چشم هايتچشم هايت، چشمهایتبگذار خمار آلوده وخوشبخت بنگرند،و تا آنجا که باور دارند دلبستگی انسان را به دنيا بنگرندکه چگونه افسانه میشوند و زبان به زبان میچرخند.چشمهايت،چشمهايت، چشمهایتبلوط زارانِ «بورسا*»اند... در خزان برگهای درختانندبعد از باران تابستانو در هر فصل و هر ساعتاستانبولاند.. #ناظم_حکمت🍀
گفت:از دستم چه کار آید؟ بگو تا آن کنم،حرف “دستش”چون میان آمد جواب از یاد رفت.#سجادشهیدی🍀روزتون شاعرانه
میانِ خاطراتِبی شمارمان ای آشنابه بودنت ادامه بدهاز اولین آغوشهزار شب هم که بگذردباز ستاره بی قرار وُمهتاب بی قرار وُاین دل بی قرار است#نیکی_فیروزکوهی🍀شبتون ستاره بارون