درخیالم مستم از آغوش ِ دلداری که نیست میگذارم سـر بـروی شانـه ی یاری که نیستتـا سحـر میسوزم و در…
انتشار: 2026/08/19 16:49 UTCدریافت: 2026/08/20 08:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 08:35 UTC
درخیالم مستم از آغوش ِ دلداری که نیست میگذارم سـر بـروی شانـه ی یاری که نیستتـا سحـر میسوزم و در پیچ و تـاب بیـکسیمیسپـارم دل بـه آن یـار وفـاداری که نیست حـرفـهای مـانـده در سینـه بـه قـد صد کتاب عقده ی دل میگشایم پیش ِغمخواری که نیست بـا خـودم لـج میـکنـم ، تنـها بـرای دلـخـوشیمیفروشم ناز بی حد بر خریداری که نیستبـاز هـم امشب پـریشان بـا طنابِ خاطـرات میروم با پای خود بر چوبه ی داری که نیست صد گله دارم به دل از دست تو چرخ و فلکدلخوشی دارم طلب از آن بدهکاری که نیستمثل هـر شب زخمهـای سینـه ی سنگ صبـور میشود درمان به دست آن پرستاری که نیست#جواد_الماسی



