داریوش شایگانهر روز صبح میرفت تو حیاط، یاس تازه میچید و میریخت تو دامنِ مجسمه بودا.داریوش شایگا…
انتشار: 2026/08/15 22:29 UTCدریافت: 2026/08/16 00:03 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 00:03 UTC
داریوش شایگانهر روز صبح میرفت تو حیاط، یاس تازه میچید و میریخت تو دامنِ مجسمه بودا.داریوش شایگان برای من فقط یه فیلسوف نبود؛ استادم بود. آدمی که در ژنو و سوربن خوند، شاگرد هانری کربن بود، در دانشگاه تهران کرسی هندشناسی داشت و جایزهی بزرگ فرانکوفونی آکادمی فرانسه رو گرفت، ولی خودش میگفت من فقط یه متفکر آزادم که از یه فرهنگ به فرهنگ دیگه سیر و سلوک میکنم.او بود که گفت ما «بین» سنت و مدرنیته گیر نکردیم؛ ما روی پلیم. و کسی که روی پل ایستاده، تنها کسیه که هر دو ساحل رو میبینه.آخرین بار تو رونمایی «فانوس جادویی زمان» دیدمش. قرار بود دوباره ببینمش. چند روز بعد سکته کرد و دوم فروردین ۱۳۹۷ رفت. هیچوقت نتونستم خداحافظی کنم.ولی خودش جواب رو داده بود: «روح ایرانی عاصیتر از آن است که در بند تکالیف تحمیلیِ تنگنظرانِ خشکهمقدس گرفتار بماند.»youtube.com/@shahinmodarres#کتاب آسیا در برابر غرب در کامنت@FarazTed




