🔸مریم!ببینچه مُزمن شدهام!؟هفت قَلمه گلسرخ آوردهاماز هفت اِقلیم سبزبا لُپهای گلانداختهبر جغرافیای عشق...پیمانهاتمرا سَر میکِشدمست میشویهشیاریام را بِپَرانبیخیال شدهام...[هفتخَط شدهباشم،خوب است؟!]پَر و بالم بِدِه،وَبال شدهام...گردن شعرم از موباریکتر،موبهموطناب شدهاممرابه رَسم دلتقصاص کن![قصّهی،ناتمام شدهام...]پاهایم از پاشنهگُریختهاند،مرابین دو نیمهسیب دو ستاره،واژگون در آبدو ماهِ نیممُرده در کابوسرها کن!تامرگاز سر حُبابهایم بّپَرد[چند نفس،بیشتر شدهام...] بگذار!بگویماز چند گُذر مرگبه اینجا رسیدهام!بگذارصدایت بزنم:مریم!بیاجنون مراتَروخشک کن!خشک و تَرم راشعلهها بزنبیشتر بسوزان!خودت گفتی،شیشههای خُردقُلّکهای هستیام راخَط میکشندخَط میزنندسرمیشکنند...[ببین!چقدرررر دانهدرشت شدهام!؟]دوستتدارم!آنقدرها...که زیتونهای مدیترانهفَرابِکرتَر شدهاندچند پَرنطفه بسته در خوابم،[برگ زیتون بود و میبارید...]بازدر خواب من،کبوتر شدهاند...[سهیل پرند]🍎@SoheilParand