از فرار از مدرسه تا فرار از اداره#پیام_پرسنل انگار همهچیز یکباره اتفاق افتاد؛ اما شاید حقیقت این ب…
انتشار: 2026/08/17 13:52 UTCدریافت: 2026/08/17 16:18 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 16:18 UTC
از فرار از مدرسه تا فرار از اداره#پیام_پرسنل انگار همهچیز یکباره اتفاق افتاد؛ اما شاید حقیقت این باشد که سالها طول کشید تا این «یکباره» از راه برسد.تعاونی مسکن پرسنل دود هوا شد؛ همان امیدی که قرار بود روزی سقفی بالای سر کارمند بگذارد. افزایش حقوق، سالبهسال با فاصلهای بیشتر از تورم عقب نشست و جیب پرسنل، بهجای آنکه پر شود، محفل پشهها شد!خمودگی آرامآرام بر پرسنل چیره گشت. انگیزه کاری فوت کرد و ما همگی بر مزارش زار گریستیم؛ بیآنکه کسی بپرسد چه کسی انگیزه را کشت و چرا هیچکس برای نجاتش کاری نکرد.کارمند ماند؛ بدون سرپناه، با حقوقی که پیش از رسیدن به نیمه ماه نفس کم میآورد و با دغدغههایی که هر روز بلندتر از صدای مدیران میشد.و اینگونه بود که کارمند، بهجای آنکه بعد از پایان ساعت اداری به خانه و زندگیاش برسد، در جستوجوی راهی برای جبران هزینههای زندگی، از اداره گریخت تا شاید با قاپیدن مسافری، چند تومان بیشتر به دخل زندگیاش اضافه کند؛ اسنپپیما شد!چه طنز تلخی است؛ روزگاری از مدرسه فرار میکردیم تا به زندگی برسیم، امروز از اداره فرار میکنیم تا زندگی را بچرخانیم.با فرار از مدرسه جلال بزرگ شدیم؛ اما حالا به جایی رسیدهایم که باید از اداره فرار کنیم.از فرار از مدرسه تا فرار از اداره؛ چه بر سر انگیزه، امید و زندگی کارمند آمده است؟@didebanshahri 👈

