کاش در دهکده عشق فراوانی بودتوی بازار صداقت کمی ارزانی بودکاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیممختصر بو…
انتشار: 2026/08/23 18:26 UTCدریافت: 2026/08/23 21:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/23 21:25 UTC
کاش در دهکده عشق فراوانی بودتوی بازار صداقت کمی ارزانی بودکاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیممختصر بود ولی ساده و پنهانی بود...
پستهای تلگرام — 💓عشق ساحسی💓
زندگی این روزها خواهی نخواهی مشکل استدورماندن از سیاهیّ و تباهی مشکل استپُرشده دنیای ما از ادعا ، حرفِ دروغپس دفاع ما ز جرمِ بی گناهی مشکل استعقل ودل گاهی تبانی میکنند و گاه جنگ انتخابِ مطمئن در این دوراهی مشکل استحال دل را از سکوتِ مبهمِ عاشق بپرساز درون چاله، افتادن به چاهی ! مشکل استمی روم،شاید خودم را بعد از این پیدا کنمدل بریدن از خیال ِ پوچ و واهی مشکل استشانه های استوارت را به فریادم رسانتکیه بر دیوارِ سست ِ بی پناهی مشکل استعکس ماه افتاده در مرداب موّاجِ خیالکشفِ رازِ گردش چشمانِ ماهی مشکل استکاش می خواندی مرا در پیچ و تابِ این غزلرازِ دل گفتن،چه کتبی چه شفاهی مشکل استمی کند صبحِ سپید از شامِ تنهایی طلوعفاصله بین ذغال و روسیاهی مشکل است#بهار_راد
این عشق چه بود آتشِ چشمت خبرش کرد؟تسلیم که بودیم، جنون شعلهورش کرد! نوبتِ من شد که دهم داد دل خود دستِ غمِ تو آمد و آشفتهترش کردهر کس که به رخسارهٔ زردم نظری دوخت،بارانِ سرشکِ مژهاش باخبرش کردشد راهیِ میخانه دل از دردِ جدایی،ساقی به نگاهی ز جهان بیخبرش کردجان سوخت در این آتش و بیهوده نیفتاد،آن جلوه که کردی تو، سراپا بال و پرش کرد#راحله_هاشمی
تمام فانوس های جهان را هم که روشن کنی شب، شب است؛ مرا ببوسآدم دلش که روشن باشد تمام شبهای تاریخ را هم طاقت میآورد...!!!#معصومه_صابر
قیصر امین پور خیلی قشنگ به عشقش میگه:«من از عهد آدم تو را دوست دارماز آغـاز عالم تو را دوست دارمچه شب ها من و آسمان تا دم صبحسرودیم نم نم ؛ تــو را دوست دارمنه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی !من ای حس مبهم تو را دوست دارمسلامی صمیمی تر از غـم ندیدمبه اندازه ی غم تو را دوست دارم.»
این شرر چیست که از چهرهی ماهت ریزد؟این چه شوریست که از ناز نگاهت ریزد؟ اینهمه کشتهی بی بال و پر افتاده، ز چیست؟که از آن خنجر مژگان سیاهت ریزد لشکر زلف نیفشان به سر دام بلاورنه صد یوسف مصری سر چاهت ریزد تو مگر باد خزانی که چنین آشفته هر کجا میگذری گل سر راهت ریزد چیست این شور شرربار که در حنجر توست؟که چنین شعله به جان از دمِ آهت ریزد خون خلقی به زمین ریزی و هنگام خطرباز هم خلقْ پریشان به پناهت ریزددود شد پیکر من تا که نگاهم کردیاین شرر چیست که از چشم سیاهت ریزد؟ #داریوش_جعفری
وه چه بیگانه گذشتی نه کلامی نه سلامینه نگاهی به نویدی نه امیدی به پیامیرفتی آن گونه که نشناختم از فرط لطافتکاین تویی یا که خیال است از این هر دو کدامی؟روزگاری شد و گفتم که شد آن مستیِ دیرینباز دیدم که همان بادهی جامی و مدامیهمه شوری و نشاطی ، همه عشقی و امیدیهمه سِحری و فسونی ، همه نازی و خرامیآفتابِ منی افسوس که گرمی دِه غیری !بامدادِ منی ای وای که روشنگرِ شامی !خفته بودم که خیالِ تو، به دیدارِ من آمدکاش آن دولتِ بیدارِ مرا بود دوامی ! #محمدرضا_شفیعی_کدکنی
