
برگزیدهها، خواندهها و نوشتههای یک احسان رضایی. اینجا یادداشتها، مقالات و داستانهایم را در معرض دل و دیده شما میگذارم، خبر کتابها و کارهایم را میدهم و از کتابهایی که خواندهام میگویم، شاید قبول طبع مردم صاحبنظر شود
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 3 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/06
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 5 پست مشاهدهشده و 1 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
🔺نشر نی در پستی شکایت کرده فلان اپلیکیشن معروف، کتابهایی را که اصطلاحا «قاچاق» میگوییم میفروشد (قاچاق یعنی کسی با دستگاه ریسوگراف، کتاب معروفی را تکثیر کرده، با کاغذ و جلد کمکیفیت، صحافی ضعیف و بدون دادن حق نویسنده، مترجم، طراح، ویراستار و ... آن را خیلی ارزانتر میفروشد.) اما کسانی پای همین پست، نظر گذاشتهاند و به این دلایل حیرتانگیز بالاخواه دزد درآمدهاند! ⬅️ دلیل آوردهاند ناشرهای رسمی میخواهند از کار کتاب سود کنند درحالی که کتاب کالای فرهنگی است و اهل فرهنگ باید با بخورونمیر سر کنند. طبیعتا قاچاقچی کتاب، آدم فرهنگی نیست و مشکلی با سود بردن او از زحمت دیگران ندارند!⬅️ گفتهاند چون ناشر کپیرایت نویسندگان خارجی را رعایت نمیکند، ما هم حق او را میخوریم. درحالیکه اگر قانون کپیرایت در ایران تصویب شود با اضافه شدن هزینۀ دلاری کپیرایت، قیمت کتاب چند برابر خواهد شد.⬅️ باز گفتهاند چون ناشر حق برخی نویسنده/مترجمها را درست پرداخت نکرده، پس خوردن حق ناشر حلال است. در واقع معتقدند به همکاران کم پول میدهی آقای ناشر؟ ما هم میرویم سراغ کسی که اصلا پولی به صاحب اثر ندهد! خلاصه که روزگار غریبی است نازنین.🔺نشر نی در پستی شکایت کرده فلان اپلیکیشن معروف، کتابهایی را که اصطلاحا «قاچاق» میگوییم میفروشد (قاچاق یعنی کسی با دستگاه ریسوگراف، کتاب معروفی را تکثیر کرده، با کاغذ و جلد کمکیفیت، صحافی ضعیف و بدون دادن حق نویسنده، مترجم، طراح، ویراستار و ... آن را خیلی ارزانتر میفروشد.) اما کسانی پای همین پست، نظر گذاشتهاند و به این دلایل حیرتانگیز بالاخواه دزد درآمدهاند! ⬅️ دلیل آوردهاند ناشرهای رسمی میخواهند از کار کتاب سود کنند درحالی که کتاب کالای فرهنگی است و اهل فرهنگ باید با بخورونمیر سر کنند. طبیعتا قاچاقچی کتاب، آدم فرهنگی نیست و مشکلی با سود بردن او از زحمت دیگران ندارند!⬅️ گفتهاند چون ناشر کپیرایت نویسندگان خارجی را رعایت نمیکند، ما هم حق او را میخوریم. درحالیکه اگر قانون کپیرایت در ایران تصویب شود با اضافه شدن هزینۀ دلاری کپیرایت، قیمت کتاب چند برابر خواهد شد.⬅️ باز گفتهاند چون ناشر حق برخی نویسنده/مترجمها را درست پرداخت نکرده، پس خوردن حق ناشر حلال است. در واقع معتقدند به همکاران کم پول میدهی آقای ناشر؟ ما هم میرویم سراغ کسی که اصلا پولی به صاحب اثر ندهد! خلاصه که روزگار غریبی است نازنین.
۱۱۹ سال پیش در چنین روزی یعنی ۱۳مرداد ۱۲۸۵ در ساعت سه و ربع کم بعدازظهر، فرمان مشروطیت امضا شد.ایرجپزشکزاد با اشاره به عشق پسر آقاجان به دختر داییجان ناپلئون که از آن به عشق پسر چرچیل به دختر هیتلر یاد کرده بود، بهزیرکانهترین شکل ممکن لحظهی امضای فرمان مشروطه را یادآوری کرد.و بینظیر ترین و زیباترین رمان فارسی "دایی جان ناپلئون" اینگونه شروع می شود:من، یک روز گرم تابستان دقیقاً یک روز ۱۳ مرداد حدود ساعت ۳ و ربع کم بعد از ظهر عاشق شدم. من، که پسر آقاجان بودم، عاشق لیلی، دختر داییجان ناپلئون شدم. عیناً مثل اینکه پسر چرچیل، عاشق دختر هیتلر بشه...چقدر عالیه این رمان. چقدر عالیه این سریال ومثل هرسال سر ساعت در روز ۱۳ مرداد یادآوری کردم☺️☺️☺️۱۱۹ سال پیش در چنین روزی یعنی ۱۳مرداد ۱۲۸۵ در ساعت سه و ربع کم بعدازظهر، فرمان مشروطیت امضا شد.ایرجپزشکزاد با اشاره به عشق پسر آقاجان به دختر داییجان ناپلئون که از آن به عشق پسر چرچیل به دختر هیتلر یاد کرده بود، بهزیرکانهترین شکل ممکن لحظهی امضای فرمان مشروطه را یادآوری کرد.و بینظیر ترین و زیباترین رمان فارسی "دایی جان ناپلئون" اینگونه شروع می شود:من، یک روز گرم تابستان دقیقاً یک روز ۱۳ مرداد حدود ساعت ۳ و ربع کم بعد از ظهر عاشق شدم. من، که پسر آقاجان بودم، عاشق لیلی، دختر داییجان ناپلئون شدم. عیناً مثل اینکه پسر چرچیل، عاشق دختر هیتلر بشه...چقدر عالیه این رمان. چقدر عالیه این سریال ومثل هرسال سر ساعت در روز ۱۳ مرداد یادآوری کردم☺️☺️☺️
این تیتراژ فیلم " اجاره نشینها"ست...اسامی را بخوانید...هیچکدام دیگر نیستند....عزتالله انتظامی، حمیده خیرآبادی، رضا رویگری، فریبا فرجامی، منوچهر حامدی، حسین سرشار، اکبر عبدی و حتی داریوش مهرحویی کارگردان فیلم....تماشای تیتراژ "اجارهنشینها" امروز دیگر مرور نام بازیگران یک فیلم نیست، خواندن فهرست غایبانی است که هر کدام، تکهای از حافظه جمعی ما را با خود بردهاند...نامهایی که روزی نوید آغاز یک کمدی را میدادند، حالا در ذهن، مرثیهای برای پایان یک نسل شدهاند...هر اسمی که روی پرده میآید، بیش از آنکه به حضور اشاره کند، غیاب را یادآوری میکند...غیابی که آرامآرام روی حافظه سینمای ایران سایه انداخته است..... شاید به همین دلیل است که این تیتراژ بیش از هر چیز، حس تنهایی را بیدار میکند. نه فقط تنهایی آدمها، که تنهایی یک نسل از تماشاگران....نسلی که هر بار این نامها را میبیند، احساس میکند جهانش اندکی کوچکتر شده و هر روز، یکی دیگر از ستونهای خاطره فرو میریزد.....حالا این تیتراژ فقط آغاز یک فیلم نیست، پایان آرام یک دوران است...دورانی که قهرمانانش دیگر روی زمین راه نمیروند و تنها در نور لرزان پرده سینما نفس میکشند....شاید به همین خاطر است که با تمام شدن این چند دقیقه، حس میکنیم هر روز در این دنیا، کمی تنهاتر از دیروز شدهایم و شاید فردا ما هم یکی از همین اجارهنشینهایی باشیم که باید این خانه را ترک کند!saemi_1355@mohem_mat