❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️💫🌟🌙#داستــــــــــان شـــــــــب🌙🌟💫⭕️✍حکایتی بسیار زیبا و خواندنی🌺🍃🍁🍃🍂🍃🍁🍃🍂🍃🍁🍃…
انتشار: 2026/08/16 20:15 UTCدریافت: 2026/08/18 16:56 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 16:56 UTC
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️💫🌟🌙#داستــــــــــان شـــــــــب🌙🌟💫⭕️✍حکایتی بسیار زیبا و خواندنی🌺🍃🍁🍃🍂🍃🍁🍃🍂🍃🍁🍃اشراف زاده ای، در راه پیرمردی دید که بارسنگینی از هیزم بر پشت حمل می کند، لنگ لنگان قدم بر می داشت و نفس نفس صدا می داد. به پیرمرد نزدیک شد و گفت: مگر تو گاری نداری که بار به این سنگینی می بری؟ هر کسی را بهر کاری ساخته اند. گاری برای بار بردن است.پیرمرد خنده ای کرد و گفت: این گونه هم که فکر می کنی نیست. به آن طرف جاده نگاه کن. چه می بینی؟اشراف زاده با لبخندی گفت: پیرمردی که بارهیزم بر گاری دارد و به سوی شهر روانه است.پیرمرد گفت: می دانی آن مرد، اولادش از من افزون تر است ولی فقرش از من بیشتر است؟اشراف زاده گفت: باور ندارم، از قرائن بر می آید فقر تو بیشتر باشد زیرا آن گاری دارد و تو نداری و بر فزونی اولاد باید تحقیق کرد.پیرمرد گفت: آقا! آن گاری مال من و آن مرد همنوع من است. او گاری نداشت و هر شب گریه ی کودکانش مرا آزار می داد چون فقرش از من بیشتر بود گاری خود را به او دادم تا بتواند خنده به کودکانش هدیه دهد.بارسنگین هیزم، با صدای خنده ی کودکان آن مرد، چون کاه بر من سبک می شود. آنچه به من فرمان می راند خنده کودکان است.🍃🌺🍃🍁🍃🍂🍃🍁🍃🍂🍃🍁✍🏻📚 هر شب یک داستان جذاب و خواندنی در کانال شهر من دورود📚✍🏻🌱 🌱 🌱 🌱 🌱 🌱 🌱 🌱 🌱تلگرام شهر من دورود 👇t.me/dorudcity%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8… شهرمن دورود👇instagram.com/my_city_dorud


