🔴منصور الترکی، ژنرال سعودی که به عنوان مسئول اتاق عملیات در حضرموت اعزام شده بود در حمله موشکی حوثی…
انتشار: 2026/08/06 22:39 UTCدریافت: 2026/08/18 19:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 19:50 UTC
🔴منصور الترکی، ژنرال سعودی که به عنوان مسئول اتاق عملیات در حضرموت اعزام شده بود در حمله موشکی حوثی ها کشته شدt.me/kianmeli1
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — چه باید کرد...!؟
من ن ن ن ن ، غریب دریاااانشسته اینجااااا به انتظارتو بی قرارم م که باز آیی ی یو رخ نمایی ی ، بگو کجایی؟تو و و و و بهانه ی من ن ن نموهای خیسَت،رو شانه ی مندو دست گرمت،تو دستای منتو آسمونها، ستاره ی من ن نمن ن ن سنگ صبور غم هاتممن ن ن دل ناگرون چشمهاتممن ن ن یه عابر و کوچه گردم@avayegulshan
بخواهی یا نخواهی؟قدر جوانی و تندرستی، چه بدانی، چه ندانی قافله عمر میگذرد،چه بخواهی، چه نخواهیدر محفل دوستان، جای ما خالی! ای جوانیافتادیم ز پا و ماند بر ما حسرت و پشیمانیباری گر یاری، جویای حال شد، ما را نامیدکریمان زنده اند، گر مرده باشن! اورا گوییدبروز ازل، ندایی آمد ، به آدم و حوا بگوییدهر میوه و اطعام بهشتی را، اختیار داریداز آن میوه ی ممنوعه ، با ما هیچ نگوییددیدید که خانم حوا، خورد و دو قلو زاییدخوردن سیب و گندم بنظر، ما را بهانه بوداتمام حجت بود، وگرنه خدا نخوابیده بودما ز پا افتادیم، سهم مارا، این خواند راوی دنیا همینه! چه به خواهی، چه نه خواهیتقدیر ما چنین بود، خودآیا شکر که بودیدر کنار ما و دل یاران، در خواب و بیداری سرداد
*تصادفی داستانِ ضحاک را میخواندم نه برای سیاست، نه برای امروز، نه حتی با نیتِ مقایسه. فقط یک ورق از شاهنامه، برای دل خودم.**اما هرچه جلوتر رفتم، حس عجیبی افتاد به جانم؛ انگار این قصه را نه هزار سال پیش، که همین دیروز نوشتهاند.*ضحاک، پادشاهی است بیگانه؛ نه از تبار این خاک، نه از جنس این فرهنگ. میگویند عرب است و پایتختش بیتالمقدس؛ شهری که خودش در طول تاریخ، همیشه بوی نزاع و سلطه و خون داده.او با شمشیر نمیآید، با فریب میآید.با «ترفند».و عجبا که ایرانِ اسطورهای، دقیقاً از همینجا زمین میخورد.ضحاک در آغاز، پرهیزگار است.نمازخوان است.زاهد است.اما درست همانجا که باید، شیطان وارد میشود؛نه با شاخ و دم، بلکه در هیأت یک آشپز خوشذوق.برای اولین بار، گوشت را وارد سفرۀ شاه میکند.پرندگان بریان، خوشبو و وسوسهانگیز. و ضحاک، طعم را که میچشد، دیگر همان آدم سابق نیست.*قدرت هم همینطور است؛**اول فقط «طعمش» را میچشانی،**بعد دیگر نمیشود نگهش داشت.*ضحاک ذوقزده، آشپز را صدا میزند:«چه میخواهی در برابر این هنر؟ زر؟ مقام؟»و آشپز—که حالا میدانیم شیطان است—لبخند میزند و میگوید:«فقط اجازه بده شانههایت را ببوسم.»چه پاداش ارزانی…و چه بهای گرانی.فردای آن روز، شانهها زخم میشوند.زخمها دهان باز میکنندو از دلِ بدنِ شاه،دو مار سیاه بیرون میخزند.تاریک، گرسنه، بیرحم.نماد ارتجاع، ظلم، و سیریناپذیری.مارها آرام نمیگیرند.میل دارند به مغز.نه هر گوشتی؛مغز.جای فکر.جای فهم.جای اعتراض.باز هم شیطان میآید، اینبار در لباس «حکیم»:«نگران نباش شاه!راهش ساده است.هر روز، دو جوان ایرانی.مغزشان را بده به مارها،تا مغز خودت سالم بماند.»و از همان روز، عدالتِ ضحاک برقرار میشود:قرعه میکشند.بیطرفانه.منصفانه.امروز نوبتِ کیست؟*هر خانواده خوشحال است که «فعلاً» نوبتِ ما نشد.**همه میگویند:**«از این ستون به آن ستون فرج است…»**اما ستونها زیاد نیستند.**و زمان، بیرحمانه سریع میگذرد.**سالانه بیش از هفتصد مغز جوان خرجِ حفظِ مغز شاه میشود.*در آشپزخانۀ دربار، دو نفر به نام ارمایل و گرمایل وجدانشان قلقلک میگیرد.نه آنقدر که همهچیز را بههم بزنند،نه آنقدر که ساکت بمانند.تصمیمی «میاندارانه» میگیرند:هر روز، فقط یک جوان قربانی شود.مغزش را با مغز گوسفند قاطی کنند.مارها متوجه نشوند.*و سالی ۳۶۵ جوان نجات پیدا کنند.**اصلاحات موفق است!**مارها راضیاند.**آشپزها خوشحالاند.**و کسی نمیپرسد آن ۳۶۵ نفر دیگر چه شدند…**جوانهای نجاتیافته را شبانه روانهی بیابان میکنند:**«فرار کن.**برنگرد.**آفتابی نشو.»**و اینگونه است که**فرارِ مغزها در شاهنامه ثبت میشود.*تا اینکه نوبت میرسد به کاوه. کاوه آهنگر. مردی که هفده پسرش خوراکِ همان مارها شدهاند.دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد.ضحاک تصمیم میگیرداز مردم امضا بگیردکه «من پادشاهی دادگرم».صفها تشکیل میشود.امضا پشت امضا.سالها تکرار.*اما کاوه**نه صف میایستد**نه امضا میکند.**طومار را پاره میکند.**فریاد میزند:**«تو بیدادگری!»**و همین فریاد،**حکومت را میلرزاند.*کاوه پیشبند چرمیاش را بر سر نیزه میکند.درفشی از دلِ کار و رنج.درفش کاویانی.جوانها یکییکی میپیوندند.قیام آغاز میشود.و من، کتاب را میبندمو با خودم میگویم:*فردوسی فقط شاعر نبود.**او حافظهی تاریخی ما بود.**و اسطوره،**وقتی زنده است که هنوز «جواب بدهد».**نداریم چاره مگر کاوگی**نخواهیم جان جز به آزادگی*
تو فكر كن رئيس جمهور اين كشور مياد ميانجيگرى ميكنه براى كشور ايران، بله پاکستانِ@bademjun 🍆
🔸هزینه نگهداری یک گوساله در ماه، ۱۵ میلیون تومان است.یک خانواده چهار نفره در ماه چگونه با حقوق ماهیانه ۱۵ میلیون تومان باید خود را اداره کند؟ گوساله ای که نه پوشاک می خواد نه مسکن می خواد و نه بهداشت@geroni_news ⚡️

