🍃🍃صفحه ۲پاسخ را نمیتوان فقط در اتفاقات چند روز گذشته در سئوتا جستوجو کرد. تصویری که در آن «مسلمان…
انتشار: 2026/08/17 08:45 UTCدریافت: 2026/08/18 07:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 07:40 UTC
🍃🍃صفحه ۲پاسخ را نمیتوان فقط در اتفاقات چند روز گذشته در سئوتا جستوجو کرد. تصویری که در آن «مسلمان» عامل عقبماندگی، ویرانی و انحطاط معرفی میشود، سابقهای طولانی در تاریخ روشنفکری و ناسیونالیسم ایرانی دارد. از قرن نوزدهم و در نوشتههای منورالفکرانی چون میرزا فتحعلی آخوندزاده میتوان صورتبندی قدرتمندی از این تصور را دید: گذشته پیشااسلامی ایران بهعنوان دوران شکوه بازسازی میشود و ورود اعراب و اسلام بهمثابه گسستی تاریخی تصویر میشود که ایران را از مسیر تمدن و پیشرفت خارج کرده است.رضا ضیاءابراهیمی در کتاب «پیدایش ناسیونالیسم ایرانی: نژاد و بیجاسازی» این فرایند را با مفهوم «ناسیونالیسم بیجاساز» توضیح میدهد. در این تخیل ناسیونالیستی، ایران از محیط تاریخی و جغرافیایی خود در خاورمیانه جدا و به گذشتهای آریایی و در نهایت به اروپا متصل میشود. ایرانی میتواند خود را از نظر تمدنی در سوی اروپایی مرز تصور کند و اسلام و عرب را عناصری خارجی ببیند که بر هویت «اصیل» او تحمیل شدهاند.این نگاه البته مستلزم نوعی حذف تاریخی نیز هست: بیرون راندن اسلام از روایت «ایرانی بودن» و نسبت دادن آن به «عربها». گویی اسلام، پس از بیش از هزار سال حضور در تاریخ و جامعه ایران، همچنان عنصری کاملاً خارجی است که میتوان آن را از فرهنگ ایرانی جدا کرد. حتی جمهوری اسلامی و ولایت فقیه، هر اندازه که موضوع نقد و مخالفت باشند، در خلأ تاریخی و فرهنگی پدید نیامدهاند. روحانیت شیعه، نهادهای مذهبی و منازعه بر سر رابطه دین و سیاست، خود بخشی از تاریخ اجتماعی ایراناند. نقد جمهوری اسلامی یک چیز است و تبدیل اسلام به عنصری کاملاً بیگانه و «عربی» در تاریخ ایران چیزی دیگر.از این منظر، تناقض «مهاجرِ ضدمهاجر» در میان بخشی از ایرانیان پدیدار می شود. فردی میتواند خود از خاورمیانه به اروپا یا آمریکا مهاجرت کرده باشد، اما در تخیل فرهنگی و سیاسی، خود را در سوی دیگر مرز قرار دهد. مهاجر ایرانی مرز جغرافیایی را پشت سر گذاشته است، اما پس از عبور از آن، مرزی ذهنی میسازد: در یک سوی آن «ما»ی ایرانیِ یا فارس نزدیک به اروپا قرار میگیرد و در سوی دیگر «آنها»ی عرب، مسلمان و مهاجر.تناقض دقیقاً همینجاست. بخشی از کسانی که چنین روایتی را بازتولید میکنند، خود در چند دهه گذشته ایران را ترک کردهاند و در اروپا و آمریکای شمالی از امکان اقامت، پناهندگی، شهروندی و حمایت نظامهای حقوقی این کشورها برخوردار شدهاند. اما هنگامی که مهاجر دیگری ــ فقیرتر، عرب و مسلمانتر ــ پشت همان مرزها ظاهر میشود، مهاجرت ناگهان نه راهی برای گریز از شرایط دشوار زندگی، بلکه تهدیدی علیه «تمدن اروپا» معرفی میشود. مهاجری که زمانی در برابر یک مرز ایستاده بود، پس از عبور از آن میتواند خود را سفیدپوست، نامسلمان، اروپایی تصور کند.اما تجربه جمعیت مهاجر نشان میدهد مسیر دیگری نیز ممکن است. در ایالت میشیگان آمریکا، یک پزشک مصریتبار، عبدال سید با تأکید آشکار بر هویت خود بهعنوان یک مرد عرب و مسلمان، در یک انتخابات درونحزبی به پیروزی رسید. اهمیت چنین نمونهای فقط در موفقیت انتخاباتی یک فرد نیست؛ نشان میدهد هویت مهاجر لزوماً مانعی برای مشارکت سیاسی و اجتماعی نیست. میتوان هویت خود را حفظ کرد و در عین حال با گروههای دیگر پیوند ساخت و در جامعه میزبان جایگاهی تازه به دست آورد.با این همه، بخشی از ایرانیان مهاجر همچنان خود را تافتهای جدابافته از دیگر مهاجران میپندارند. در حالی که بسیاری از گروههای مهاجر از طریق ائتلافسازی، یافتن زبان مشترک و ساختن پل میان خود و دیگران مسیر ترقی اجتماعی و سیاسی را طی میکنند، بخشی از جامعه ایرانی بیش از آنکه در پی ساختن این پیوندها باشد، بر تمایز و استثناییبودن خود تأکید میکند. با احزاب مهاجرستیز همراه می شوند و علیه مهاجران عرب، آفریقایی عمدتا مسلمان هم شعار میدهند./ برگرفته از رادیو زمانه با اندکی تلخیص اتحاد بازنشستگان@etehad_bazn

