نمیدانست یانمیخواست بداند. پسرانِ سستموی درشتهیکلآتش هیچ هیزمی را نرستندرودههای منزهشان آکنده از شرارتهای نجیبرودههای دراز، زبانهای ناخشنود، گردنهای فراخ، با دیدگاهی اومانیستیبیرون جهیده از اردوگاههایی با طعم سیانورپسرانِ از انهدامهای شنیع جان بهدر بردهبه آغوش مشعوف لکاتهها خزیدهسردیسهای مضحک و تندیسهای مفلوک را وانهادهپسران از ختنههای دسته جمعی بازگشتهبه ندامتگاههای انفرادی باکرگیشان را باختهبا رودههای درازشان به دار آویختهبا زبانهای ناخشنودشان به رگبار بستهبا گردنهای فراخ به مرگ صلا دادهپسرانِ سستموی درشتهیکل لابد پسران ما بودند!*خدای مردگان و دنیای زیرین است که هر دو نمادی از ناخودآگاه درون آدمیست.*در اسطورههای یونان خدای عشق بود.#سمیه_جلالیشهریور ۱۴۰۰#مجموعه_شعر#گزارههای_معترض#نشر_دگرگون instagram.com/p/DcLmSasjsk-/?igsh=MW45bnp…