بریدەهایی از رمان بامداد خمار✍️فتانە حاج سید جوادی🌸زندگی واقعی چهره نشان میداد. زندگی فقط آواز قم…
انتشار: 2026/08/12 09:59 UTCدریافت: 2026/08/14 07:49 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 07:49 UTC
بریدەهایی از رمان بامداد خمار✍️فتانە حاج سید جوادی🌸زندگی واقعی چهره نشان میداد. زندگی فقط آواز قمر نبود. حافظ نبود. لیلی و مجنون نبود. کاغذپراکنی از سر دیوار نبود. دیگر نگاههای دزدانه و عاشقانه و آههای جگرسوز نبود. این هم بود. نان و گوشت و آب هم بود. عرق ریختن و نان درآوردن. جانکندن و خانهداری کردن. شستن، پختن، روفتن.🌸🌸به خودم میگفتم آیا این خانمهای محترم متشخص، با همه دنگ و فنگشان به خیالشان هم میرسد که من دلباخته شاگرد نجّار محّل شدهام؟ که دلم میخواهد به همه این زندگی با تمام خدم و حشم و قر و فر آن پشتپا بزنم؟ دلم میخواهد این خانمهای آراسته محترم را که غرق عطر و جواهر هستند کنار بزنم و دوان دوان به آستانه آن نجّاری کوچک و تاریک و محقّر که از دوده چراغ سیاه است بروم و مثل سگ پاسبان کنار پاشنه در آن بخوابم؟🌸👈🏻 ڪانال رسمے دیـــــــــــــــــــــوزناو 🌸🌸 دهنگوو دێوهزناوی 🌸🌸لینڪ ڪانال 👇🏻👇🏻https://t.me/divaznav

