دل از من بردی ای دلبر به فن آهسته آهستهتُهی کردی مرا از خویشتن، آهسته آهستهکِشی جان را به نزدِ خود،…
انتشار: 2026/08/08 07:54 UTCدریافت: 2026/08/11 20:01 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/11 20:01 UTC
دل از من بردی ای دلبر به فن آهسته آهستهتُهی کردی مرا از خویشتن، آهسته آهستهکِشی جان را به نزدِ خود، ز تابی کافکنی در دلبِسانِ آنکه میتابد رسن آهسته آهسته"تو" را مقصود آن باشد که قربانِ رهت گردمربائی دل که گیری جان ز من آهسته آهستهچو عشقت در دلم جا کرد و شهرِ دل گرفت از منمرا آزاد کرد از بودِ من آهسته آهستهبه عشقت دل نهادم زین جهان آسوده گردیدمگسستم رشته یِ جان را ز تن ، آهسته آهستهز بس بستم خیالِ "تو"، "تو" گشتم پای تا سر من"تو" آمد خُرده خُرده رفت من آهسته آهستهسپردم جان و دل نزدِ "تو" و خود از میان رفتمکشیدم پای از کویِ "تو" من آهسته آهستهجهان پُر شد ز حرفِ فیض و رندیهایِ پنهانششدم افسانه یِ هر انجمن آهسته آهسته#فیض_کاشانی