عقدنامهای که اسارت هم نتوانست باطلش کند🔹️«تیر سال ۵۹ بود؛ روزهایی که هنوز بوی جنگ و باروت به زندگی…
انتشار: 2026/08/17 07:33 UTCدریافت: 2026/08/17 10:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 10:45 UTC
عقدنامهای که اسارت هم نتوانست باطلش کند🔹️«تیر سال ۵۹ بود؛ روزهایی که هنوز بوی جنگ و باروت به زندگیها نرسیده بود و روزگار با همه بالا و پایینش راه خودش را میرفت.🔹️همان روزها بود که عقد کردیم، من ۲۶ ساله بودم و حاجخانم فقط ۱۳ سال داشت؛ هرچند آن روزها رسم بر این بود که میگفتند عمر پاسدار بیشتر از ۶ ماه نیست.🔹️من هم به حاجخانم گفتم، با وجود درگیریهای کردستان گفتم اگر لازم باشد میروم، گفت ایرادی ندارد. به دو ماه نکشید بعد از عقد رسمی جنگ شد و از لحظه اول ساز رفتن کوک کردم.🔹️حتی گفته بودم، لحظه عقد هم لازم شود میروم که دو ماه بعد رفتم، عروس ۱۳ ساله را تنها گذاشتم و رفتم و روز اولی در قصرشیرین اسیر شدم و عقدنامهام افتاد دست بعثیها.🔹️بعد از اسارت چند باری برایش نامه نوشتم، من در اسارت بودم و هیچکس نمیدانست سرنوشت جنگ چه میشود و سرنوشت اسرا به کجا میرسد؛ برای همین در نامههایم نوشتم اگر شرایط زندگی سخت است، میتوانی از طریق این نامه اقدام کنی و از این وضعیت رها شوی.جزئیات بیشتر را اینجا بخوانید@Farshamedan





